01-04-2026، 2:05
گل من
چند روزی از بهار میگذشت. آب از کوهها جاری شده و سر خاکی و کچل دشت حالا یک دست سبزه و پر پشت شده بود.
_خدا امسال حسابی سنگ تموم گذاشتهها.
جوابی نداد. با چشمهایش زمین را میجویید.
_چیزی گم کردی؟...کلیدات افتاده؟؟.
_امسال خبری ازشون نیست.
_از چی؟ از کی؟ امسال سال ما خوب بوده هرکیم از ده رفته باشه به طمع یک کشت خوب برميگرده.
جوابی نداد. ابرها کم کم از جلوی خورشید کنار میرفتند و پرتوهای نور دشت را روشنتر میکردند. آسمان به مانند یک پرتره در یک حراجی اروپایی نقش بسته بود.
_ آسمون رو ببین چه خوشگله. ماه رو هم حتی میشه دید. اون گوشه است.
بازهم جوابی نداد.
_حداقل بگو دنبال چی میگردی؟
_دنبال شقایق... دنبال شقایق میگردم.
_شقایق؟ دختر حاج محمود؟ خواهرزاده کربلایی اسماعیل....
نگاه غضب آلودی به من کرد. اخمهایش را در هم کشید.
_بابا شقایق...شقایق...هرسال دشت پر بود از شقایق... چرا امسال خبری ازشون نیست....
چند روزی از بهار میگذشت. آب از کوهها جاری شده و سر خاکی و کچل دشت حالا یک دست سبزه و پر پشت شده بود.
_خدا امسال حسابی سنگ تموم گذاشتهها.
جوابی نداد. با چشمهایش زمین را میجویید.
_چیزی گم کردی؟...کلیدات افتاده؟؟.
_امسال خبری ازشون نیست.
_از چی؟ از کی؟ امسال سال ما خوب بوده هرکیم از ده رفته باشه به طمع یک کشت خوب برميگرده.
جوابی نداد. ابرها کم کم از جلوی خورشید کنار میرفتند و پرتوهای نور دشت را روشنتر میکردند. آسمان به مانند یک پرتره در یک حراجی اروپایی نقش بسته بود.
_ آسمون رو ببین چه خوشگله. ماه رو هم حتی میشه دید. اون گوشه است.
بازهم جوابی نداد.
_حداقل بگو دنبال چی میگردی؟
_دنبال شقایق... دنبال شقایق میگردم.
_شقایق؟ دختر حاج محمود؟ خواهرزاده کربلایی اسماعیل....
نگاه غضب آلودی به من کرد. اخمهایش را در هم کشید.
_بابا شقایق...شقایق...هرسال دشت پر بود از شقایق... چرا امسال خبری ازشون نیست....

بازی آنلاین
آپلود عکس



![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



