امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

●داستان های ترسناک●

#9
عجله داشتم و دیرم شده بود
زنگ زدم خانمم و گفتم ده دقیقه دیگه دم در باش که زود بریم
رسیدم دم در خونه و دیدم نیست
با عصبانیت و ناراحتی سریع رفتم خونه و بهش گفتم: مگه نگفتم ده دقیقه دیگه آماده باش، پس چرا آماده نشدی!؟
با کمال تعجب گفت: نه اصلا زنگ نزدی که
تلفنم رو درآوردم و خواستم تاریخچه تماسمو بهش نشون بدم که دیدم که اصلا هیچ تماسی تو امروز گرفته نشده...
.
هیچ اگر سایه پذیرد، منم آن سایه هیچ!...
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust ، dadachkaiko


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: ●داستان های ترسناک● - shahid - 24-03-2026، 13:49

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Rainbow داستان دختر پاک 14 ساله
  حال بهم زن ترین داستان دنیا(هر اتفاقی که بعد از خوندن داستان افتاد به من ربطی نداره)
  داستان عاشقی یک پسر خیلی قشنگه(تکراری نیست)
  داستان|پیش زمینه ذهنی|
Exclamation داستان بسیار ترسناک خونه جدید !
Heart یه داستان عاشقانه غمگین و زیبا از یک دختر((( حتما بخونید)))
Exclamation مجنون (داستان ترسناک واقعی) +18
  رمان فوق‌العاده ترسناک «فرزند ابلیس» | نوشته‌ی خودم
Eye-blink داستان ترسناک +18
  داستان کوتاه دختر هوس باز(خیلی قشنگه)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان