وقتی گرمای پتو کمی به سرمای تنش غلبه کرد و احساس آرامش و امنیت کمی بهش برگشت، حس کرد بد نیست از اون زیر یه مرگ بر امریکا هم بگه که مبادا دشمن خیال کنه پیروز شده.
|
|
امتیاز موضوع:
چالش جمله |
|||||||||||||||||||||||||||||
13-03-2026، 13:13
بعد تا خواست بگه از اتاق فرمان اشاره کردن اگ صداش در بیاد شناسایی میشه پس تصمیم گرفت یواشکی فرار کنه
13-03-2026، 13:19
همون لحظه بود که هلیکوپترای بلک هاوک و شینوک به استخر المپیک حیاط پشتی نزدیک شدن و یهو از هرکدومشون چند تا طناب کلفت آویزون شد
تا اومد افکارش رو جمع و جور کنه نوای Fortune Son فضا رو پر کرد و سربازای امریکایی رو دید که دورش حلقه زدن؛ اونجا بود که نگاهی به پایین انداخت و دید روغنی (oil) که با سهمیه کالابرگش گرفته هنوز تو دستشه و متوجه شد اوضاع از چه قراره.
13-03-2026، 13:30
حالا چیکار کنم
چیزی بود مدام تو ذهنش بالا پایین میشد فک میکرد اگه بخاد پا به فرار بذاره چن ثانیه طول میکشه ک بهش شلیک کنن
13-03-2026، 13:32
تصمیم گرفت راجب انتقال روغن کالابرگی از کشور با سربازای امریکایی وارد مذاکره شه تا شاید ولش کنن
13-03-2026، 13:36
ولی توییت ایلان ماسک تو ذهن دهنکجی میکرد
زهی خیال باطل عرق سرد رو پیشونیش رو پاک کرد و گفت اینهمه اسلحه واسه منه بی دفاع؟ بعد خودش ب این جوک بی مزه خندید
13-03-2026، 13:41
بعد جلو آینه به خودش که رژ لبش با چشاش هارمونی خاصی داشت بوس فرستاد و گفت
13-03-2026، 13:47
«زنده باد امریکا و امریکایی» قطعا، مردانگیش بهای کوچکی در ازای زنده موندن بود
13-03-2026، 13:48
این جیگرو ببین
"لعنتی واسه کی انقدر خوشگل کردی؟ مگه نمیدونی من غیرتیم؟" آرشام تهرانی اینو گفت و دستش از توی آینه دراز شد تا رژشو پاک کنه
| |||||||||||||||||||||||||||||
|
|
![]() |
|||||||
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
||||
| برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید | ||
| شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید | ||
|
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
|
یا |
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان

بازی آنلاین
آپلود عکس







![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



