امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید !

#11
...حادثه در سرخی سیب بود

جدایی ما از تابستان دور

دور از سیب...


+احمد رضا احمدی
+شعر نو
خانه را دزد می زند، کو خانه؟!
پاسخ
آگهی
#12
اونـ عاشقــ برفهـ
مَن عآشقـ بارونـ
هیچـ اشتراڪے نیسـ
انگار بینمونـ
من حتی تو فـــــــــــــــــاݪم
دنبـــال چشماشمـ
اون حتی تو فـــــــــــــاݪشـ
دوسـ نداره باشــم
با فکر اونـ شبآ ، خوابـــــــم نمیبره
حالش بدونـــ من، انگـار بهترهـ
تنهــــــام گذاشتـ و رفت با این همه ســردرد
ولــــــــی بهـــــــــــــــش گفتـــــم تنـــــها شدے برگــــرد
اینجا یڪیـ هرشبــ ، با غصه سر ڪرده
قرصـــــای اعصابش دیگــــــ اثر ڪرده
تنهــــــــا شدم ولے
اون تنــــــها نمیمونه
هرشبـ یکیــ بجآم براش
ݪاݪایــــیـ میخــــــــونهـ
#علیـــ یاسینیـ
_بــ چیـ تشبیــهمـ میکنی؟؟!
+دریــــــــا...
_چــرا؟؟!
+چــون هرچیعـ غمــ داریـ تو خودت غرقـ میکنیـ((:
پاسخ
#13
گر دایره ی کوزه ز گوهر سازند از کوزه همان برون تراود که در اوست
پاسخ
#14
بگذار وبگذر

‌مرا با حال خود بگذار بگذر
خرابم من،ازاین آوار بگذر

‌سرک تا کی کشی بالا وپایینم
بیا روزی از این رفتار بگذر

‌‌غلافش کن همان کج تیغه جورت
ازاین رفتار چون تاتار بگذر

‌‌اگرگفته کسی حرفی،تو مشنو
مکن باور ازاین اخبار بگذر

‌وجودم غم، زغم لب ریز دردم
به غمخواری بیا ،این بار بگذر

‌وفا آموز ومهر ومهربانی
زتاراج دل بیمار بگذر

‌‌سواره می روی مشتاب جانم
من وامانده را مگذار ،بگذر

‌دراین بازی اگر کردم خطایی
مکن اخراج و زین اخطار بگذر

‌ابراهیم سبحانی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ناشناس
پاسخ
#15
درآن نفس ک بمیرم
در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان
ک خاک کوی تو باشم
پاسخ
#16
Book 
این کهنه رباط را که عالم نام است

و‌آرامگه ابلقِ صبح و شام است

بزمی‌ست که واماندۀ صد جمشید است

قصری‌ست که تکیه‌گاه صد بهرام است
ما •???? ? ?????
   ?????, ???? ??? ????? !!

   مثل ابلیس مغرور، مثل خدا تنها !!
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://abzarek.ir/service-p/msg/3007182
پاسخ
 سپاس شده توسط shahid
#17
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
می‌‌سازد و باز بر زمین میزندش
پاسخ
#18
Book 
تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را

زنده می‌دارم به خونِ دل چراغِ خویش را

از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاه

چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟

سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرا

می‌کنم پنهان ز چشمِ شور، داغِ خویش را

کاروانِ بی‌خودی را نامه و پیغام نیست

از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را

خاطرِ مجروحِ بلبل را رعایت می‌کنم

این که می‌دزدم ز بوی گل دماغِ خویش را

با تهیدستی، ز فیضِ سیر‌چشمی چون حباب

خالی از دریا برون آرم ایاغِ خویش را

گر‌چه از مستی چو بلبل خویش را گم کرده‌ام

می‌شناسم نکهتِ گلهای باغِ خویش را

گرچه یک دل گرم از گفتار من صائب نشد

همچنان در فکر می‌سوزم دماغِ خویش را
ما •???? ? ?????
   ?????, ???? ??? ????? !!

   مثل ابلیس مغرور، مثل خدا تنها !!
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://abzarek.ir/service-p/msg/3007182
پاسخ
 سپاس شده توسط shahid
#19
فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد

از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی !؟
گریه ات باعث تکرار سوالت باشد

چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
عکسهایش همه ی عمر وبالت باشد

روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد

توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
قرص اعصاب فقط شامل حالت باشد
... 
"ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
قسمت ما نشد این عشق...
حلالت باشد...! 

#علی_صفری
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
Heart
پاسخ
#20
بی ثمر هرساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

---

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می‌کند
همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند
چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می‌کند
بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می‌کند
ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می‌کند
نای ما خامش ولی این زهرهٔ شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‌کند
سال‌ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‌کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند
بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‌رسد با من خزانی می‌کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند
دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می‌کند
می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند
شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند
آب کم است
آن را اسراف نکنید
water is low
Do not waste it
الماء قلیل
لا تسرفوه






پاسخ
 سپاس شده توسط 1worldwave1


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  یه جمله در مورد ایران بنویسید
  شــاعر مورد عـلاقت
  متن های زیبا در مورد رفیق
  یک شعری بنویسید...
  مورد عجیب مارسل پروست
  انشای طنز گونه در مورد تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید
  جملات انگلیسی زیبا و کوتاه در مورد زندگی با ترجمه فارسی
  5 نکته در مورد زبان فارسی
Heart مناظره جالب شاعران در مورد ترک شیرازی
  جمله های زیبا در مورد یاد کردن

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان