06-08-2013، 14:43
نقاشي تو را مي کشم
ولي به جاي رنگ قرمز
به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم !
تا از آسيب اشک هايم در امان باشد!!!
|
|
×{♥ بُغـــض قَـَـلَــــم " نُسخـــه ی ســہ "♥ } × |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
06-08-2013، 14:43
نقاشي تو را مي کشم
ولي به جاي رنگ قرمز
به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم !
تا از آسيب اشک هايم در امان باشد!!!
06-08-2013، 14:44
دست همیشه برای زدن نیست ....
کار دست همیشه مشت شدن نیست ..... دست که فقط برای این کار ها نیست ..... گاهی دست میبخشد ..... نوازش میکند ..... احساس را منتقل میکند ..... گاهی چشمها به سوی دست توست ..... دستت را دست کم نگیر .......
06-08-2013، 14:44
میــدونستــے کـه صدآ زدنت
ُنوشتن اسمت ُ حتے دیدنــش،یه حس ِ قشنگ ُ هــر بــآر توے دلــم شکفته میکنــهــ ؟
06-08-2013، 14:44
.
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، کشتم . . . من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من زمقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت …
06-08-2013، 14:45
بعضی آدمها یهو میان…
یهو زندگیت و قشنگ میکنن… یهو میشن همه ی دلخوشیت… یهو میشن دلیل خنده هات… یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..! بعد همین جوری یهو میرن… یهو گند میزنن به آرزوهات… یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات… یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست…
06-08-2013، 14:46
(آخرین ویرایش در این ارسال: 06-08-2013، 14:47، توسط *2gether4ever*.)
چـه رســم ِ تلخــي سـت
تــــو ، بــي خـــبـر از مــن ! و تمـــام ِ مـن ، درگـــير ِ تــو
06-08-2013، 14:46
وقتی گلدون خونمون شکست
پدرم گفت:قسمت بود مادرم گفت:حیف شد
خواهرم گفت:قشنگ بود
برادرم گفت:کاش دو تا بود
اما وقتی دل من شکست
کسی حتی به فکرشم نبود...
06-08-2013، 14:47
(آخرین ویرایش در این ارسال: 06-08-2013، 14:47، توسط mahyar 021.)
دِلـَـــــمــ ؛
!!!گـ ـاهے میــگیـــ ـرَد !!!گـ ـاهے میــ ـسوزَد و حَتے گــ ـاهے ، گــ ـاهے نـَ ـه خیــلے وَقتـــ هـآ !!!میـــ ـشِکَند امــ ـا هَنـــــ ـوز مے تَپـــَــد دِلـَـــــمــ ؛ !!!گـ ـاهے میــگیـــ ـرَد !!!گـ ـاهے میــ ـسوزَد و حَتے گــ ـاهے ، گــ ـاهے نـَ ـه خیــلے وَقتـــ هـآ !!!میـــ ـشِکَند امــ ـا هَنـــــ ـوز مے تَپـــَــد
06-08-2013، 14:47
چه کسی حرف مرا می فهمد؟
چه کسی درد مرا می داند؟ در پس پرده ی اشک چشمم چه کسی راز مرا می خواند؟ چه کسی واژه ی تنهایی را در دل غم زده ام می بیند؟ با سر انگشت محبت چه کسی قطره ی اشک مرا می چیند سال ها غیر خداوند بزرگ هیچ کس از غمم آگاه نبود توشه ی زندگیم در همه عمر جز غم و غصه ی جان کاه نبود مرگ یک روز و یا یک شب سرد چشم غمگین مرا می بندد شاید آنجا پس از این رنج و عذاب سردی گور به رویم خندد
06-08-2013، 14:48
دیروز و فردا مرا فریب دادند...
دیروز با خاطراتش و
فردا با وعده هایش...
وقتی چشم گشودم امروز نیز گذشته بود.
| |||||||||||||||||||||||||||||
|
|
![]() |
|||||||
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
||||
| برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید | ||
| شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید | ||
|
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
|
یا |
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.
|