امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 3.43
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

▼ گفتگوی آزاد نُسخــہ 380 ▲

پارت اخر رمان من:
پرهام:برو
میترا:نه منم با تو میام
پرهام:گفتم برو
میترا:تو دوست منی
پرهام:برو پیش همون پسر
میترا:من تورو دوست دارم
پرهام:نه،تو پیش اون زندگی بهتری داری
میترا:من عاشق تو هستم،من اون رو دوست ندارم
پرهام:میدونم،میدونم.


وقتی میترا رفت،اون پسر با یک چاقو بهم حمله کرد.
کیارش:کثافت عوضی!
پرهام:دست از سر من بردار احمق.
کیارش:من تورو میکشم خیکی لعنتی!!!!
میترا با چاقو اون رو کشت.
پرهام:اون مرده.
میترا:حالت خوبه،بهت اسیب رسونده!
پرهام:نزدیک من نشو،من سل دارم،این بیماری منو میکشه.
میترا:نه،نباید این اتفاق بیفته!
پرهام:تو برو.برو.
میترا رفت.
و من خودم رو به پشت سخره رسوندم و به طلوع افتاب خیره شدم و به خواب عمیقی فرو رفتم.
پایان


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: ▼ گفتگوی آزاد نُسخــہ 380 ▲ - SɪʟᴠᴇʀMɪɴᴅ - 01-10-2020، 13:30


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان