ساعت از یک نصف شب گذشته بود
جناب شعبانی ساعت یازده اومد گفت بلند شین جمع و جور کنید داره از تهران بازدید کننده میاد
پاسگاه بلخیر رو غافلگیر کردند الانه که برسن اینجا
ماهم بلند شدیم جمع و جور کردیم ولی هنوز خبری نبود
دورهم نشسته بودیم
هرکدوم از یه جای کشور اومده بودیم جاهای مختلفی آموزش دیده بودیم و از خاطرات آموزشی میگفتیم
امید لر اهل خوزستان بود که تو کرج آموزش دیده بود
میگفت برجکی هست به اسم برجک الهام آخرین و دور ترین برجک پادگان که در یه محل تاریک و سوت و کور قرار داره
وقتی پاسخش سرباز رو میاره پای این برجک بهش میگه قبل از اینکه از پله ها بالا بری فاتحه بخون
بالا رفتن از پله های برجک الهام دلهره خاصی داره و هر سربازی که اولین بار توش پست داده وقتی برگشت بهتون میگه چندتا پله داره هر پله ای که بالا تر میری ضربان قلبت تند تر میشه خیلی از سرباز ها وقتی میفهمند قراره تو برجک الهام پست بدن میرن پیش رئیس پاسدار و میگن حاضرن بمیرن ولی تو این برجک پست ندن وقتی از پله ها بالا رفتی و چشمت به داخل اتاقک برجک افتاد اولین چیزی که میبینی عکس یه دختره که روی دیوار اتاق کشیده شده اونوقته که همه داستان هایی که ازون برجک شنیدی میاد جلوی چشمت روی دیوار آثار و نوشته هایی هست از سربازانی که سالهای گذشته روی این برجک پست دادند و جای گلوله ها ......
که حکایت از بی وفایی الهام داره
سالها پیش پسری عاشق دختری شد به اسم الهام رفت خواستگاری پدرش گفت اول باید بری سربازی اومد سربازی
بهش خبر رسید الهام نه تنها ازدواج کرده که داره مادر هم میشه
اونم سر پست
روی برجک
لوله اسلحه رو میزاره زیر گلو
از ضامن خارج میکنه
و ماشه رو میکشه.....
جناب شعبانی ساعت یازده اومد گفت بلند شین جمع و جور کنید داره از تهران بازدید کننده میاد
پاسگاه بلخیر رو غافلگیر کردند الانه که برسن اینجا
ماهم بلند شدیم جمع و جور کردیم ولی هنوز خبری نبود
دورهم نشسته بودیم
هرکدوم از یه جای کشور اومده بودیم جاهای مختلفی آموزش دیده بودیم و از خاطرات آموزشی میگفتیم
امید لر اهل خوزستان بود که تو کرج آموزش دیده بود
میگفت برجکی هست به اسم برجک الهام آخرین و دور ترین برجک پادگان که در یه محل تاریک و سوت و کور قرار داره
وقتی پاسخش سرباز رو میاره پای این برجک بهش میگه قبل از اینکه از پله ها بالا بری فاتحه بخون
بالا رفتن از پله های برجک الهام دلهره خاصی داره و هر سربازی که اولین بار توش پست داده وقتی برگشت بهتون میگه چندتا پله داره هر پله ای که بالا تر میری ضربان قلبت تند تر میشه خیلی از سرباز ها وقتی میفهمند قراره تو برجک الهام پست بدن میرن پیش رئیس پاسدار و میگن حاضرن بمیرن ولی تو این برجک پست ندن وقتی از پله ها بالا رفتی و چشمت به داخل اتاقک برجک افتاد اولین چیزی که میبینی عکس یه دختره که روی دیوار اتاق کشیده شده اونوقته که همه داستان هایی که ازون برجک شنیدی میاد جلوی چشمت روی دیوار آثار و نوشته هایی هست از سربازانی که سالهای گذشته روی این برجک پست دادند و جای گلوله ها ......
که حکایت از بی وفایی الهام داره
سالها پیش پسری عاشق دختری شد به اسم الهام رفت خواستگاری پدرش گفت اول باید بری سربازی اومد سربازی
بهش خبر رسید الهام نه تنها ازدواج کرده که داره مادر هم میشه
اونم سر پست
روی برجک
لوله اسلحه رو میزاره زیر گلو
از ضامن خارج میکنه
و ماشه رو میکشه.....

بازی آنلاین
آپلود عکس







![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



