امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 4.11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مُـشـاعِـرِه نُـسـخِـه [ 3 ]

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست     منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
 سپاس شده توسط Medusa
آگهی
تو مستان را نمی‌گیری پریشان را نمی‌گیری
خنک آن را که می‌گیری که جانم مست ایشانست
تو چنان به موهای آشفته ام به بوی تو ای مست
که نیستم خبر از هرچه در دو عالم هست
ترسیدن ما چون که هم از بیمِ بلا بود،
اکنون ز چه ترسیم؟ که در عین بلاییم!
مـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مرا
قطـــره تویی بحــر تویی لطـف تــویی قهــر تویی
یا زلف را مهِل که کند قصد خون من 
یا بوسه‌ای بده که مرا خون‌بها بود ..
در مجلس حيراني ، جاني است مرا جاني
زان شد که تو مي داني ، آهسته که سرمستم
میان ما به جز این پیرهن نخواهد بود
وگر حجاب شود، تا به دامنش بدرم .. 
من چو از تیر توام بال و پری بخش مرا
خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد
دلِ آزرده‌ی ما را به نسیمی بنواز

یعنی آن جانِ ز تن رفته به تن باز رسان ..


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  مُـشـاعِـرِه نُـسـخِـه [ 4 ]

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان