ارسالها: 1,314
موضوعها: 327
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 10985
سپاس شده 16585 بار در 7282 ارسال
حالت من:
"ما ناوگان بزرگی از در و داف های جردن و حومه را روانه ی اقامتگاه آرشام تهرانی کرده ایم، حالا او میخواهد مذاکره کند. خواهیم دید چه میشود" با شنیدن حرفای ترامپ درباره مردی که عاشقش بود لبشو به طرز جذابی گاز گرفت و نفس عمیقش رو داد بیرون
ارسالها: 212
موضوعها: 17
تاریخ عضویت: Dec 2017
سپاس ها 12522
سپاس شده 16596 بار در 9855 ارسال
حالت من: هیچ کدام
شعارهای این اخرین نبرده آرشامی برمیگرده بر کوچه پس کوچه های شهر نوشته بود و او میدید و چشمانش اشکی میشد
ارسالها: 1,822
موضوعها: 845
تاریخ عضویت: Jul 2013
سپاس ها 22982
سپاس شده 25178 بار در 9698 ارسال

حالت من: هیچ کدام
ولی در این بین گروه دیگری اصرار داشتند تو باید آرشام تهرانی را فراموش کنی
و با ممد افغانی ازدواج کنی
ارسالها: 1,167
موضوعها: 35
تاریخ عضویت: Apr 2019
سپاس ها 7977
سپاس شده 19998 بار در 11306 ارسال
حالت من: هیچ کدام
یه قوطی کره بادام زمینی برداشت و انگشتش رو کرد توش
ارسالها: 1,314
موضوعها: 327
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 10985
سپاس شده 16585 بار در 7282 ارسال
حالت من:
13-03-2026، 14:25
(آخرین ویرایش در این ارسال: 13-03-2026، 14:25، توسط esiesi.)
نوتیف ویس مسج جدید روی گوشیش بهش چشمک میزد
پس دانلودش کرد و خواست ببینه چه مسئله مهمی رو قراره بشنوه.
"نام خداوند عمارت اسلامی افغانستان ره چند قسم تواناییست
به گفته ملامحمد افغان اول آن مِیتوان قدرت استَراتجیک مبارزَه، تجهیزات طبابت و از قِسم آموزش اسلامی به فرزندان رشید افغانستان ایشاره کرد."
اون دوباره لبش رو گاز گرفت...
ارسالها: 1,822
موضوعها: 845
تاریخ عضویت: Jul 2013
سپاس ها 22982
سپاس شده 25178 بار در 9698 ارسال

حالت من: هیچ کدام
رفت کره رو فرو کرد تو چشم کسایی که ندای ممد افغانی سر میدادن !
ارسالها: 1,314
موضوعها: 327
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 10985
سپاس شده 16585 بار در 7282 ارسال
حالت من:
دلش نمیخواست آرشامو فراموش کنه
اون دوست داشت دنیای دخترانگیش پشت درب مشکی رنگ و مات اتاق پسر حاجی تهرانی جا بمونه، نه پشت پرده های یک اتاقک زیرزمینی تو وزارت داخله ی عمارت اسلامی طالبان
چون یادشه ملا گفته بود: "طالب ره خشونت به زیندَگی و موردَگی واجب است از سوی الله"
ارسالها: 212
موضوعها: 17
تاریخ عضویت: Dec 2017
سپاس ها 12522
سپاس شده 16596 بار در 9855 ارسال
حالت من: هیچ کدام
ولی اون عاشق ریشو پشم های ممد بود مخصوصا لهجه دلبرانش وقتی اسمش را صدا میکرد
ارسالها: 1,314
موضوعها: 327
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 10985
سپاس شده 16585 بار در 7282 ارسال
حالت من:
سعی کرد کمی بخوابه تا ذهنش آروم تر بشه
اما هر بار که چشماشو روی هم میذاشت انگار که تسخیر شده باشه، نفساش به شماره میفتاد و عرق سرد تمام بدنشو توی بغلش میگرفت.
"اون... اون صدای جیغ لعنتی... ولم نمی... ولم نمیکنه"