پارس ایمپریا   گیفت کارت
 

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

لطفا به مردم دروغ نگویید! (از حماسه ی ملبورن تا حماسه ای که مدیران پرسپولیس می گویند)

#1
عوام فریبی کافی است. حماسه سازی هواداران کمک به باشگاه های دولتی پرسپولیس و استقلال نیست. همین که هواداران بازیکن های کم سواد و میلیاردی را به اندازه جان تشویق می کنند بس است.

طرفداری- هر زمان در فوتبال کشورمان صحبت از حماسه می شود بخواهیم نخواهیم یا یاد حماسه ملبورن می افتیم و یا یاد روزی که حمیدرضا استیلی روی دوش مردم به خانه می آمد. خودمانیم اما چه روز عجیبی بود. بازی ایران مقابل امریکا اتفاق آنقدر بزرگی بود که مسوولان فوتبال بلیط های بازگشت به ایران را خریداری کردند. بماند که هیچ درصدی برای برد آلمان قائل نبودند. به آنچه می خواستند رسیده بودند . باوری برای پیروزی مقابل ژرمن ها دیگر وجود نداشت. در فوتبال باشگاهی هم صحبت از حماسه باشد آبی ها شاید به روزی بروند که علیرضا نیکبخت واحدی در آخرین ثانیه ها به آسمان پرید و سعودی های الاتحاد را به زانو دراورد، و یا روزی که ناصرحجازی در آخرین دقایق در استادیوم آزادی مقابل دالیان چین به سجده در آمد. و قرمز ها هم شاید این اواخر حماسه قهرمانی با امپراتور را به یاد بیاورند؛ و این اواخر ایمون زاید را. اما بزرگ ترین توهین زمانی است که به دروغ چشم در چشممان حماسه ساز خطابمان کنند. دروغی بزرگ برای ساده اندیشی مان. نمی دانم داستان شکارچی ای که تفنگ را زمین گذاشت شنیده اید یا نه.

یکی از محیط‌بانان تعریف می کرد که روزی متوجه می شود در قسمتی از منطقه تعداد زیادی لاشه مرغ از سوی کارخانه ای ریخته شده است. محیطبان هنوز به لاشه مرغ‌ها نرسیده بود که دید یک روباه با قدم‌های تند خود را به لاشه مرغ‌ها رساند و جالب اینکه با پاها و دهانش سعی کرد آنها را درگوشه‌ای جمع کرده و پنهان کند. روباه که توانسته بود لاشه مرغ‌ها را استتار کند با سرعت آنجا را ترک و محیط‌بان چنین تصور کرد که روباه باز سراغ لاشه مرغ‌ها خواهد آمد. محیط بان که بارها شنیده بود روباه‌ها باهوش هستند سراغ محل اختفای لاشه مرغ‌ها رفته و جای آنها را عوض می‌کند تا اگر روباه برگشت حرکات وی در جست‌وجوی محل تازه لاشه مرغ‌ها را ببیند. هنوز دقایقی نگذشته بود که این محیط‌بان می‌بیند روباه با خود چند روباه دیگر را نیز آورده تا آنها را میهمان غذایی کند که پنهان کرده بود. روباه‌ها همه جا را جست‌وجو می‌کنند اما لاشه مرغ‌ها را پیدا نمی‌کنند تا اینکه همه خسته شده و دور روباه اصلی حلقه می‌زنند. در اینجا بود که صحنه‌ای باورنکردنی رقم خورد، روباه اصلی که در مرکز حلقه همنوعانش ایستاده بود به چشم تک‌تک روباه‌ها نگاه کرد و ناگهان مانند یک لاشه و جسد روی زمین افتاد و بی‌حرکت ماند. روباه‌های دیگر جسد این روباه را ترک کردند و محیطبان که حیرت‌زده بود خود را به روباه رساند. آنچه اتفاق افتاده بود باور کردنی نبود محیط بان اشک می ریزد و جسد روباه را برای کالبدشکافی به مرکز دامپزشکی می برد و پس از این کار مشخص شد روباه بر اثر ایست قلبی جانش را از دست داده است. آن اتفاق باعث شد خیلی از شکارچیان تفنگ های خود را بر زمین بگذارند. روباه که در میان حیوانات نماد مکر و حیله گری محسوب می شود وقتی متوجه می شود صداقت اش بین دوستانش از بین رفته است از شرمساری سکته می کند اما در اطرافمان هستند کسانی که چشم در چشم دروغ می گویند. این مقدمه را گفتم تا برسیم به حماسه سازی مان.

روز اول در مصاحبه پس از بازی به یکی از خبرنگاران گفته بود عینک را الکی به چشمانم نمی زنم. چندروزی گذشت و بازی های همیشگی را به نمایش نگذاشته بود. یکی از دلایل اش دیر ملحق شدن به جمع یاران بود. قبول ندارم که حضور گادوین منشا و یا علی علیپورِ آماده گام های مهدی طارمی را سست کرده باشد. پچ پچ کنان می گفتند چشمان اش ضعیف شده نمی تواند گل بزند، این یکی را هم قبول نداشتم. اما وقتی در مراسم انتخاب برترین های لیگ پانزدهم وقتی مجری برنامه از او می پرسد آیا واقعا چشمانت ضعیف شده است گفت «نه به خدا عینک را برای قشنگی می زنم و اصلا طبی نیست». کت و شلوار شیک، عینکِ زیبا، شلوار کوتاه که نمی دانم نامشان چیست، جوراب هم که نپوشیده بود. در میان بزرگان ورزش، وزیر ورزش، رییس فدراسیون فوتبال، مشاهیر فوتبال این ظاهر را مناسب می دانست، مهدی طارمی به روی سن می رود و جایزه اش را با چشم غره سیدجلال از دستانِ وزیر ورزش می گیرد.

لباس بازیکنان مان را ببینید. منظورم طرز لباس پوشیدن بعضی بازیکنان مان است. بازیکن هایی که به یکباره مدل مو و ریششان تغییر کرده است، از عامیانه ترین کلمات فارسی در نوشتن و حتی بیان مشکل دارند اما بیا و ببین چگونه لباس می پوشند. نمونه اش عینک تقلبی مهدی طارمی، شلوار کوتاه. مساله اینجاست اصلا به او نمی آید. اگر کسی از روانشناسی لباس استفاده کند دقیقا به او خواهد گفت «مهم نیست که چه لباسی می پوشید مهم این است که آن لباس با شخصیت تان سازگار باشد و به شما بیاید»

چندین ماه از آن روزی که علیرضا بیرانوند نوشته بود «تمرین با نشاد» گذشته است. هرگز برای غلط غلوط های املایی سخت گیری نمی کنم حتی این کار را هم اخلاقی نمی دانم. لزومی ندارد کسی را برای چنین اشتباهاتی که از بی سوادی/کم سوادی نشات می گیرد را سرکوفت زد. آن شوخی های سخیف در مورد سنگربان جوان تیم ملی را هم برنمی‌تابم. اشتباهات املایی برای همه پیش می آید. سردبیر فلان روزنامه در تیتراصلی اش هم غلط داشته، نویسندگان هم اشتباه داشته اند. حتی برای من هم پیش آمده که واژه انضباط را انظباط نوشته ام. این مثال را زدم تا راحت تر قضاوت کنیم. پس اهمیت نداشت که علیرضا بیرانوند واژه نشاط را اشتباه نوشته است، بلکه مهم این بود بیرانوند در «بیان و لفظ» این کلمه دچار اشتباه بود. اگر او «نشات» می نوشت آنچنان ایرادی به او وارد نبود اما استفاده از کلمه دال -نشاد- تنها یک معنی داشت، کم سوادی. زود قضاوت نکنید، حتی به کم سوادی یا بی سوادی هم اعتراض ندارم، خیلی از مردممان هستند که به دلایلی از اولیه ترین امکانات درس خواندن محروم هستند، مناطق محروم و گورخواب هایی که در زیر پوست فقر هستند قانع کننده ترین دلیل می تواند برای بی سوادی باشد. در این وانفسا که مهدی قائدی در چنددقیقه معادلات فوتبال را برهم زده است بر خودم عیب می دانم که این جوان آینده دار را مورد چنین اعتراضی قرار دهم، اما خب دیگر. دو روز پیش از بازی استقلال تهران مقابل استقلال خوزستان قائدی در تمجید از دکتر تیم اش یک سلفی می گیرد و به صورت فینگلیش از عامیانه ترین کلمات هم عاجز می ماند. چهار حرف غلط املایی در سه کلمه. پذیرش استفاده از کلمات فینگلیش در میانِ بعضی ستاره ها دیگر وحشتناک تر هم می شود. غلط های املایی پی در پی بازیکنان گاهی آنقدر حرص دراور می شوند که باید پونز ها را با پوسترشان از درو و دیوار کند و انداخت دور.

این چند انتقاد از بازیکنان استقلال پرسپولیس را نوشتم تا برسم به اصل ماجرا. شما قضاوت کنید همین بازیکنان که با فقر و هزارو یک مشکل به اینجا رسیده اند- تلاش کردند زحمت کشیدند عرق ریختند هنر کردند و نوش جانشان- چگونه وقتش که برسد از خجالت هواداران در می آیند. بعضی جملات را باید بخشید اما حق نداریم فراموش کنیم. این احترام به خودمان است. وقتی بیرانوند دست بالا گرفته بود و با بی اعتنایی هواداران را نشان می داد و می گفت «همین ها فقط ده سال خواب قهرمانی می دیدند» نیازی نیست او بخشیده نشود اما لازم است فراموش نشود. یا بختیار رحمانی وقتی از استقلال جدا شده بود با برگه رضایت نامه در دست چگونه جلوی باشگاه می خندید.

هفته اول حول و حوش صد میلیون به باشگاه پرسپولیس کمک شد باشگاه پرسپولیس در بیانیه ای می گوید «حماسه ساز تویی هوادار کمک های تو یاری دهنده باشگاه است». عکسی هم می گذارند از چهره ماتم زده و عرق کرده مهدی طارمی و یاران. چندروز بعد کمک های مالی با آن همه اطلاع رسانی و بیانیه های سوزناک می رسد به سیصد میلیون تومان. بیانیه ها و شعارهای حماسی با قدرت ادامه می دهند. اما خانم هوادار؛ آقای هوادار. چرا فراموش می کنید در بازی الهلال عربستان وقتی که پرسپولیس به لطفِ دلواپسان میزبان بود بلیط های استادیوم را به مالک متمول عربستانی نواف بن سعد فروختند و پرسپولیس رسما مهمان ناخوانده شده و کار ِ تیم به اما و اگر کشید. دیگر چقدر خودمان را بزنیم به آن راه. مگر بازی با الریان بازی مرگ و زندگی نبود که بلیط های استادیوم آزادی را بی توجه به وضعیت مردم به چهل هزارتومان رساندند تا کلی از سکوهای استادیوم خالی بماند. مگر بازی با لخویا قطر نبود که پرسپولیس به لطف سکوهایی که لیزر در دست داشتند از بازی محروم شده بود و در اقدامی توهین آمیز باشگاه پرسپولیس اعلام کرد «حالا که به استادیوم نمی توانید بیایید پول بلیط ها را به حساب باشگاه واریز کنید».



چه پولی به باشگاه هایی که لقب دولتی را به کول دارند باید بدهیم. کدام پول و کدام حساب پس انداز دست نخورده مانده که آن را برای بازیکنانی بفرستیم که با غرور مصاحبه می کنند و به در رختکن لگد می اندازند و می گویند «به پیر به پیغمبر فقط یه تومن گرفتم». بازیکنانی که به یک میلیارد تومان یه تومان می گویند را کدام سفره را برایشان خالی می کنیم؟ اجازه ندهیم با بیانیه های حماسی گمراه مان کنند. قصه توریست هایی که در اوکراین و در یک تاکسی به آقای محمود خردبین معرفی شدند و با قراردهای میلیاردی به پرسپولیس آمدند را فراموش نکنید. قصه گوران لاوره که به استقلال آمده بود را فراموش نکنید. بازیکنی که وقتی از استقلال رفت در مورد امیر قلعه نویی گفته بود «مربی آنها یک پدرخوانده بود و برای بازی کردن درصدی از قرارداد مرا می خواستند». قصه مانول ژوزه ها، گوران لاوره ها پایانی ندارد، قراراداد امضا کردن با توریست ها تمام شدنی نیست، طمع بده بستان های خارج از قانون از سوی بعضی از بازیکنان و مربیان تمامی ندارد، اما امیدوارم قصه ساده اندیشی ما، قصه جوانانی که مدارک تحصیلی عالی دارند و لقب مهندسینِ بیکار را دارند، همین جا تمام شود. حماسه را برای کسی بسازیم که اگر سواد ندارند لااقل با عینک های دروغ و شلوار های کوتاه خودشان را برتر ندانند. حماسه را برای بچه های پشت چراغ قرمز بساز؛ برای کودکان کار. حالا که دولت و وزارت ورزش پایتخت نشینان سوگلی را اینقدر دوست دارد و آن ها را به کسی نمی دهد خودشان به فکر بدهکاری ها باشند. به سلامتی هیات مدیره و عضو اقتصادی باشگاه پرسپولیس هم معرفی شده است. دیگر خبری از آقای فرشید گل زاده یکی از بانیان حقوق های نجومی هم انگار نیست. پرونده ایشان به ما مربوط نمی شود، فروشگاه رفاه می داند و قوه قضاییه.

حماسه را عمو موسی ساخت که برای بازی پرسپولیس وارفارین به او تزریق می شود، حماسه را محمد پارسا ساخت که آنگونه پرید که کاش پاش می شکست و هرگز نمی پرید، حماسه را سرباز احمدی ساخت که نارنجک در چشمان اش منفجر شد، بیهوش شد، بر روی سکوهای افتاد، به هوش آمد اما برای همیشه کور شده بود. همان سربازی که وقتی دیه چشمانش را با اکراه می دادند گفت «ایرادی نداره من سرباز وطن بودم». حماسه را حافظ می سازد که برای دیدن بازی های پرسپولیس عصازنان خودش را از سیستان می رساند به تهران. حماسه را یاسین ساخت که از بازیکنهای پرسپولیس دست علی گرفت و سرطان امان نداد که بماند جام قهرمانی را در دستان بازیکنان ببیند. حماسه را دختری ساخت که در رباط کریم پس از گلزنی کاوه رضایی در دربی بر زمین افتاد و مرد. حماسه را مادر خوزستانی ساخت که به ورزشگاه غدیر اهواز رفت و روی سکوها نشست و فریاد کشید «به من بگویید پسرم از همینجا فوتبال نگاه می کرد؟» . حماسه را کودکی در موسسه محک ساخت که دربی حماسی ایمون زیاد را تا جایی دید که تیم محبویش بازی را دو بر صفر باخته بود. ضربان قلب از 105 می رود روی 130، بیهوش می شود و فردا که از کما در آمد اولین کلمه ای که از او شنیده می شود این است «بردیم؟» حماسه را برای چه کسانی می خواهیم بسازیم؟ برای اشخاصی که با ما یکرنگ نیستند یا برای کسانی یک سرم بالای سرشان است و یک عصا در دست راست. بیانیه های سوزناک باشگاه های پرسپولیس و استقلال بزرگ ترین دروغ به مردمانی است که در زندگی خودشان مانده اند. مدارک تحصیلی دارند اما نه ماشین های وارداتی دیده اند نه عینک های برند بر چشم می زنند.

هواداران با قلب هایشان حماسه می سازند. همان ها که در سرما و گرما همه اعتصاب ها و جنجال ها و بی اخلاقی ها و بی سوادی های بازیکنان را فراموش می کنند اما نه دست از تشویق منصور پورحیدری برمی دارند و نه دقیقه 24 را فراموش می کنند. لطفا اگر با مردم نمی خواهید شفاف باشید لااقل دروغ نگویید. باور کنید شکارچیان هم تفنگ هایشان را زمین گذاشته اند.
@s.f
s.f@
Tarafdari.com
خانوم شقایق اشک ریز
پاسخ
آگهی


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  الاهلی 1 - پرسپولیس 3؛ نبرد الجزیره - حماسه ابوظبی
Tongue کل کل پرسپولیس و استقلال
  باز هم پرسپولیس و نفت؛ استقلال در سیرجان
  استقلال در رده اول و پرسپولیس در جایگاه دوم/جدیدترین رده بندی تیم های باشگاهی
  اخبار باشگاه پرسپولیس تهران(بروز رسانی میشه)
  لوگوی پرسپولیس همچنان بدون ستاره است!
  فحاشی تراکتوری ها به هادی نوروزی و بازیکنان پرسپولیس!
  پرسپولیس 2 _ فولاد 0
  پرسپولیس 2 - فولاد 0؛ صدرنشینی با یک کارت قرمز
  ترکیب احتمالی پرسپولیس برابر فولاد خوزستان

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان