حداقل سیستم مورد نیاز بازی   حداقل سیستم مورد نیاز بازی  


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یه رمان عاشقانه و پلیسی به نام مأموریت

#1
Heart 
سلام دوستان امیدوارم از این رمان خوشتون بیاد سعی میکنم هرروز یه پست بذارم فقط شما هم با نظرا و سپاساتون همراهیم کنین ممنون
سلام من پروانه ام.پروانه موسوی یه دختر فوق العاده خوشگل ۲۱ ساله. تو یه خونواده ۴ نفری زندگی میکنم من و والدین گرامی و یه داداش ۲۳ ساله به اسم پارسا. زندگی شادی داریم حالا بریم سراغ معرفی خانواده گل گلاب. مامان من یعنی فرشته محمدی با ۴۰ سال سن تو یه دبیرستان دخترونه معلمه و بابام رضا موسوی با ۴۸ سال سن پلیسه یعنی سرهنگه منم که سروان تشیف دارم و پارسا هم یه مهندس تو شرکت ساختمان سازیه رشته من و پارسا معماریه کلا خونواده خوب و خوشبختی هستیم. چشمای عسلی و بینی قلمی و لبای قلوه ای و پوست سفیدم همه رو به خودش جذب کرده.      

مامان-پرواااااانه

من-هع مامان جان آرامش خودتو حفظ کن

مامان- برا من آرامش آرامش نکنا میزنم اون پوست سفیدتو سیاه میکنم

من-چی شده مگه

مامان-بگو چی نشده اخه چرا تو انقد شری بچه

من-حالا اتفاقی نیفتاده که

مامان-ینی چی که اتفاقی نیفتاده آخه مگه مرض  داری با رژ لب نازنینم روآینه یادداشت مینویسی

 خاک بر سرم شد الان مادر گرامی با ملاقه به داخل اتاق آمده و من بدبخت را از این هم  بدبخت تر خواهد کرد. دوستان با اینکه از من هیچ بدی ندیدید ولی بازم حلالم کنین

بعله!!!!!مادر گرامی ملاقه به دست به اتاق آمده و ...

مامان-الان با همین ملاقه از این بدبخت ترت میکنم تا دیگه هوس شیطونی نکنی

ماشالا تفاهم!!!!!!!!حالا یه رژ لب فرانسوی نو که این حرفارو نداره

مامان در حال انفجار-چی گفتییییی؟

آخ آخ باز من بلند فک کردم 

من-هیچی مادرم غلط کردم

مامان-تو که همیشه غلط میک...

زینگ زیییییینگ الهی خیر ببینی ننه که منو از دست یزید بن معاویه نجات دادی ان شاا... از چشمه های عسل و باغ های زیبای بهشت بهره ببری!!!!اوووووه لفظ قلمم صاف و مستقیم تو حلقومت

مامان-دختر انقد به اون کله ی خالیت فشار نیار برو ببین کیه

اووووووف بمیری الهی حالا چه وقت زنگ زدن بود؟؟؟؟؟خوبی؟؟آره خوبم تو چطوری؟اسکل از نظر روحی و روانی میگم دوساعت داشتی ازش تعریف میکردی حالا فحش میدی؟؟؟؟تو بی زحمت خفه وجدان جان

من-بله؟

شخص شخیص-سروان موسوی؟

من-خودم هستم

شخص شخیص-ستوان محتشم هستم

من-سلام سُتی جون

محتشم-سلام سَری جون بیا اداره ماموریت داریم

من-خدااااااااااااا یه جمعه هم نمیذارن راحت باشیم

محتشم-نه که بقیه روزا خیلی کار میکنی

من-اونا استثناس

سُتی جون(محتشم)-حالا هرچی سریع بیا که کلی کار داریم

من-اکی عسیسم

حالا چه کوفتی بپوشم؟عجقم کوفت رو نمیپوشن کوفت رو میخورن......واااا وجی تو گیر نده جون عمت......خفه باو

آهان چرا یادم نبود فرم اداره رو میپوشم

خب حالا رژ صورتیم کجاس؟آهان زیر تخت گرامیه خب حالا جیگر شدم یه بوس برا خودم فرستادم و سریع به سمت در شیرجه رفتم 

پارسا-پری جون؟؟کجا با این عجله؟؟؟؟

من-به به سلام پاری جون چه عجب از اون تخت خواب دل کندین حالا مزاحم نشو ماموریت دارم

پارسا-باشه بابا نخور منو

من-نترس خوشمزه نیستی بخورمت مامان جون خدامولانا

مامان-خدانیمایوشیج

پارسا-بله؟مامان شما هم آره؟خدا شاملو خواهری



خب حالا حمله به طرف اداره اول سوار ۲۰۶ خوشملم میشم و پیش به سوی ماموریت

حلوای من یه ربع تاخیر!!!!!!

بابا(سرهنگ)-یه ربع تاخیر دلیل؟

من-ترافیک

سُتی جون-جناب سروان جناب سردار تو اتاقشون منتظرن

من-باشه الان میام

تق تق تق 

از تو اتاق-بفرمایید

احترام نظامی میذارم-امری داشتید قربان؟

سردار قربانی-بشین جلسه داریم

نشستم و چند مین بعد سروان حقیقی و سروان صداقت و سرگرد صادقی اومدن تو

همه نشستن و تا سردار خواست شروع کنه سرگرد آرمان اومد تو اتاق

انقد ازش بدم میاد هنوز اولین ملاقاتمونو یادم نرفته

داشتم با لباس مبدل جاسوسی دشمنو میکردم اون بیشعورم فک کرد من دشمنم منو گرفت برد پیش سردار 

سردار-سلام سروان موسوی

اونم تا شنید من سروانم دستمو ول کرد

سرگرد آرمان-نهههههه

من-آرهههههههه

خلاصه که ازش متنفرم اونم یه نگاه به اتاق کرد و نگاش که به من افتاد اخم غلیظی کرد منم کم نیاوردم و یه چشم غره غلیظ رفتم براش از شانس خوب منم فقط کنار من صندلی خالی بود اونم مجبور شد بشینه کنار من

سردار-خب همکاران گرامی من همتونو اینجا جمع کردم تا بهتون بگم که یه ماموریت دارین یه باند قاچاق دختر تو لندن هستن که دو نفر از بهترین کارمندای ما مسئول دستگیری این باند هستن سروان موسوی و سرگرد آرمان

من و سرگرد-چییییییی؟؟؟؟

سروان صداقت-ماشالا هماهنگی

من-سردار جون مادرتون منو با ایشوووووون نفرستین اصلن یه مرد نباید با یه دختر تنها باشه که

سردار-نترس سروان من با پدرت صحبت کردم یه صیغه محرمیت ۱ ساله بینتون خونده میشه چون شما باید اونجا نقش یه زوج عاشق رو بازی کنین

من و سرگرد-نهههههههههه

محتشم-ماشالا هماهنگی

من-ساکت پلیز سُتی جون

سرگرد-همونطوری که مشاهده میکنید ایشوووووون یه تختشون کمه من چطوری یه سال دووم بیارم؟؟؟

وااااای نهههههه یک ساااااال؟؟؟؟خداااا من چه گناهی کردم

سروان حقیقی-تو که گناهی نکردی ولی مجبوری سروان

آخ آخ باز بلند فک کردم

من-حالا این همه سروان و ستوان و سرگرد تو این اداره هست چرا این آقااااا

سرگرد-اونش به سردار مربو...

سردار- به خدا اگه یه کلمه دیگه حرف بزنین درجه تونو میارم پایین

غلط کردم دینگ دنگ دونگ دنگ کیه داره زنگ میزنه من دلم میلرزه عه پاری جونمه

من-سلام پارسا جون

پارسا-سلام پری جون

من-چخبر عشقم؟

پارسا-کسی کنارته؟

من-معلومه عزیز دلم

پارسا-مطمئن شدم یه مرده

من-آفرین منم دلم برات تنگ شده

پارسا-شنیدم باید یه سال با همون مرده صیغه محرمیت بخونین و تا یه سال ما ریختتو نبینیم

با این حرف آخرش اشک تو چشام جمع شد

من با بغض-دلم برات تنگ میشه داداش

تا گفتم داداش قیافه سرگرد از هم وا شد

پارسا با بغض-منم همینطور خواهری

من- تو کی میری اهواز؟

پارسا-فردا راه میفتم

من-پس امروز باید خداحافظی کنیم؟

پارسا-آره اونم تا یه سال

من-بعدا میام خونه باهات حرف میزنم

پارسا-باشه ابجی جونم

من-خداسهراب سپهری

پارسا-خدا پروین اعتصامی

وقتی قطع کردم یه نفس عمیق کشیدم تا بغضم از بین بره و رفتم تو اتاقم تا به بقیه پرونده ها برسم 



اوووووف خسته شدما ساعت ۵/۵ باید برم خونه دیگه وسیله هامو جمع کردم و سوار ماشین شدم وقتی رسیدم دویدم طرف خونه و درو باز کردم 

من-سلام به اهل منزل به به جمعتون جمعه گلتون کمه که اونم همین الان قدم رو چشم شما گذاشت چرا گریه میکنی مادر جان؟

پارسا-منظورت گل کاکتوسه دیگه؟

من-نه همون گل معمولی

مامان-ینی تا یه سال نمیبینمت؟؟

یهو مامان بغضش ترکید و گریش اومد منم بغض کردم

من-مامانم گریه نکن به این فک کن که من الان سر و مر و گنده اینجام

پارسا-دلم برات تنگ میشه آبجی جونم

من که دیگه طاقت نداشتم گریه م در اومد 

من-الهی قربون همتون برم دل منم براتون تنگ میشه

و سریع پارسا  رو بغل کردم درسته هفته دیگه پرواز داشتم ولی این روز آخری بود که پارسا رو میدیدم

بابا-دخترم بیا اینجا باید نقشه رو برات توضیح بدم

رفتم کنارش پارسا هم اومد کنارم و دستشو انداخت دور گردنم

بابا-خب سردار که گفت باید صیغه بشید و این حرفا؟حالا شما باید به عنوان یه زوج عاشق برید اونجا. اتاقاتون چون یکی میشه مجبور شدیم بینتون یه صیغه بخونیم بعد شما باید تموم دخترای اونجا رو یواشکی بفرستین تو خونه روبه رویی تون که پلیسای لندن دارن کشیک شما رو میدن بعد از اینکه دخترا رو فراری دادین باید کاری کنین که به شما شک نکنن و اونقد باهاشون صمیمی بشین که تموم اطلاعات رو بدن بهتون ما از طریق ایمیل باهاتون در ارتباطیم و شما باید از همه عکس و فیلم بگیرین و هرروز به گزارش فعالیت هاتونو بدین ما بهتون ردیاب و میکروفون نصب میکنیم که هر اتفاقی افتاد بتونیم پیداتون کنیم یه انگشتر هم به عنوان حلقه ازدواجتون میدیم که درواقع اگه پشتشو فشار بدین میفهمیم در خطرین و میایم کمکتون

من-واقعا؟

مامان-آره دخترم

من-خیلی سخته

بابا-تو سخت تر از اینم رد کردی

یک هفته بعد***********

الان تو فرودگاهیم تا شماره پروازمونو بخونن پارسا که از همون جا رفت ما هم الان با خونواده ماهان(سرگرد آرمان) از دفتر برگشتیم ینی الان صیغه ایم 

خانمه-شماره پرواز .... به لندن

من-انگار باید برم

اول رفتم بغل مامان

مامان با گریه- مراقب خودت باش دخترم

من با گریه-چشم مامان جونم

رفتم تو بغل بابا

بابا با بغض-مواظب باش عزیز دلم

من همچنان با گریه-به روی چشم بابای عزیزم

بعد که اومدم از بغلشون بیرون رو به هردوشون گفتم:

من-مراقب خودتون باشین دوستتون دارم تا یه سال دیگه خدافظ

مامان و بابا-خدافظ

  • دختر باس
    • متانت و
    • خانومی و
    • سنگینی
    • از وجود گلش بباره
پاسخ
 سپاس شده توسط Nafas sam ، sina34916 ، tamana m
آگهی
#2
Heart 
اوووووف خسته شدما ساعت ۵/۵ باید برم خونه دیگه وسیله هامو جمع کردم و سوار ماشین شدم وقتی رسیدم دویدم طرف خونه و درو باز کردم 

من-سلام به اهل منزل به به جمعتون جمعه گلتون کمه که اونم همین الان قدم رو چشم شما گذاشت چرا گریه میکنی مادر جان؟

پارسا-منظورت گل کاکتوسه دیگه؟

من-نه همون گل معمولی

مامان-ینی تا یه سال نمیبینمت؟؟

یهو مامان بغضش ترکید و گریش اومد منم بغض کردم

من-مامانم گریه نکن به این فک کن که من الان سر و مر و گنده اینجام

پارسا-دلم برات تنگ میشه آبجی جونم

من که دیگه طاقت نداشتم گریه م در اومد 

من-الهی قربون همتون برم دل منم براتون تنگ میشه

و سریع پارسا  رو بغل کردم درسته هفته دیگه پرواز داشتم ولی این روز آخری بود که پارسا رو میدیدم

بابا-دخترم بیا اینجا باید نقشه رو برات توضیح بدم

رفتم کنارش پارسا هم اومد کنارم و دستشو انداخت دور گردنم

بابا-خب سردار که گفت باید صیغه بشید و این حرفا؟حالا شما باید به عنوان یه زوج عاشق برید اونجا. اتاقاتون چون یکی میشه مجبور شدیم بینتون یه صیغه بخونیم بعد شما باید تموم دخترای اونجا رو یواشکی بفرستین تو خونه روبه رویی تون که پلیسای لندن دارن کشیک شما رو میدن بعد از اینکه دخترا رو فراری دادین باید کاری کنین که به شما شک نکنن و اونقد باهاشون صمیمی بشین که تموم اطلاعات رو بدن بهتون ما از طریق ایمیل باهاتون در ارتباطیم و شما باید از همه عکس و فیلم بگیرین و هرروز به گزارش فعالیت هاتونو بدین ما بهتون ردیاب و میکروفون نصب میکنیم که هر اتفاقی افتاد بتونیم پیداتون کنیم یه انگشتر هم به عنوان حلقه ازدواجتون میدیم که درواقع اگه پشتشو فشار بدین میفهمیم در خطرین و میایم کمکتون

من-واقعا؟

مامان-آره دخترم

من-خیلی سخته

بابا-تو سخت تر از اینم رد کردی

یک هفته بعد***********

الان تو فرودگاهیم تا شماره پروازمونو بخونن پارسا که از همون جا رفت ما هم الان با خونواده ماهان(سرگرد آرمان) از دفتر برگشتیم ینی الان صیغه ایم 

خانمه-شماره پرواز .... به لندن

من-انگار باید برم

اول رفتم بغل مامان

مامان با گریه- مراقب خودت باش دخترم

من با گریه-چشم مامان جونم

رفتم تو بغل بابا

بابا با بغض-مواظب باش عزیز دلم

من همچنان با گریه-به روی چشم بابای عزیزم

بعد که اومدم از بغلشون بیرون رو به هردوشون گفتم:

من-مراقب خودتون باشین دوستتون دارم تا یه سال دیگه خدافظ

مامان و بابا-خدافظ

  • دختر باس
    • متانت و
    • خانومی و
    • سنگینی
    • از وجود گلش بباره
پاسخ
#3
بقیه اش کووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو​ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
crying
اهای تویی که پشت پازدی به قلبم و رفتی دیگه برنگرد چون تو دنیای من هیچ اشغالی بازیافت نمیشه
راستی من عوض نمی شم ولی خیلی جاها عوضی میشم اینو تو مخت فرو کن1818
پاسخ
#4
با ماهان سر جاهامون نشستیم.....اووووه چه زود صمیمی میشی.......عه چخبر وجی جون چند وقت نبودی راحت بودم اصلن به تو چه......برو بابا اعصاب نداریا.....بهتر از توام
ماهان-پارسا داداشته؟
من-اوهوم
ماهان-ندیدمش
من-برای دانشگاه رفته اهواز
ماهان-آهان
منم دیگه ادامه ندادمو خوابم برد....
خانومه-مسافران گرامی امیدوارم سفر خوبی داشته باشین 
من که با صدای نحسش دیگه خوابم پرید پا شدمو دنبال ماهان از هواپیما رفتم بیرون بعد از یکی دو ساعتی که تو راه بودیم به یه عمارت رسیدیم
ماهان-حواست باشه سوتی ندیا
من-تو حواست به خودت باشه آلیاژ تیر چراغ برق نشی
با این حرفم سریع برگشت و با دماغ رفت تو تیر چراغ برق منم که خوش خنده زدم زیر خنده در حالی که دماغ اون بدبخت قرمز شده بود
ماهان-کوفت به چی میخندی؟
من-به اون دماغ قرمزت خخخخخخخ
بعد که حسابی خندیدم زنگ درو زد و همون لحظه در باز شد 
ماهان-سلام با آقای کیایی کار داشتم
آقاهه که لباس مستخدما تنش بود گفت-سلام بفرمایید
اوهو پس رییسشون ایرانیه
با صدای ماهان به خودم اومدم که گفت-عزیزم اینجا سگ داره اگه میترسی بغلت کنم
منم که فرصت طلببببب
من-آره عشقم خیلی میترسم
و با یه لبخند شیطانی بهش زل زدم اونم که تو اون چشمای خاکستریش عصبانیت معلوم بود دستاشو باز کرد و با حرص گفت-بیا عزیزدلم
منم پریدم تو بغلش....فرصت طلب جون یادت رفت یکم آنالیزش کنی......آهان وجی جون خوب شد گفتی خب حالا جونم براتون بگه که چشمای عسلی بینی متوسط لبای قلوه ای هیکلشم توپ پرفکت ۲۰ عالی آخیش نفسم گرفت
ماهان-راحتی جیگرم
من-آره عزیزم نگران من نباش
ماهان با دندونای ساییده شده از حرص گفت-ما تنها میشیم دیگه؟
من-آره عشق من باید کمکم کنی چمدونمو بچینم تو کمد
اون بدبخت هم که دیگه چشماش قرمز شده بود یه پررویی زیر لب گفت منم برای اینکه کم نیارم زیر لب گفتم-خودتی بعد دیگه هیچی نگفتیم
  • دختر باس
    • متانت و
    • خانومی و
    • سنگینی
    • از وجود گلش بباره
پاسخ
 سپاس شده توسط tamana m ، Nafas sam ، فاطمه 84 ، sina34916
#5
Heart Heart Heart
اهای تویی که پشت پازدی به قلبم و رفتی دیگه برنگرد چون تو دنیای من هیچ اشغالی بازیافت نمیشه
راستی من عوض نمی شم ولی خیلی جاها عوضی میشم اینو تو مخت فرو کن1818
پاسخ
#6
Baghiyash Undecided
پاسخ
#7
زمان پارت ها کی هست؟
پاسخ
#8
خیلی خوب بود Heart  Heart
من همینم

میدونی جالبش چیه؟

اینکه تو همینم نیسی
پاسخ
#9
بقیه شو کی میزاری؟
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
یه رمان عاشقانه و پلیسی به نام مأموریت 1

ما روحمون به خون آلوده ست. ما هزارتا احساسو کشتیم.....
پاسخ
#10
بابا پس کی میزاری

من رمانتو خیلی دوست داشتم ها بزار لطفا
اهای تویی که پشت پازدی به قلبم و رفتی دیگه برنگرد چون تو دنیای من هیچ اشغالی بازیافت نمیشه
راستی من عوض نمی شم ولی خیلی جاها عوضی میشم اینو تو مخت فرو کن1818
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Rainbow رمان فوق العاده زیبا و عاشقانه و طنز و ماجرایی و غمگین (دلبر ناب ) نخونی عمرت فناس
  رمان طنز فلشخوری با حضور آقا صابر و کاربران فعال گ.آ
Thumbs Up رمان ترسناک (( مواظب باش چه ارزویی میکنی))!!!؟ تمدید شد :|
  رمان زیبا و عاشقانه و خشونت بار عوضی های لعنتی.
  رمان ترسناک « خانه ی ارواح» ++قسمت دوم
  رمان شورنگاشت(داستانی کاملا واقعی)|ز.م
Rainbow رمان زیبای خارج از رحم (نخونی از دستت رفته)
Rainbow رمان زیبا و جذاب نا نحس (حتما بخون)
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
Star رمان دنیاتم دنیامی یه رمان قشنگ عاشقانه.طنز.کلکلی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان