امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

●داستان های ترسناک●

#6
عمه دوستم براش دعا و طلسم میگرفت و وقتی خونه‌شون می‌آمد این ور اون ور میذاشت، دوستم اون زمان نماز شب میخوند میگه باعث شده بود چشم سومش باز بشه در نتیجه واضحاً جن‌هارو در اطرافش احساس میکرد
وقتی میخوابید همیشه با صدای جیغ خودش بیدار میشد
دست‌ها و پاهاش جای چنگ و کبودی بود
وقتی شب بیدار میشد برای نماز شب موقع نماز خوندن رفت و آمدشون میدید
و از همون زمان دیگه نماز کنار میذاره
میگفت به مرور زمان با روش های مختلف یاد میگیره نسبت بهشون بی تفاوت باشه و نادیده شون بگیره
پاسخ
 سپاس شده توسط †ᴾᴼᴵˢᴼᴺ† ، Faust ، shahid ، Medusa ، dadachkaiko


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: ●داستان های ترسناک● - saba 3 - 24-03-2026، 0:32

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Rainbow داستان دختر پاک 14 ساله
  حال بهم زن ترین داستان دنیا(هر اتفاقی که بعد از خوندن داستان افتاد به من ربطی نداره)
  داستان عاشقی یک پسر خیلی قشنگه(تکراری نیست)
  داستان|پیش زمینه ذهنی|
Exclamation داستان بسیار ترسناک خونه جدید !
Heart یه داستان عاشقانه غمگین و زیبا از یک دختر((( حتما بخونید)))
Exclamation مجنون (داستان ترسناک واقعی) +18
  رمان فوق‌العاده ترسناک «فرزند ابلیس» | نوشته‌ی خودم
Eye-blink داستان ترسناک +18
  داستان کوتاه دختر هوس باز(خیلی قشنگه)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان