امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چالش جمله

وقتی گرمای پتو کمی به سرمای تنش غلبه کرد و احساس آرامش و امنیت کمی بهش برگشت، حس کرد بد نیست از اون زیر یه مرگ بر امریکا هم بگه که مبادا دشمن خیال کنه پیروز شده.
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
آگهی
بعد تا خواست بگه از اتاق فرمان اشاره کردن اگ صداش در بیاد شناسایی میشه پس تصمیم گرفت یواشکی فرار کنه
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
همون لحظه بود که هلیکوپترای بلک هاوک و شینوک به استخر المپیک حیاط پشتی نزدیک شدن و یهو از هرکدومشون چند تا طناب کلفت آویزون شد 
چالش جمله 26
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
تا اومد افکارش رو جمع و جور کنه نوای Fortune Son فضا رو پر کرد و سربازای امریکایی رو دید که دورش حلقه زدن؛ اونجا بود که نگاهی به پایین انداخت و دید روغنی (oil) که با سهمیه کالابرگش گرفته هنوز تو دستشه و متوجه شد اوضاع از چه قراره.
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
حالا چیکار کنم
چیزی بود مدام تو ذهنش بالا پایین میشد
فک میکرد اگه بخاد پا به فرار بذاره چن ثانیه طول میکشه ک بهش شلیک کنن
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
تصمیم گرفت راجب انتقال روغن کالابرگی از کشور با سربازای امریکایی وارد مذاکره شه تا شاید ولش کنن
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
ولی توییت ایلان ماسک تو ذهن دهن‌کجی میکرد
زهی خیال باطل
عرق سرد رو پیشونیش رو پاک کرد و گفت
اینهمه اسلحه واسه منه بی دفاع؟
بعد خودش ب این جوک بی مزه خندید
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
بعد جلو آینه به خودش که رژ لبش با چشاش هارمونی خاصی داشت بوس فرستاد و گفت
پاسخ
«زنده باد امریکا و امریکایی» قطعا، مردانگیش بهای کوچکی در ازای زنده‌ موندن بود
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust
این جیگرو ببین
"لعنتی واسه کی انقدر خوشگل کردی؟ مگه نمیدونی من غیرتیم؟"
آرشام تهرانی اینو گفت و دستش از توی آینه دراز شد تا رژشو پاک کنه
چالش جمله 26
پاسخ
 سپاس شده توسط Faust


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان