امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

#بداهه_نویسی

#3
گل من
چند روزی از بهار می‌گذشت. آب از کوه‌ها جاری شده و سر خاکی و کچل دشت حالا یک دست سبزه و پر پشت شده بود.
_خدا امسال حسابی سنگ تموم گذاشته‌ها.
جوابی نداد. با چشم‌هایش زمین را می‌جویید.
_چیزی گم کردی؟...کلیدات افتاده؟؟.
_امسال خبری ازشون نیست.
_از چی؟ از کی؟ امسال سال ما خوب بوده هرکیم از ده رفته باشه به طمع یک کشت خوب برميگرده.
جوابی نداد. ابر‌ها کم کم از جلو‌ی خورشید کنار می‌رفتند و پرتوهای نور دشت را روشن‌تر می‌کردند. آسمان به مانند یک پرتره در یک حراجی اروپایی نقش بسته بود.
_ آسمون رو ببین چه خوشگله. ماه رو هم حتی میشه دید. اون گوشه است.
بازهم جوابی نداد.
_حداقل بگو دنبال چی می‌گردی؟
_دنبال شقایق... دنبال شقایق می‌گردم.
_شقایق؟ دختر حاج محمود؟ خواهر‌زاده کربلایی اسماعیل....
نگاه غضب آلودی به من کرد. اخم‌هایش را در هم کشید.
_بابا شقایق...شقایق...هرسال دشت پر بود از شقایق... چرا امسال خبری ازشون نیست....
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/17743849061913
ناشناس بگو. ولی ما می‌شناسیمت
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
#بداهه_نویسی - THEDARKNESS - 25-03-2026، 3:37
RE: #بداهه_نویسی - shahid - 01-04-2026، 1:38
RE: #بداهه_نویسی - THEDARKNESS - 01-04-2026، 2:05
RE: #بداهه_نویسی - SSR - 01-04-2026، 2:30


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان