ارسالها: 3,436
موضوعها: 777
تاریخ عضویت: Aug 2014
سپاس ها 11080
سپاس شده 7890 بار در 4807 ارسال
حالت من:
06-10-2021، 19:38
صبح كه خورشيد رو ميبينم شكرخدا و نعمت هاش رو ميگم و ميخندم
كلي اميد از شكر گفتن هاي هر روزم عايدم ميشه كه هميشه هم كارهام تا حدودي كه خودمم پيگيرم روبه راه ميشه
وسطاي روزهم فكر فلشخور سرم مياد تا سري بزنم و احوالي بگيرم بعدظهرهام كه گيم و كلاب حالش و ميده و
گردش در شهر هم حدود 4-5 ساعت كه اين نكته مهم اين مردم و زيرنظر دارم و برام جالب رفتاراي هركدوم شون از خريد تا دكتر رفتن شون كه به هر دري ميزنن تا ب خواسته شون برسن.
ارسالها: 929
موضوعها: 200
تاریخ عضویت: Oct 2019
سپاس ها 24092
سپاس شده 27678 بار در 14342 ارسال

حالت من:
06-03-2026، 18:23
(آخرین ویرایش در این ارسال: 06-03-2026، 18:23، توسط *Aɴѕel*.)
سخت ترین کار توصیف این روز هاست
در بی برنامه ترین و کلافه ترین ورژن خودم سر میبرم
تمام تلاشم در طول روز فقط برای بقاست هم جسمی و هم روحی و هیچ تصوری برای آینده پیش رومون ندارم صرفا ذره ای امید در دل دارم
و آدمی فقط با همین امید زنده س.
ارسالها: 176
موضوعها: 42
تاریخ عضویت: Sep 2025
سپاس ها 217
سپاس شده 248 بار در 215 ارسال
حالت من:
06-03-2026، 18:55
وقتی همه روزام چهار فصل دیگه خیالی ندارم جز خیال باقی تا بماند روزگاری.
ما •???? ? ?????
?????, ???? ??? ????? !!
مثل ابلیس مغرور، مثل خدا تنها !!
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا
ثبت نام کنید یا
وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://abzarek.ir/service-p/msg/3007182
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1042
سپاس شده 1765 بار در 1087 ارسال
حالت من: هیچ کدام
تا قبلِ قضایای جنگ...
صبح ساعت چهار و نیم پنج بیدار میشدم و تا برم سرویس و صبحونه بخورم و یه رب بیست دقیقه موزیک گوش بدم ساعت میرسید به شیش، شیش و خورده ای و حاضر میشدم میرفتم "اداره"
معمولا ساعت دو و نیم میرسیدم خونه و یه نهار میخوردم و راه میوفتادم سمت بیمارستان و معمولا بین ساعت 15 تا 15:30 میرسیدم بیمارستان
تا هفت، هفتونیم کارامو جمع میکردم و ب سمت منزل رهسپار میشدم...
تا یه دوشی بگیرم یا دست صورتی آب بزنم و اینا تایم شام میشد و شاممو میخوردم و اگه پروژه یا کاری تو دست و بالم بود ک توی تایم بیمارستان هماهنگیاش انجام شده بود، میشستم پای سیستم اونو انجام بدم، اگه هم پروژه مروژه دستم نبود دیگ همونو رو تخت دراز میکشیدمو یوتیوب و چت و گهگداری با بچها میرفتیم بیرون یه چرخی میزدیم تا یازده دوازده شب که دوباره بخوابم تا صب...
البته این دو ماهِ آخر بیمارستان آنکال شده بودم و لازم نبود هرروز برم و اگ نیاز ب رفتن بود بهم زنگ میزدن...
بعضی روزا هم که از "اداره" مرخصی میگرفتم صبحشو تا هشت و نه صب میخوابیدم، بعد میرفتم تا حدود ساعت دو بعد از ظهر بیمارستان کار میکردم و برمیگشتم خونه که تفریحی چیزی کنم یا از بچها یکی بیاد دنبالم بریم یه وری...
هفته ی قبل از جنگ هم ک از "اداره" مرخصی بودم و بیمارستان کار خاصی باهام نداشت یه دو روز با بچها رفتیم چهارصد پونصد کیلومتر دورتر...
تو استانِ مرکزی، یه چشمه و رودخونه خیلی قشنگ بود ک واقعا خوش گذشت...
آره خلاصه برنامه روزانم اینه، برنامه ماهانمم یه مسافرت با رفیقام تنگِ برنامه روزانمه...
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
ارسالها: 168
موضوعها: 52
تاریخ عضویت: Jan 2021
سپاس ها 23893
سپاس شده 18733 بار در 9605 ارسال
حالت من: هیچ کدام
06-03-2026، 21:55
(آخرین ویرایش در این ارسال: 06-03-2026، 22:04، توسط Mohlek.)
برنامه روزانم ؟
هیچی عزیزم
فکر میکنم
فقط فکر میکنم
به اوضاع ایران و همه چی
ته دلمم آشوبه کلا
هی میخوام به این نتیجه برسم که چی درسته و چی غلط ؛ ولی خب به هیچ نتیجه خاصی نمیرسم اصولا.
تمام تلاشمم میکنم که نادیده بگیرم همه چیو ولی نمیشه
ارسالها: 1,167
موضوعها: 35
تاریخ عضویت: Apr 2019
سپاس ها 7977
سپاس شده 19998 بار در 11306 ارسال
حالت من: هیچ کدام
در حال لذت بردن از تعطیلات زمستانه ۲ هستم
بیشتر اوقات یا کارتون و سریال میبینم یا گیم میزنم و اخبار میخونم و مقدار زیادی میخوابم
ارسالها: 212
موضوعها: 17
تاریخ عضویت: Dec 2017
سپاس ها 12522
سپاس شده 16596 بار در 9855 ارسال
حالت من: هیچ کدام
برنامه روزانه خاصی نمیشه تو طول این روزای جنگی داشت. صرفا خودمون رو به زندگی گره میزنیم تا ببینیم چی پیش میاد
فیلم و سریال، فضای مجازی مِیدین ایران و تلاش برای پیدا کردن کانفیگ ، اتصال به تلگرام با کانفیگ بدست اومده و گشتن دنبال کانفیگ جدید از تلگرام برای زمان قطعی دوباره ، غذا خوردن، اخبار خوندن و در اخر فرار از فکر کردن