18-06-2014، 19:32
سینما شاخهای از هنر است که در آن یک داستان به وسیله دنبالهای از تصاویر متحرک (فیلم)نمایش داده میشود. یک نمایش سینمایی که فیلم سینمایی نامیده میشود، از عناصر تصویر (به صورت مجموعهای از فریمها) و صدا (گفتگو، صدا و موسیقی) تشکیل شدهاست. یک فیلم بر اساس فیلمنامه یا سناریو و توسط مجموعهای از بازیگرها، کارگردان، فیلمبردار و ... ساخته میشود. سینما جدیدترین شاخه هنر، معروف به هنر هفتم است که امروزه یکی از عمومیترین و محبوبترین تولیدات هنری را ارایه میکند.
سینما در اصل واژه ای است یونانی به معنای حرکت، اما در اصطلاح، سینما، هنر و فنی است که به کمک یک سری تصاویر متحرک ، پیامی را به مخاطب خود که همان تماشا گر است منتقل می کند.
سینما آخرین هنر و به عبارت دیگر هفتمین هنر است. شش هنر دیگر عبارتند از تئاتر، نقاشی، مجسمه سازی، معماری، موسیقی و رقص. در این میان سینما تنها هنری است که نه تنها شش هنر دیگر را به خدمت گرفته بلکه به گونه ای توانسته آنها را اعتلا نیز ببخشد. همچنین سینما صنعت، فن و تکنیک را نیز به خدمت گرفته و در متن خود دارد.01
سینما، در میان شکل های هنری صنعتی شده ای که زندگی هنری قرن بیستم را تسخیر کرده اند، نخستین و به نحوی قابل بحث همچنان مهم ترین آن هاست. شکلی که از دوران شروع محقرانه اش در محوطه های شهر بازی اوج گرفته تا تبدیل به صنعتی میلیارد دلاری ، دیدنی ترین و اصیل ترین هنر معاصر شود.
ظهور سینما نیازمند مقدماتی بود که گرهشان تنها به دست مخترعان باز می شد. پس از آن که مقدمات لازم برای ظهور سینما فراهم شد، این انتظار مدت درازی به طول نینجامید و در سال 1895 تقریبا به طور هم زمان در آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان انواع مختلف دوربین های فیلم برداری پیدا شدند. این دستگاه ها اسم های عجیبی داشتند از قبیل کینه توسکوپ(Kinetoscope) ، بیوسکوپBioscope ) ) ، ویتاسکوپ Vitascope)) ، سینماتوگرافCinematograph ) )... . همۀ این دستگاه ها کاری شگفت می کردند. یعنی تصویر سیاه و سفید اشخاص زنده ای را در دنیای آشنا و واقعی نشان می دادند.
فیلم های اولیه هم از نظر محتوا و هم از نظر شکل بسیار ابتدایی بودند و چیزی جز فیلم برداری از زندگی روزمره نبودند. تماشاگران نخستین سینما می نشستند و مناظری عادی مانند هجوم امواج به ساحل، حرکت سریع اتومبیل ها در خیابان، ورود قطار به ایستگاه یا حتی مردمی را که در آفتاب قدم می زدند با چشمان بهت زده تماشا می کردند، اما به واسطه همین تصاویر ابتدایی ولی جادویی بود که طی بیست سال سینما در سراسر جهان گسترش یافت، تکنولوژی پیچیده ای را به تکامل رساند و به راهش ادامه داد تا تبدیل به صنعتی مهم شود. صنعتی که علاوه بر سرگرمی، از آن برای مقاصد آموزشی، تبلیغی و تحقیق علمی نیز استفاده کرد. با این ویژگی ها، دور از ذهن نبود که کم کم توجه بازرگانان، هنرمندان، دانشمندان و سیاست مداران نیز به آن جلب شود.
به این ترتیب با گسترش سینما در جهان و محبوبیت عام آن مخترعین کماکان به اختراعات و پیشرفت های فنی در زمینۀ سینما ادامه دادند. این کشفیات توسط تجار سینمایی که بیشتر در فکر ثبات مالی بودند در اختیار هنرمندان قرار گرفت و آن ها نیز این پدیده را که یک وسیلۀ بیان تازه بود از یک تفریح ساده به حد یک هنر (هنر هفتم) ارتقاء دادند و در نتیجه توانستند سینما را به محملی برای تلاقی علایق، تمایلات مختلف مالی و ایدئولوژیک تبدیل کنند.
سینما از کلمه سینماتوگراف اخذ شده است. سینماتوگراف از دو واژه یونانی کینما Kinemaبهمعنی حرکت و گرافین Graphein به معنی نوشتن گرفته شده که در مجموع به معنای نوشتن در حرکت، عبارت از اتفاقی است که در سینمای صامت بر روی پرده سینما میافتاده است.
سینما یک اصطلاح کلّی برای تمامی دخل و تصرّفهایی است که دوربین در مراحل فیلمبرداری، لابراتوار، ظهور و صداگذاری بر روی نوار فیلم انجام میدهد. آنچه در این فرایند تولید میشود، یک تابلو نقاشی متکامل شده است، با دو ویژگی، که عبارتند از حرکت و تدوین. یعنی در سینما نقاشی در مرحله خلق یک قاب ثابت متوقف نمیماند؛ بلکه همراه دو عنصر حرکت و تدوین امتداد مییابد.
در بیشتر منابع، اختراع این پدیده مهم قرن بیستم را به برادران لومیر (آگوست و لویی لومیر مالکین کارخانه مواد عکّاسی در لیون فرانسه) و یا ادیسون نسبت میدهند. برادران لومیر نخستین نمایش فیلم خود را در سال 1895 در پاریس با اجاره یک زیرزمین آغاز کردند. تفاوت اختراع برادران لومیر با ادیسون در همین مسأله نهفته است. که دستگاه ادیسون مثل شهر فرنگهای قدیمی بود، اما برادران لومیر چون سینماهای امروزی به صورت همگانیتر بود. در سال 1929 فیلم ناطق در صنعت سینما تحوّل ایجاد کرد. ایده اولیه ضبط صدا، بههمراه تصویر از آن ادیسون است. او با تولید وسیلهای که کینتوگراف نام داشت، دست یافت. در دهه اول 1900، تکوین سینما به مثابه صنعتی برمبنای اصول فنّی توافق شده بینالمللی پذیرفته شد و استفاده از چند زاویه برای دوربین، بیان سینمایی و دراماتیک به سینما راه یافت و راه برای تخصصیتر شدن سینما به بخشهای فنّی، مالی، بازاریابی و ... کلید خورد. تا این که پس از جنگ جهانی اول 1918-1914، بهعلت رکود این صنعت در اروپا، در حومه لوس آنجلس، شهری به نام هالیوود (1919) متمرکز شد. در دهه سوم 1900 تحکیم و تثبیت سینما و طراحی دقیقتر دوربینها و کیفیّت تصویر شروع شد. در سال 1929 سرعت حرکت تصویر، از 16 فریم در ثانیه به 24 فریم ارتقاء یافت. بعد از آن، دوران تثبیت و استقرار 20 ساله این رسانه آغاز شد. بهگونهای که در دهه 1930، با توجّه به بحران بزرگ اقتصادی و در طول جنگ جهانی دوّم نیز برنامه نمایش فیلم عامّه پسند و سرگرم کننده به سیر خود ادامه داد. در سال 1936، تلویزیون آغاز بهکار کرد، اما اوّلین بارقه نگرانی از این ابزار، در میان سینماگران، در سال 1950 با تعطیلی سینماها رقم خورد. تلویزیون، مشتریان سینما را به خود جذب میکرد. این موضوع، سینماگران را بر آن داشت که با ورود رنگ به سینما، تغییر ابعاد تصویر، از 3:4 به 3:8، سیمنااسکوپ، فیلمبرداری بهصورت پرده عریض و ورود قابلیّتهایی که امکان ارائه آن با تلویزیون وجود نداشت، دست به ابتکاراتی جدید بزنند. البته امروزه نیز سینما با افزودن صدای ساراند كه در ایران به غلط دالبی گفته میشود و ارائه، بهصورت دیجیتال و از طریق شاهراه جهانی، سعی در مبارزه و یا همراهی با دنیای مجازی را دارد.
فیلم و سینما
امروزه وسایل ارتباط جمعی، بسیار توسعه یافتهاند. اما در میان رسانههای تکثیرشده، اهمیت سینما کاهش نیافته است. با اینحال، حداقل از زمان چارلی چاپلین (Charlie Chaplin) و باستر گیتون (Buster Kenton)، یعنی زمان تولد سینما در اوایل قرن بیستم، فیلم یک وسیله ارتباطی فوقالعاده در دو قطب شرق و غرب جهان محسوب میشده است. فراگیر شدن یک رسانه در سالهای آغازین قرن بیستم به وسیله سینما صورت پذیرفته است. حتّی با ظهور وسایل ارتباطیای چون تلویزیون، سینما به طور مؤثر وارد خانهها شد. تأثیر تلویزیون برای اولین بینند گانش، درست مثل آن بود که شخصاً صاحب تئاتر شده باشند. با وجود اینکه وضوح صدای تلویزیون در آن زمان بسیار کم بود. سینما پس از آن هم روزبهروز، خود را با جاذبههای بیشتر عرضه کرد و اهمیت فیلم با ظهور تلویزیونهای کابلی و شبکههای مستقل تلویزیونی که برنامههای اصلی آن فیلمهای قدیمی و جدید و یا سریالهای تلویزیونی که خود نمونهای از سینما و یا متأثّر از سینما هستند، کم نشده است.
فیلم در روند تکاملی خویش از سرگرمیهای گذشته، مانند قصّه، نمایش، موزیک، داستان، طنز و حقّههای تکنیکی بسیار بهره برده است و از همه آن هنرها در امتداد رسانهای بودن خود سود میبرد. هنر هفتم، نوعی هنر تصویری محسوب است که بهعلل زیادی، ادراك راحت تر و عمومی تری نسبت به هنرهای دیگری چون نقاشی، ادبیات و موسیقی دارد و با توجه به اینکه یک کالای صنعتی است، لزوم تولید انبوه، عرضه، تقاضا و بازاریابی در آن اهمیت به سزایی دارد، گستره مخاطب خود را بسیار توسعه داده و اکنون نیز از پراهمیتترین رسانهها در عرصه ارتباطات پس از تلویزیون شناخته میشود. سینما همچون تودههای ساکن در شهرهای بزرگ، از فراوردههای صنعت است و همانند خود تماشاچیها، تابع نیازها و احکام این رشته از فعالیتهای بشری است. کارگردانان این هنر صنعتی با توجه به هزینه زیاد تولید آن، اتّکای زیادی بر مردم و مشتریان خود و تحت تاثیر سرمایهگذار قرار دارند.
این هنر، صرف نظر از پیشینههای یونانی و رنسانسی آن، به لحاظ فنّی در قرن نوزدهم شروع بهكار كرد و در حد بسیار گسترده و وسیعی نیاز به ترکیبی از علوم و هنرها دارد، زیرا تصویر متحرك، مدیون چندین اكتشاف در زمینههای علمی و صنعتی، مثل ساختن وسایل نوری و عدسی، تحت كنترل در آوردن نور (مخصوصا با لامپهای آرك)، شیمی (مخصوصا تولید سلولز)، تولید فولاد و تراشكاری با دقت زیاد است. زمینههای تکامل سیر ادبی، هنری و صنعتی بههمراه خلاقیّت و ذوق بشری، سبب بروز سینما بهشكل امروزی آن شده است.
در نهایت، فرآوردهای با کیفیت عالی، بسیار مؤثر، ماندگار و بهصورت واقعی، نوع کاملی از فرهنگ را بهوجود آورده است.
سینما چگونه کار میکند؟
کارکرد صنعتی
اساس بعد صنعتی فیلم در این است، که ساخت دست بشری است. کالایی که به خاطر مصرف تولید میشود. زیرا در زمان فعلی تولید برخی فیلم ها از تأسیس چند کارخانه پرهزینه تر است و صرفا برای هدف سودآوری اجازه تولید می یابد و در پروسه خود، تمامی روندی که یک کالا در بازاریابی، تبلیغ و ... طی میکند را داراست. در این روند، نگاه به مخاطب، ابعاد هنری، سیاسی اجتماعی، عرضه و تقاضا و ... نیز مانند کالاهای صنعتی مدیریت میگردد.
کارکرد ارتباطی
شاید بتوان گفت که بعد ارتباطی فیلم از قوی ترین ابعاد آن است. بر همین مبنا فیلمهای زیادی در ابتدای انقلاب شوروی ساخته شد. که نقش بسیار پیشگامی در گسترش و تبلیغ پیام انقلاب ایفا میکرد. این کارکرد مهم، ابتدا توسط دولتها آغاز گردید و ایجاد سینمای سیاسی را در آغازین سالهای جنگها رقم زد و فیلم، عنصری بسیار قوی در راستای پیشبرد اهداف فرهنگی و سیاسی در آن زمان مورد استفاده قرار گرفت. با بررسی آثار کارگردانان روسی مثل آیزنشتاین، پودفکین، داوژنکو، ریفنشتال، هیپلربه میتوان به این واقعیت دست یافت. این کارگردانان، به اوج قدرت این کارکرد در آن زمان که فاصله میان دو جنگ جهانی بود، دست یافتند. استفاده از این کارکرد، با آغاز جنگ دوم جهانی شکوفاتر شده و در ایالات متحده، با آثاری چون "چرا ما میجنگیم"، ادامه یافت. اسناد و شواهد اجتماعی بهدست آمده از آن زمان، گواه این مطلب است، که در آثار عرضهشده در 1930، دولت جدید روزولت، جهت انتقال پیام برنامههای خود از این رسانه بهخوبی استفاده کرده است. پس از آن، مؤسسات مختلف با استفاده از فیلم در راستای اطلا رسانی و انتقال عقاید خویش پرداختند؛ حتی روشنفکران و هنرمندان، پیامهایی را میفرستادند که برای اهداف خاصی، چون متقاعد کردن و سرگرمی همراه با تحریک مخاطب، طراحی میشد. استفاده از ساختار هنری و تفریحی، از قدرت نفوذ بالایی در این ارتباط پیچیده برخوردار است.باید توجه داشت که این سه کارکرد، بسیار بههم وابسته و در یک مثلث فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، با همدیگر در ارتباط اند.
رسانه هنری
هر رسانه میتواند از وجوه مختلف از هنر استفاده کند، اما اینکه رسانهای خود به هنر تبدیل شود در مورد سینما اتفاق افتاده است یعنی رسانه هنری. سینما بهعنوان رسانه، همان کارکردهای آشنا و متعارف رسانه را ایفا میکند؛ برقراری ارتباط بین انسانهای مختلف با رمزگزاری و ارسال پیامهای ویژه، فراهم کردن سرگرمی، آگاهی دادن و مهمتر از همه تعریف و ساختن دنیای پیرامون مخاطبان خویش از جمله این کارکردهاست. از بعد هنری نیز بهطور مستقیم، با احساسات و عواطف بشری سر و کار دارد و اندیشه، رفتار و کردار آنها را بهطور غیر مستقیم تحت تأثیر قرار میدهد و آنچه برتری رسانهای آنرا افزون میکند، تأثیر غیر مستقیم آن است.
این هنر، نسبت به هنرهای دیگر، مزیت مخاطب میلیونی و عام را داراست در حالیکه هنرهای دیگر، برای داشتن مخاطب عام، ناچار به استفاده از رسانهها هستند. ویژگی اصلی سینما، عدم تفکیک رسانه و هنر از همدیگر در آن است.
سینما در اصل واژه ای است یونانی به معنای حرکت، اما در اصطلاح، سینما، هنر و فنی است که به کمک یک سری تصاویر متحرک ، پیامی را به مخاطب خود که همان تماشا گر است منتقل می کند.
سینما آخرین هنر و به عبارت دیگر هفتمین هنر است. شش هنر دیگر عبارتند از تئاتر، نقاشی، مجسمه سازی، معماری، موسیقی و رقص. در این میان سینما تنها هنری است که نه تنها شش هنر دیگر را به خدمت گرفته بلکه به گونه ای توانسته آنها را اعتلا نیز ببخشد. همچنین سینما صنعت، فن و تکنیک را نیز به خدمت گرفته و در متن خود دارد.01
سینما، در میان شکل های هنری صنعتی شده ای که زندگی هنری قرن بیستم را تسخیر کرده اند، نخستین و به نحوی قابل بحث همچنان مهم ترین آن هاست. شکلی که از دوران شروع محقرانه اش در محوطه های شهر بازی اوج گرفته تا تبدیل به صنعتی میلیارد دلاری ، دیدنی ترین و اصیل ترین هنر معاصر شود.
ظهور سینما نیازمند مقدماتی بود که گرهشان تنها به دست مخترعان باز می شد. پس از آن که مقدمات لازم برای ظهور سینما فراهم شد، این انتظار مدت درازی به طول نینجامید و در سال 1895 تقریبا به طور هم زمان در آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان انواع مختلف دوربین های فیلم برداری پیدا شدند. این دستگاه ها اسم های عجیبی داشتند از قبیل کینه توسکوپ(Kinetoscope) ، بیوسکوپBioscope ) ) ، ویتاسکوپ Vitascope)) ، سینماتوگرافCinematograph ) )... . همۀ این دستگاه ها کاری شگفت می کردند. یعنی تصویر سیاه و سفید اشخاص زنده ای را در دنیای آشنا و واقعی نشان می دادند.
فیلم های اولیه هم از نظر محتوا و هم از نظر شکل بسیار ابتدایی بودند و چیزی جز فیلم برداری از زندگی روزمره نبودند. تماشاگران نخستین سینما می نشستند و مناظری عادی مانند هجوم امواج به ساحل، حرکت سریع اتومبیل ها در خیابان، ورود قطار به ایستگاه یا حتی مردمی را که در آفتاب قدم می زدند با چشمان بهت زده تماشا می کردند، اما به واسطه همین تصاویر ابتدایی ولی جادویی بود که طی بیست سال سینما در سراسر جهان گسترش یافت، تکنولوژی پیچیده ای را به تکامل رساند و به راهش ادامه داد تا تبدیل به صنعتی مهم شود. صنعتی که علاوه بر سرگرمی، از آن برای مقاصد آموزشی، تبلیغی و تحقیق علمی نیز استفاده کرد. با این ویژگی ها، دور از ذهن نبود که کم کم توجه بازرگانان، هنرمندان، دانشمندان و سیاست مداران نیز به آن جلب شود.
به این ترتیب با گسترش سینما در جهان و محبوبیت عام آن مخترعین کماکان به اختراعات و پیشرفت های فنی در زمینۀ سینما ادامه دادند. این کشفیات توسط تجار سینمایی که بیشتر در فکر ثبات مالی بودند در اختیار هنرمندان قرار گرفت و آن ها نیز این پدیده را که یک وسیلۀ بیان تازه بود از یک تفریح ساده به حد یک هنر (هنر هفتم) ارتقاء دادند و در نتیجه توانستند سینما را به محملی برای تلاقی علایق، تمایلات مختلف مالی و ایدئولوژیک تبدیل کنند.
سینما از کلمه سینماتوگراف اخذ شده است. سینماتوگراف از دو واژه یونانی کینما Kinemaبهمعنی حرکت و گرافین Graphein به معنی نوشتن گرفته شده که در مجموع به معنای نوشتن در حرکت، عبارت از اتفاقی است که در سینمای صامت بر روی پرده سینما میافتاده است.
سینما یک اصطلاح کلّی برای تمامی دخل و تصرّفهایی است که دوربین در مراحل فیلمبرداری، لابراتوار، ظهور و صداگذاری بر روی نوار فیلم انجام میدهد. آنچه در این فرایند تولید میشود، یک تابلو نقاشی متکامل شده است، با دو ویژگی، که عبارتند از حرکت و تدوین. یعنی در سینما نقاشی در مرحله خلق یک قاب ثابت متوقف نمیماند؛ بلکه همراه دو عنصر حرکت و تدوین امتداد مییابد.
در بیشتر منابع، اختراع این پدیده مهم قرن بیستم را به برادران لومیر (آگوست و لویی لومیر مالکین کارخانه مواد عکّاسی در لیون فرانسه) و یا ادیسون نسبت میدهند. برادران لومیر نخستین نمایش فیلم خود را در سال 1895 در پاریس با اجاره یک زیرزمین آغاز کردند. تفاوت اختراع برادران لومیر با ادیسون در همین مسأله نهفته است. که دستگاه ادیسون مثل شهر فرنگهای قدیمی بود، اما برادران لومیر چون سینماهای امروزی به صورت همگانیتر بود. در سال 1929 فیلم ناطق در صنعت سینما تحوّل ایجاد کرد. ایده اولیه ضبط صدا، بههمراه تصویر از آن ادیسون است. او با تولید وسیلهای که کینتوگراف نام داشت، دست یافت. در دهه اول 1900، تکوین سینما به مثابه صنعتی برمبنای اصول فنّی توافق شده بینالمللی پذیرفته شد و استفاده از چند زاویه برای دوربین، بیان سینمایی و دراماتیک به سینما راه یافت و راه برای تخصصیتر شدن سینما به بخشهای فنّی، مالی، بازاریابی و ... کلید خورد. تا این که پس از جنگ جهانی اول 1918-1914، بهعلت رکود این صنعت در اروپا، در حومه لوس آنجلس، شهری به نام هالیوود (1919) متمرکز شد. در دهه سوم 1900 تحکیم و تثبیت سینما و طراحی دقیقتر دوربینها و کیفیّت تصویر شروع شد. در سال 1929 سرعت حرکت تصویر، از 16 فریم در ثانیه به 24 فریم ارتقاء یافت. بعد از آن، دوران تثبیت و استقرار 20 ساله این رسانه آغاز شد. بهگونهای که در دهه 1930، با توجّه به بحران بزرگ اقتصادی و در طول جنگ جهانی دوّم نیز برنامه نمایش فیلم عامّه پسند و سرگرم کننده به سیر خود ادامه داد. در سال 1936، تلویزیون آغاز بهکار کرد، اما اوّلین بارقه نگرانی از این ابزار، در میان سینماگران، در سال 1950 با تعطیلی سینماها رقم خورد. تلویزیون، مشتریان سینما را به خود جذب میکرد. این موضوع، سینماگران را بر آن داشت که با ورود رنگ به سینما، تغییر ابعاد تصویر، از 3:4 به 3:8، سیمنااسکوپ، فیلمبرداری بهصورت پرده عریض و ورود قابلیّتهایی که امکان ارائه آن با تلویزیون وجود نداشت، دست به ابتکاراتی جدید بزنند. البته امروزه نیز سینما با افزودن صدای ساراند كه در ایران به غلط دالبی گفته میشود و ارائه، بهصورت دیجیتال و از طریق شاهراه جهانی، سعی در مبارزه و یا همراهی با دنیای مجازی را دارد.
فیلم و سینما
امروزه وسایل ارتباط جمعی، بسیار توسعه یافتهاند. اما در میان رسانههای تکثیرشده، اهمیت سینما کاهش نیافته است. با اینحال، حداقل از زمان چارلی چاپلین (Charlie Chaplin) و باستر گیتون (Buster Kenton)، یعنی زمان تولد سینما در اوایل قرن بیستم، فیلم یک وسیله ارتباطی فوقالعاده در دو قطب شرق و غرب جهان محسوب میشده است. فراگیر شدن یک رسانه در سالهای آغازین قرن بیستم به وسیله سینما صورت پذیرفته است. حتّی با ظهور وسایل ارتباطیای چون تلویزیون، سینما به طور مؤثر وارد خانهها شد. تأثیر تلویزیون برای اولین بینند گانش، درست مثل آن بود که شخصاً صاحب تئاتر شده باشند. با وجود اینکه وضوح صدای تلویزیون در آن زمان بسیار کم بود. سینما پس از آن هم روزبهروز، خود را با جاذبههای بیشتر عرضه کرد و اهمیت فیلم با ظهور تلویزیونهای کابلی و شبکههای مستقل تلویزیونی که برنامههای اصلی آن فیلمهای قدیمی و جدید و یا سریالهای تلویزیونی که خود نمونهای از سینما و یا متأثّر از سینما هستند، کم نشده است.
فیلم در روند تکاملی خویش از سرگرمیهای گذشته، مانند قصّه، نمایش، موزیک، داستان، طنز و حقّههای تکنیکی بسیار بهره برده است و از همه آن هنرها در امتداد رسانهای بودن خود سود میبرد. هنر هفتم، نوعی هنر تصویری محسوب است که بهعلل زیادی، ادراك راحت تر و عمومی تری نسبت به هنرهای دیگری چون نقاشی، ادبیات و موسیقی دارد و با توجه به اینکه یک کالای صنعتی است، لزوم تولید انبوه، عرضه، تقاضا و بازاریابی در آن اهمیت به سزایی دارد، گستره مخاطب خود را بسیار توسعه داده و اکنون نیز از پراهمیتترین رسانهها در عرصه ارتباطات پس از تلویزیون شناخته میشود. سینما همچون تودههای ساکن در شهرهای بزرگ، از فراوردههای صنعت است و همانند خود تماشاچیها، تابع نیازها و احکام این رشته از فعالیتهای بشری است. کارگردانان این هنر صنعتی با توجه به هزینه زیاد تولید آن، اتّکای زیادی بر مردم و مشتریان خود و تحت تاثیر سرمایهگذار قرار دارند.
این هنر، صرف نظر از پیشینههای یونانی و رنسانسی آن، به لحاظ فنّی در قرن نوزدهم شروع بهكار كرد و در حد بسیار گسترده و وسیعی نیاز به ترکیبی از علوم و هنرها دارد، زیرا تصویر متحرك، مدیون چندین اكتشاف در زمینههای علمی و صنعتی، مثل ساختن وسایل نوری و عدسی، تحت كنترل در آوردن نور (مخصوصا با لامپهای آرك)، شیمی (مخصوصا تولید سلولز)، تولید فولاد و تراشكاری با دقت زیاد است. زمینههای تکامل سیر ادبی، هنری و صنعتی بههمراه خلاقیّت و ذوق بشری، سبب بروز سینما بهشكل امروزی آن شده است.
در نهایت، فرآوردهای با کیفیت عالی، بسیار مؤثر، ماندگار و بهصورت واقعی، نوع کاملی از فرهنگ را بهوجود آورده است.
هنر سینما از نظر محتوا مبتنی بر زمینههای مختلف علوم انسانی، علوم ارتباطات، ادبیات و رشتههای دیگر هنری بوده و از نظر تکنیکی از مباحث فیزیک، شیمی، مکانیک و الکترونیک بهره میبرد. البته با توجه به اینكه از فرهنگ مردم تغذیه میکند به یکی از نیرومندترین و گستردهترین شکلهای فرهنگ مردم نیز مبدّل شده است. در این رسانه جمع تودهوار مخاطبان، تماشاگران و بینندگان، نقش بالایی در تأثیر داشتهاند، زیرا سینما، فرستنده یا تزریق گر پیام بوده و بینندگان به نوعی دریافت كنندگان حقیقی پیامند.
سینما چگونه کار میکند؟
حرکت تصاویر در فیلم غیر واقعی و یک نوع خطای باصره محسوب میشود و به علت طرز کار خاص چشم و سلسه اعصاب بینایی و نقاشی جزئیات بسیار ریز روی یک سطح، این توهّم را به وجود میآورد، که صفحهی کاغذ، دارای آن بافت است. با استفاده از فنّ سایه روشن و پرسپکتیو، توهم برجسته بودن تصویر هم به آن افزوده میشود. که به آن، اصطلاحا "تدوام در رؤیت" میگویند. یک رشته تصاویر ثابت (24 فریم در ثانیه) با چنان سرعتی عوض میشوند، که قبل از آن که تأثیر تصویر قبلی از سلسله اعصاب بینایی محو شود، تصویر دیگر ظاهر میشود. در نتیجه، تصاویر در هم آمیخته به نظر میرسند. در واقع، بیننده در هر ثانیه، 24 عکس می بیند و در ذهن خود خیال میکند که حرکت رخ داده است.
کارکرد سینما
هر فیلمی، کارکردهای متفاوتی چون یک وسیله تفریحی، ابزار تحقیق علمی، نوعی سرمایهگذاری، مدرکی مستند، یک کانال ارتباطی، یک شکل دهنده اعتقادی، تعیین کننده سلیقهها و یا یک موضوع هنری دارد ولی مهمترین کارکردهای آن را می توان در سه قسمت هنری، ارتباطی و صنعتی دسته بندی کرد.
کارکرد هنری
برخی از فیلمها به عنوان هنر، از محکم ترین ساختارهای هنری برخوردارند، به طوری که داستان، به گونه هنرمندانه و دراماتیک روایت شده و یا برای ارائه زیباییها، با هنرمندی خاصی به موضوع میپردازد. این کارکرد، بیشتر به ماهیّت و ساختمان عناصر رسمی هر رسانهای مربوط است. ترکیببندی، رنگ، صدا، مونتاژ، نور، دکور، حرکت، موقعیّت دوربین، اجرا، تنظیم زمان و فضا از جمله آن عناصر است. این کارکرد، بهعلت سیر روند تکاملی هنرهای گذشته، در این رسانه بیشتر مشهود است و با توجه به این که ادراك راحت تر و عمومی تری نسبت به هنرهای دیگری چون نقاشی، ادبیات و موسیقی دارد، به هنر نزدیک تر است. این رسانه بر خلاف دیگر رسانههای گذشته در تولید و توزیع پیام حامل شیوههای نوینی از تجربیات دراماتیک است، که میتوان آنرا برترینهای شیوه هنری دانست.
کارکرد سینما
هر فیلمی، کارکردهای متفاوتی چون یک وسیله تفریحی، ابزار تحقیق علمی، نوعی سرمایهگذاری، مدرکی مستند، یک کانال ارتباطی، یک شکل دهنده اعتقادی، تعیین کننده سلیقهها و یا یک موضوع هنری دارد ولی مهمترین کارکردهای آن را می توان در سه قسمت هنری، ارتباطی و صنعتی دسته بندی کرد.
کارکرد هنری
برخی از فیلمها به عنوان هنر، از محکم ترین ساختارهای هنری برخوردارند، به طوری که داستان، به گونه هنرمندانه و دراماتیک روایت شده و یا برای ارائه زیباییها، با هنرمندی خاصی به موضوع میپردازد. این کارکرد، بیشتر به ماهیّت و ساختمان عناصر رسمی هر رسانهای مربوط است. ترکیببندی، رنگ، صدا، مونتاژ، نور، دکور، حرکت، موقعیّت دوربین، اجرا، تنظیم زمان و فضا از جمله آن عناصر است. این کارکرد، بهعلت سیر روند تکاملی هنرهای گذشته، در این رسانه بیشتر مشهود است و با توجه به این که ادراك راحت تر و عمومی تری نسبت به هنرهای دیگری چون نقاشی، ادبیات و موسیقی دارد، به هنر نزدیک تر است. این رسانه بر خلاف دیگر رسانههای گذشته در تولید و توزیع پیام حامل شیوههای نوینی از تجربیات دراماتیک است، که میتوان آنرا برترینهای شیوه هنری دانست.
کارکرد صنعتی
اساس بعد صنعتی فیلم در این است، که ساخت دست بشری است. کالایی که به خاطر مصرف تولید میشود. زیرا در زمان فعلی تولید برخی فیلم ها از تأسیس چند کارخانه پرهزینه تر است و صرفا برای هدف سودآوری اجازه تولید می یابد و در پروسه خود، تمامی روندی که یک کالا در بازاریابی، تبلیغ و ... طی میکند را داراست. در این روند، نگاه به مخاطب، ابعاد هنری، سیاسی اجتماعی، عرضه و تقاضا و ... نیز مانند کالاهای صنعتی مدیریت میگردد.
کارکرد ارتباطی
شاید بتوان گفت که بعد ارتباطی فیلم از قوی ترین ابعاد آن است. بر همین مبنا فیلمهای زیادی در ابتدای انقلاب شوروی ساخته شد. که نقش بسیار پیشگامی در گسترش و تبلیغ پیام انقلاب ایفا میکرد. این کارکرد مهم، ابتدا توسط دولتها آغاز گردید و ایجاد سینمای سیاسی را در آغازین سالهای جنگها رقم زد و فیلم، عنصری بسیار قوی در راستای پیشبرد اهداف فرهنگی و سیاسی در آن زمان مورد استفاده قرار گرفت. با بررسی آثار کارگردانان روسی مثل آیزنشتاین، پودفکین، داوژنکو، ریفنشتال، هیپلربه میتوان به این واقعیت دست یافت. این کارگردانان، به اوج قدرت این کارکرد در آن زمان که فاصله میان دو جنگ جهانی بود، دست یافتند. استفاده از این کارکرد، با آغاز جنگ دوم جهانی شکوفاتر شده و در ایالات متحده، با آثاری چون "چرا ما میجنگیم"، ادامه یافت. اسناد و شواهد اجتماعی بهدست آمده از آن زمان، گواه این مطلب است، که در آثار عرضهشده در 1930، دولت جدید روزولت، جهت انتقال پیام برنامههای خود از این رسانه بهخوبی استفاده کرده است. پس از آن، مؤسسات مختلف با استفاده از فیلم در راستای اطلا رسانی و انتقال عقاید خویش پرداختند؛ حتی روشنفکران و هنرمندان، پیامهایی را میفرستادند که برای اهداف خاصی، چون متقاعد کردن و سرگرمی همراه با تحریک مخاطب، طراحی میشد. استفاده از ساختار هنری و تفریحی، از قدرت نفوذ بالایی در این ارتباط پیچیده برخوردار است.باید توجه داشت که این سه کارکرد، بسیار بههم وابسته و در یک مثلث فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، با همدیگر در ارتباط اند.
رسانه هنری
هر رسانه میتواند از وجوه مختلف از هنر استفاده کند، اما اینکه رسانهای خود به هنر تبدیل شود در مورد سینما اتفاق افتاده است یعنی رسانه هنری. سینما بهعنوان رسانه، همان کارکردهای آشنا و متعارف رسانه را ایفا میکند؛ برقراری ارتباط بین انسانهای مختلف با رمزگزاری و ارسال پیامهای ویژه، فراهم کردن سرگرمی، آگاهی دادن و مهمتر از همه تعریف و ساختن دنیای پیرامون مخاطبان خویش از جمله این کارکردهاست. از بعد هنری نیز بهطور مستقیم، با احساسات و عواطف بشری سر و کار دارد و اندیشه، رفتار و کردار آنها را بهطور غیر مستقیم تحت تأثیر قرار میدهد و آنچه برتری رسانهای آنرا افزون میکند، تأثیر غیر مستقیم آن است.
این هنر، نسبت به هنرهای دیگر، مزیت مخاطب میلیونی و عام را داراست در حالیکه هنرهای دیگر، برای داشتن مخاطب عام، ناچار به استفاده از رسانهها هستند. ویژگی اصلی سینما، عدم تفکیک رسانه و هنر از همدیگر در آن است.

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



