امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چالش جمله

"ما ناوگان بزرگی از در و داف های جردن و حومه را روانه ی اقامتگاه آرشام تهرانی کرده ایم، حالا او می‌خواهد مذاکره کند. خواهیم دید چه میشود" با شنیدن حرفای ترامپ درباره مردی که عاشقش بود لبشو به طرز جذابی گاز گرفت و نفس عمیقش رو داد بیرون
چالش جمله 28
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
آگهی
شعارهای این اخرین نبرده آرشامی برمیگرده بر کوچه پس کوچه های شهر نوشته بود و او میدید و چشمانش اشکی میشد
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
ولی در این بین گروه دیگری اصرار داشتند تو باید آرشام تهرانی را فراموش کنی
و با ممد افغانی ازدواج کنی
پاسخ
 سپاس شده توسط esiesi
یه قوطی کره بادام زمینی برداشت و انگشتش رو کرد توش
پاسخ
نوتیف ویس مسج جدید روی گوشیش بهش چشمک میزد
پس دانلودش کرد و خواست ببینه چه مسئله مهمی رو قراره بشنوه.
"نام خداوند عمارت اسلامی افغانستان ره چند قسم تواناییست
به گفته ملامحمد افغان اول آن مِیتوان قدرت استَراتجیک مبارزَه، تجهیزات طبابت و از قِسم آموزش اسلامی به فرزندان رشید افغانستان ایشاره کرد."
اون دوباره لبش رو گاز گرفت...
چالش جمله 28
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر2
رفت کره رو فرو کرد تو چشم کسایی که ندای ممد افغانی سر میدادن !
پاسخ
دلش نمیخواست آرشامو فراموش کنه
اون دوست داشت دنیای دخترانگیش پشت درب مشکی رنگ و مات اتاق پسر حاجی تهرانی جا بمونه، نه پشت پرده های یک اتاقک زیرزمینی تو وزارت داخله ی عمارت اسلامی طالبان 
چون یادشه ملا گفته بود: "طالب ره خشونت به زیندَگی و موردَگی واجب است از سوی الله" 
چالش جمله 28
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
ولی اون عاشق ریشو پشم های ممد بود مخصوصا لهجه دلبرانش وقتی اسمش را صدا میکرد
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
(13-03-2026، 14:25)Faust نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
رفت کره رو فرو کرد تو چشم کسایی که ندای ممد افغانی سر میدادن !

اما کره بادام‌زمینی کافی نبود، پس تصمیم گرفت کمی مربای توت فرنگی نیز در چشمشان فرو کند تا بلکه ترکیب طعم‌های شور و شیرین، دل‌هایشان را در مواجهه با حقیقت نرم کند
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
سعی کرد کمی بخوابه تا ذهنش آروم تر بشه
اما هر بار که چشماشو روی هم میذاشت انگار که تسخیر شده باشه، نفساش به شماره میفتاد و عرق سرد تمام بدنشو توی بغلش میگرفت.
"اون... اون صدای جیغ لعنتی... ولم نمی... ولم نمیکنه"
چالش جمله 28
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان