امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمان استاد مغرورِ من

#3
رمان استاد مغرور من

#پارت 3

آسانسور نگه داشت و مهرداد درباره بازومو کشید … برای آخرین بار تقلا کردم و گفتم

_آبروتو توی دانشگاه میبرم . بلایی سرم بیاری به همه ی استادا و دانشجو ها میگم بهم تجاوز کردی.

پوزخند سردی زد و در و با کلید باز کرد و پرتم کرد داخل

تا خواستم مثل موش از زیر دستش فرار کنم صدای نازک و دخترونه ای متوقفم کرد و گفت :

_مهرداد ؟؟؟؟ این دختره کیه؟



مهرداد اومد تو و با دیدن اون دختر خشکش زد
ته دلم حسادت کردم… خیلی هم زیاد .

من مجبور شدم مهرداد و ترک کنم اما همیشه عاشقش موندم .
اما الان ، این دختر یعنی دوست دخترشه؟

صورتم و اون طرف کردم تا اشک چشمام دیده نشه .
صدای خشن و عصبانی مهرداد و شنیدم که رو به اون دختره گفت
_بی اجازه برای چی اومدی خونه ی من؟
دختره با لحن لوس و ننری گفت

_وا؟ مگه من دوست دخترت نیستم ؟ حق ندارم عشقمو سوپرایز کنم؟

با دلخوری مهرداد و پس زدم و گفتم
_من مزاحم نمیشم

محکم و با قدرت بازومو گرفت و رو به اون دختره گفت :
_سحر برو بیرون همین الان جل و پلاستو جمع کن و گمشو

پشت بند حرفش خم شد و خمار کنار گوشم گفت
_تو هیچ جا نمیری خانم کوچولو.

سحر با عصبانیت مانتوشو پوشید و از کنار جفتمون رد شد و از خونه بیرون زد .

اون که رفت مهرداد در و بست و با کلید قفلش کرد
عقب عقب رفتم تک خنده ای کرد و کت و کرباتشو و در آورد و شروع به باز کردن دکمه هاش کرد.
ترسیده پا به فرار گذاشتم و خودمو توی اولین اتاق پرت کردم.
خواستم در و ببندم که پاش و گذاشت لای در و درو باز کرد .
پرت شدم عقب و با ترس نگاهش کردم
همون طوری که دکمه های پیراهنشو باز میکرد با نگاه مستی به صورتش آرایش کرده ام خیره موند و بم و خش دار گفت

_داستانمون افسانه ای میشه… تجاوز استاد به دانشجوش
امون نداد و پرتم کرد روی تخت .



افتادم روی تخت و وحشت زده لب زدم:
_‌مهرداد.

روم خیمه زد و با وحشیگری لبهاش و روی لبهام گذاشت و شروع کرد به بوسیدن

لبهاش و گاز گرفتم تا ولم کنه

ولی وحشی تر شد و زیر گوشم با صدای خشداری گفت:
_فکر اینکه قبل از من کسی تو رو لمس کرده داره دیوونه ام میکنه.

با ترس هق زدم
_‌مهرداد ولم کن به خدا اونطوری که تو فکر میکنی نیست

با چشمهای خمار شده اش بهم خیره شد و باصدای‌ عصبی گفت:

_‌با چشمهای خودم دیدمت لامصب سرو وضعتو دیدم نگاهای اون عوضیا رو بهت دیدم. اگه من نمی رسیدم می خواستی سوار ماشین اون مرتیکه بشی

با عصبانیت داد زدم :
_اصلا سوار می شدم به تو چه؟

با سیلی محکمی که زد ساکت شدم و بهت زده بهش خیره شدم که با چشمهای به خون نشسته اش بهم نگاه کرد و گفت:

_‌نشونت میدم ربطش به من چیه .

با وحشت بهش خیره شدم که از روم بلند شد و بلوزشو در آورد از ترس کپ کرده بودم و حرکتی نمی کردم که روم دراز کشید و لباش و روی گردنم گذاشت و شروع کرد


به بوسه های داغ و طولانی هر چی تقلا میکردم فایده نداشت مهرداد انگار کور شده بود یقه ی لباسم و پاره کرد

پایینتر رفت و قفسه ی سینم مکید با گریه میخواستم ولم کنه با رفتن دستش به سمت شلوارم دستم روی دستش گذاشتم .

خمار به چشم هام نگاه کرد ، با اشک گفتم :
_اگه این کارو بکنی به قرآن قسم بعدش جلوی چشمت خودمو میکشم ... .
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: رمان استاد مغرورِ من - Ɗєя_Mσηɗ - 12-08-2020، 19:03


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان