24-03-2026، 14:18
در یکی از روستاهای دورافتاده، دختری جوان و زیبا به نام «نرگس» ناگهان دچار حالات عجیب و غریبی شد. او شبها فریاد میکشید، در تاریکی با کسی حرف میزد که دیده نمیشد، و گاهی اوقات رفتارهایی از خود نشان میداد که اصلاً شبیه او نبود. خانوادهاش ابتدا فکر کردند او بیمار شده است، اما پزشکان نتوانستند دلیل مشخصی برای بیماری او پیدا کنند.
با گذشت زمان، حال نرگس بدتر و بدتر شد. او دیگر قادر به خوردن و خوابیدن نبود و تنها در ساعات نیمهشب، با صدایی که شبیه صدای خودش نبود، سخن میگفت و ادعا میکرد که توسط جنها تسخیر شده است. جنها از طریق او، خانوادهاش را تهدید میکردند و خواستههای عجیبی داشتند. آنها میگفتند که نرگس را دوست خود انتخاب کردهاند و اجازه نمیدهند به کسی جز خودشان تعلق داشته باشد.
ترس و ناامیدی بر خانواده سایه افکنده بود. بزرگان روستا هم کاری از دستشان برنمیآمد. در نهایت، شنیدند که در شهری دور، مردی به نام «میرزا رحیم» وجود دارد که به «میر غضب» معروف است و توانایی خارقالعادهای در بیرون کردن جن از بدن انسانها دارد.
پدر نرگس، با دل لرزان و امید ناچیز، دخترش را نزد میرزا رحیم برد. میرزا رحیم، مردی با چهرهای جدی و چشمانی نافذ بود. پس از معاینهٔ نرگس و شنیدن شرح حال، با اطمینان گفت که دخترشان توسط جنی قدرتمند و بدخواه تسخیر شده است.
شب اول، میرزا رحیم مراسمی را آغاز کرد. او دعاها و اوراد خاصی را میخواند و بخورهای مخصوصی روشن کرد. در ابتدا، نرگس آرام به نظر میرسید، اما ناگهان شروع به لرزیدن کرد و صدایی خشدار از گلوی او بیرون آمد که میگفت: «جرأت کردی ما را به اینجا بکشانی؟ ما او را به سادگی رها نخواهیم کرد!»
میرزا رحیم با قاطعیت پاسخ داد: «تو بر جان او تسلطی نداری. طبق فرمان الهی، باید از این بدن خارج شوی!»
اما جن، که صدایش تغییر میکرد و گاهی به صدای مردان، گاهی به صدای زنان و گاهی به صدای حیوانات شبیه میشد، شروع به تهدید و ارعاب کرد. او از گذشتهٔ خانوادهٔ نرگس گفت، از رازهایی که فاش میکرد و باعث وحشت آنها میشد. در یکی از لحظات ترسناک، نرگس ناگهان از جا بلند شد و با چشمانی گشاد شده به سمت میرزا رحیم حمله کرد، اما میرزا با سرعت و چابکی او را گرفت و دوباره روی زمین نشاند.
شبهای بعد، مبارزه ادامه یافت. جن سعی میکرد میرزا رحیم را بترساند، او را وسوسه کند، یا با نمایش قدرتهای ترسناک خود، او را منصرف سازد. گاهی اتاق پر از صداهای عجیب میشد، گاهی اشیاء شروع به حرکت میکردند، و گاهی تصاویری وهمآلود در تاریکی نمایان میشد.
در اوج درگیری، جن ادعا کرد که اگر میرزا رحیم او را مجبور به رفتن کند، نرگس را با خود خواهد برد و او را در دنیای جنها زندانی خواهد کرد. او شروع به خفه کردن نرگس کرد و چهرهاش در هم پیچید.
اما میرزا رحیم، با تکیه بر ایمان و قدرت دعا، آخرین ورد را خواند و شمشیر چوبی خود را که با خطوط مذهبی حک شده بود، به سمت نرگس گرفت. در یک لحظهٔ پرتنش، نرگس فریادی وحشتناک کشید و از هوش رفت.
وقتی نرگس به هوش آمد، دیگر خبری از آن صدای عجیب نبود. او به حالت عادی برگشته بود و هیچ خاطرهای از تسخیر شدن نداشت. جن رفته بود.
خانوادهٔ نرگس از شدت خوشحالی اشک میریختند. میرزا رحیم با چهرهای خسته اما راضی، آنها را به مراقبت از نرگس و دوری از مکانهای مشکوک و تاریک توصیه کرد.
با گذشت زمان، حال نرگس بدتر و بدتر شد. او دیگر قادر به خوردن و خوابیدن نبود و تنها در ساعات نیمهشب، با صدایی که شبیه صدای خودش نبود، سخن میگفت و ادعا میکرد که توسط جنها تسخیر شده است. جنها از طریق او، خانوادهاش را تهدید میکردند و خواستههای عجیبی داشتند. آنها میگفتند که نرگس را دوست خود انتخاب کردهاند و اجازه نمیدهند به کسی جز خودشان تعلق داشته باشد.
ترس و ناامیدی بر خانواده سایه افکنده بود. بزرگان روستا هم کاری از دستشان برنمیآمد. در نهایت، شنیدند که در شهری دور، مردی به نام «میرزا رحیم» وجود دارد که به «میر غضب» معروف است و توانایی خارقالعادهای در بیرون کردن جن از بدن انسانها دارد.
پدر نرگس، با دل لرزان و امید ناچیز، دخترش را نزد میرزا رحیم برد. میرزا رحیم، مردی با چهرهای جدی و چشمانی نافذ بود. پس از معاینهٔ نرگس و شنیدن شرح حال، با اطمینان گفت که دخترشان توسط جنی قدرتمند و بدخواه تسخیر شده است.
شب اول، میرزا رحیم مراسمی را آغاز کرد. او دعاها و اوراد خاصی را میخواند و بخورهای مخصوصی روشن کرد. در ابتدا، نرگس آرام به نظر میرسید، اما ناگهان شروع به لرزیدن کرد و صدایی خشدار از گلوی او بیرون آمد که میگفت: «جرأت کردی ما را به اینجا بکشانی؟ ما او را به سادگی رها نخواهیم کرد!»
میرزا رحیم با قاطعیت پاسخ داد: «تو بر جان او تسلطی نداری. طبق فرمان الهی، باید از این بدن خارج شوی!»
اما جن، که صدایش تغییر میکرد و گاهی به صدای مردان، گاهی به صدای زنان و گاهی به صدای حیوانات شبیه میشد، شروع به تهدید و ارعاب کرد. او از گذشتهٔ خانوادهٔ نرگس گفت، از رازهایی که فاش میکرد و باعث وحشت آنها میشد. در یکی از لحظات ترسناک، نرگس ناگهان از جا بلند شد و با چشمانی گشاد شده به سمت میرزا رحیم حمله کرد، اما میرزا با سرعت و چابکی او را گرفت و دوباره روی زمین نشاند.
شبهای بعد، مبارزه ادامه یافت. جن سعی میکرد میرزا رحیم را بترساند، او را وسوسه کند، یا با نمایش قدرتهای ترسناک خود، او را منصرف سازد. گاهی اتاق پر از صداهای عجیب میشد، گاهی اشیاء شروع به حرکت میکردند، و گاهی تصاویری وهمآلود در تاریکی نمایان میشد.
در اوج درگیری، جن ادعا کرد که اگر میرزا رحیم او را مجبور به رفتن کند، نرگس را با خود خواهد برد و او را در دنیای جنها زندانی خواهد کرد. او شروع به خفه کردن نرگس کرد و چهرهاش در هم پیچید.
اما میرزا رحیم، با تکیه بر ایمان و قدرت دعا، آخرین ورد را خواند و شمشیر چوبی خود را که با خطوط مذهبی حک شده بود، به سمت نرگس گرفت. در یک لحظهٔ پرتنش، نرگس فریادی وحشتناک کشید و از هوش رفت.
وقتی نرگس به هوش آمد، دیگر خبری از آن صدای عجیب نبود. او به حالت عادی برگشته بود و هیچ خاطرهای از تسخیر شدن نداشت. جن رفته بود.
خانوادهٔ نرگس از شدت خوشحالی اشک میریختند. میرزا رحیم با چهرهای خسته اما راضی، آنها را به مراقبت از نرگس و دوری از مکانهای مشکوک و تاریک توصیه کرد.

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



