13-12-2015، 14:57
*****
- دختر گفت: تو آدم خوبی هستی. ولی در زندگی "خوب بودن" به هیچ دردی نمیخورد.- مگر خود ِ تو خوب نیستی؟
- من؟ نه اصلا. با همین سن فهمیده ام که مردم وقتی میخواهند بگویند یک نفر خر و بی عرضه است، میگویند "چه آدم ِ خوبی است"
- جولیو پرسید : مثلا آیا عموجان ِ تو آدم خوبی نیست؟
- به نظر تو اگر آدم خوبی بود به آن مقام بالا میرسید؟
برای رسیدن به آن بالاها باید خشن بود، بد بود.
عروسک فرنگی / آلبا دسس پدس / مترجم: بهمن فرزانه
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
یادداشتها (جلد سوم) / آلبر کامو / مترجم: خشایار دیهمی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
اختراع انزوا / پُل اُستر / مترجم: بابک تبرایی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
تمامی محکومیت انسان در این جمله نهفته است. زمان بشری دایره وار نمی گذرد، بلکه به خط مستقیم پیش می رود. به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد، چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است...!
بار هستی/ میلان کوندرا / مترجم: پرویز همایون پور
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
امروز صد سالم است. کوشیدم به پدر و مادرم حالی کنم که زندگی هدیه ی عجیبی است.
اول آدم بیش از اندازه قدر این هدیه را می داند. خیال می کند زندگی جاوید نصیبش شده. بعد این هدیه دلش را می زند. خیال می کند خراب است. کوتاه است. هزار عیب رویش می گذارد. به طوری که می شود گفت حاضر است دورش اندازد. ولی عاقبت می فهمد که زندگی هدیه ای نبوده، گنج بزرگی بوده که به آدم وام داده اند. آن وقت سعی می کند کاری بکند که سزاوار آن باشد.
من که صد سال از عمرم گذشته می دانم چه می گویم. آدم هرچه پیرتر می شود باید ذوق بیشتری برای شناختن قدر زندگی نشان دهد. آدم باید قریحه ی ظریفی پیدا کند، باید هنرمند بشود. در ده سالگی یا بیست سالگی هر احمقی از زندگی لذت می برد. اما در صد سالگی، وقتی آدم دیگر رمق جنبیدن ندارد باید مغزش را به کار بیندازد تا از زندگی کیف کند....!
گل های معرفت (مجموعه داستان)/ اریک امانوئل اشمیت / مترجم: سروش حبیبی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا / مترجم: الهام دارچینیان
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
عقاید یک دلقک / هاینریش بل / مترجم محمد اسماعيل زاده
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
خویشاوندان دور / کارلوس فوئنتس / مترجم: مصطفی مفیدی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
اكثر مردم ميدانند. آدم دائم حس میکند توی این دنیا تنهاست و بقیه با هم لیلی و مجنوناند، اما واقعا اینطور نیست. عموما آدمها خیلی همدیگر را دوست ندارند. در مورد دوستان هم همینطور است. گاهی وقتها توی رختخواب دراز میکشم و سعی میکنم بفهمم واقعا کدام دوستانم برایم اهمیت دارند و همیشه هم به یک نتیجه میرسم: هیچکدام. همیشه فکر میکردم دوستان فعلیام یکجور دستگرمیاند و سر و کله دوستهای واقعی بعدا پیدا میشود. اما نـه. همینها دوستان واقعیام هستند...!
... اکثر مردم دوست دارند با آدمهایی که هم قد و اندازهٔ خودشان باشند دوست شوند، چون این طوری گردنشان اذیت نمیشود. البته اگر بحث عشق و عاشقی در میان باشد موضوع فرق میکند چون در آن حالت، تفاوت سایز خیلی هم به نظر طرفین جذاب میرسد. معنیاش این است: "من همه جوره با تو کنار میآیم"...!
... همهٔ ما فکر میکنیم فقط دنبال عشق رمانتیک هستیم اما چیزی که باعث میشود زندگیمان را بالاخره یک جوری ادامه بدهیم این است که هر جور عشقی را میپذیریم و از آن انرژی میگیریم...!
هیچ کس مثل تو مال اینجا نیست/ میراندا جولای / مترجم: فرزانه سالمی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
... شاید صرفا زیادی نگران همه چیز بودم. شاید مدام می خواستم از مخاطره ی خراب شدن آنچه با هم داشتیم به واسطه ی رابطه ی عاشقانه پرهیز کنم. دیگر نمی دانم. قدیم می دانستم اما خیلی پیش دانسته هایم را فراموش کردم. آدم نمی تواند تا ابد کلیدی را در جیبش حمل کند که به هیچ چیز نمی خورد...!
نغمه ی غمگین / جی.دی.سلینجر / مترجم: امیر امجد . بابک تبرایی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
... کلمات فقط ساده ترین ابزارهای رفع نیاز انسان هستند و در انتقال آنچه در ذهن داریم معصوم ترین موجوداتند از ناتوانی.
به این ترتیب دنیا مجموعه پیچیده ای است از گره خوردگی سوء تفاهم ها. ناتوانی معصومانه کلمات یک سوی این رابطه مجهول است، سوی دیگر رابطه، بد فهمی و سوء درک همان چیزی است که ناقص و الزاما نا تمام بیان شده است. اکنون بنگر که از میان دو چیز ناقص چه حاصل می شود و آن را با تصاعدی به نسبت تمام گوش و زبان های عالم اندازه بگیر و ضرب کن در سوءنیت و بد گمانی سرشتی هر ذهن به سبب ترس فطری انسان از حس احتمالی خطری که از وجوه گوناگون، هستی اش را تهدید می کند؛ و تصورش را بکن در چه بهشتی به سر می بریم...!
... شر هميشه نهفته است. شر هميشه در كمين است و ساده لوح ترين ها غالبا ماشه را مي فشارند...!
... نفرین او این بود که کمتر می توانست در حال زندگی کند...!
روزگار سپری شده مردم سالخورده (۳ جلدی) / محمود دولت آبادی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
خانم د. که در خیابان پرل شمالی در دهکدهی فرنکلین رانندگی میکرد، ناگهان از همه طرف صدای خنده شنید؛ موجی از پولکهای طلایی خنده، مثل سکه در هوا پخش شد؛ این صدا، بهطور کاملاً محسوسی در قسمت عقب ماشین بلندتر بود، او متوجه شد که خودش هم دارد لبخند میزند، انگار خود را به اجبار در آستانهی خندهای غیرارادی قرار داده بود؛ چون برای قلب، روحیه و خاصیت سرزندگیِ ذاتی وجود ندارد که بدانیم در چه زمانی صدای خنده میشنویم؟ حتی، شاید به طور خاصی خندهی غریبهها را؟ حتی خندهای غیرمنتظره، غیرقابل توجیه و مرموز؟
هرچند، خانم د. متوجه شد که خندهی دور و بَرِ او به هیچوجه مرموز نیست، دست کم منشأ آن به هیچوجه مرموز نبود؛ چون بیتردید آخرین باری که سوار ماشین شد، فراموش کرده رادیو را خاموش کند و صدای خنده از بلندگوهای رادیو به گوش میرسید که قویترین آن در قسمت عقب این مرسدس بود.
این آدمهای رادیویی مرموز به چه چیزی میخندیدند؟
خندهی مردها - و اینجا و آنجا تکصدایِ خندهی جیغمانند یک زن؟! - آبشارْگونهای لذتبخش، مانند صدای تلنگر به قندیلها؟
با اینکه خانم د. این بار بهتنهایی میخندید، آدمی جدی بود، با دلواپسیهای فراوان – که البته بیشترشان خصوصی و پنهانی بودند و نمیشد حتی آنها را با آقای د. در میان گذاشت – او رادیو را خاموش کرد، چون سکوت را بیشتر دوست داشت.
همین...!
خوب شد شناختمت و داستانهای دیگر /جویس کرول اوتس / انتخاب و ترجمه: فریده اشرفی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سخن عاشق (گزيده گويه ها)/ رولان بارت / مترجم: پیام یزدانجو
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
آئورا / کارلوس فوئنتس / مترجم: عبدالله کوثری

... انگار نه انگار که باید نشست و کمربندها را بست و به چراغ قرمز و علامت خطر توجه کرد. بیشترین ها اهل توکل اند و به قسمت و سرنوشت اعتقاد دارند. آنچه باید بشود خواهد شد. دستورات ایمنی چیزی را عوض نمی کند...!
جایی دیگر (مجموعه ای از شش داستان) / گلی ترقی
شش داستان شامل : بازی نا تمام / اناربانو و پسرهایش / سفر بزرگ امینه / درخت گلابی / بزرگ بانوی روح من / جایی دیگر
*فیلم "درخت گلابی” به کاگردانی مهرجویی اقتباسی است از داستان درخت گلابی گلی ترقی


بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



