امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مشاعره با اشعار خودمان

#11
مرا ببخش بی اجازه است!!
آخر بی انصاف میمیرم!!
اگر از عطر وجود تو نفس نکشم.
(مهر)
پاسخ
 سپاس شده توسط Actinium
آگهی
#12
من در طلب جام شراب لب دلدار بودم
دم به دم خیره ب لعل لب دلدار بودم

مینشوتم غزلم را ،در خیال خویش تن
جاست فرند بودمو اما چه غلط، ایستگاه بودم Exclamation

مینوشتم در موبایلم غزلی
تا ک آمد در تلگرام خبری
خبر آمد ک بشویید و ببوسید و بمالید
پای بو گندوی تنبل شوهری Big Grin
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
Heart
پاسخ
 سپاس شده توسط oprah vinfrey
#13
هرگز برای عشق قانون و شرع و دفتری نبود
او لاابالی‌ترین جنبش قلب‌های شکسته بود...
پاسخ
 سپاس شده توسط oprah vinfrey
#14
دیدمت داری وقاهت میکنی
بر ضعیفان بد نظارت میکنی
کرده بودند تورا مسئول اجرا ـُ راندمان
نگاهی بر نوک کفشم بکردم، آن زمان
با لگد بر باسن مبارکت من دوختم
پس در گونی شدم ، من گیم اور ، من سوختم
نمیدانم چه سری ـست و چه رازی
ک مسئولان نمیشند ب اختلاص راضی
تا بخواهی پله ای سازی و بالا ها روی
میزنندت بر زمین ای نازنین ای نازنین

(آخرش شعر نو شد Big Grin )
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
Heart
پاسخ
 سپاس شده توسط oprah vinfrey
#15
ندهد بادصبا نعمت و اندوه به‌تو
یا نکند شادی و اندوهت وِتو
وَر بخواهی برسی به عرش از فرش
چاره‌ای جز کار کردن نداری تو

وَر(و اگر)، وِتو(لغو)
آب کم است
آن را اسراف نکنید
water is low
Do not waste it
الماء قلیل
لا تسرفوه






پاسخ
 سپاس شده توسط oprah vinfrey ، منتظر ظهور
#16
و بگو راز چشمانت را
وسوسه وجودت را
که چگونه به لحظه ای مست میکند
بیخود از این جهان و هرآنچه هست
به آسمانها می برد
در نیستی گم میکند
بی هیچ نشانه برگشتی
(مهر)
پاسخ
 سپاس شده توسط Actinium
#17
یک دانۀ اشک بود و در بحر تو این‌سان گم شد
یک ساغر قلب بود و از باده عشقت خُم شد
پاسخ
 سپاس شده توسط oprah vinfrey
#18
دوست داشتنت، عاقلانه ترین بی منطقی دنیاست؛
و من
در میان آواز طبیعت و سکوت برکه ی تیره
در تلاطم اثبات این دیوانگیِ عقلانی ام.
(مهر)

آواز طبیعت(نماد زندگی)
برکه تیره(نماد مرگ)
پاسخ
 سپاس شده توسط Actinium
#19
ما زندگی می کنیم، پس از آنکه هیچ از ما نشانی در میان نبوده است.
ما زندگی می کنیم، پیش از آنکه از ما هیچ نشانی در میان نخواهد بود.

هر هستنده ای، همان قدر زنده،
همان قدر سرشار،
همان قدر بدیع و تازه است،

که ژرفای فریادی در سکوت یک بیابان...

«زندگی چیزی
که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود...»
پاسخ
 سپاس شده توسط oprah vinfrey
#20
در این بازی رنگ ها و رقص عروسک ها
رنگ تو بی رنگی بود و نقش تو همان بازیگر آماتوری که در اولین صحنه اخراج شد
(مهر)
پاسخ
 سپاس شده توسط Actinium


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان