امتیاز موضوع:
  • 16 رأی - میانگین امتیازات: 3.75
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بیای تو البته بعضی ها...

(10-11-2013، 16:49)2ne1.2ne1 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
(10-11-2013، 15:24)setareh. نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
یا ابلفضل واقعی است ؟
تو رو خدا   من جای تو بو دم سکته هرو زده بودم خیلی مردی که نمردی
راستی پلیس از تو نپرسید که چیزی یادت هست یانه ؟
تو چیزی یادت هست هنوز ؟
فرشید چطور اونم یادشه ؟
من جای شما بودم می رفتم یه سر به اون کلبه می زدم
راستی اون قظیه ی ملیحه و اون مرده همون داستانه که باعث شه بود همه از کلبه بتر سنه؟
اگه خاتون خانوم نبود الان شما ه نبودید ها
برو دستش رو ببوسAngel
 اینا همش خیالیه و من و دوستم با هم این داستان رو نوشتیم
اصولا باید واقعی باشه تا بیشترین طرفدارو داشته باشه
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بیای تو البته بعضی ها... - -raha-mohtad - 15-11-2019، 11:54

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Rainbow داستان دختر پاک 14 ساله
  ●داستان های ترسناک●
  حال بهم زن ترین داستان دنیا(هر اتفاقی که بعد از خوندن داستان افتاد به من ربطی نداره)
  داستان عاشقی یک پسر خیلی قشنگه(تکراری نیست)
  داستان|پیش زمینه ذهنی|
Exclamation داستان بسیار ترسناک خونه جدید !
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
Heart یه داستان عاشقانه غمگین و زیبا از یک دختر((( حتما بخونید)))
  یـه داســتان واقعـی از یه دختر مجرد از زبان خودش ....... خیلی غمگینه
Exclamation مجنون (داستان ترسناک واقعی) +18

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان