ارسالها: 295
موضوعها: 33
تاریخ عضویت: Apr 2013
سپاس ها 906
سپاس شده 1237 بار در 337 ارسال
حالت من: هیچ کدام
بدترین خاطرات من یه ماه پیش بود ک پدربزم فوت کرد
روزی میرسد که دیگر نه صدایم را بشنوی ... نه نگاهم را بیبینی ... نه وجودم را حس کنی ... وان لحظه است که معنا تمام حرفهای گفته و نگفته ام را میفهمی ولی من دیگر نیستم نیستم.
ارسالها: 1,252
موضوعها: 905
تاریخ عضویت: Nov 2013
سپاس ها 1748
سپاس شده 794 بار در 423 ارسال
حالت من: هیچ کدام
اين بود كه يكي از لوستراي كم ياب خونمونو شكستم
ارسالها: 7
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Nov 2013
سپاس ها 48
سپاس شده 11 بار در 9 ارسال
حالت من: هیچ کدام
12-11-2013، 13:51
(آخرین ویرایش در این ارسال: 12-11-2013، 13:52، توسط ☼ ♥ Iman ♥ ☼.)
نمی دونمــ ... فک کنم وقتی کلاس چهارم بودم و تو پیک نیک کتری اب جوش رو روی پای دوستم خالی کردم بود ... اخ داشت یک ساعت بدو بدو میکرد ... منم نمیدونستم چه دردی داره میخندیدم..... اخ اخ
ارسالها: 341
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Nov 2013
سپاس ها 676
سپاس شده 407 بار در 273 ارسال
حالت من: هیچ کدام
26-11-2013، 14:31
(آخرین ویرایش در این ارسال: 26-11-2013، 14:32، توسط JKOOB.)
بدترین روزی بود که اول دبیرستان بودم و من و مامانم با ماشین داشتیم میرفتیم مدرسه که تصادف کردیم ، مامانم بیمارستان بستری شد منم دو روز نخوابیدم مدرسه هم نرفتم......
- یه سی سی دوست دارم ، یه قطره عاشقتم
- یه بشکه دروغ گفتم

- سپاس به رو ماهت:494: