نظرسنجی: چطور بود
این نظرسنجی بسته شده است.
خوب بود
66.67%
2 66.67%
بد بود
33.33%
1 33.33%
در کل 3 رأی 100%
*شما به این گزینه رأی داده‌اید. [نمایش نتایج]

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

من و نفیسه

#1
سلام من مهلام یه دختر که جلوی در بیمارستان منتظره تا دوستش از اتاق عمل بیاد بیرون
راستش داستان از جایی شروع شد که
نفیسه باز با اون پسره جمز دعوا نکنی بهم قول بده تا با خیال راحت برم سر کار
باشه مهلا اه که چقدر از اون پسره بدم میاد
از من گفتن بود بعد میام دنبال تو ببرمت سر کار بعد من میرم دانشگاه
حله
ببین
من نفیسه رو جلو در دانشگاه پیاده کردم نفیسه از من یه سال کوچک بود ما تو المان درس می خوندیم یتیم بودیم البته نفیسه یه پدر داشت که تو کوچکی ترکش کرده بود
ها اون پسره جمز همکلاسی نفیسه هستش همیشه باهم دعوا می کردن
بعد از کار رفتم دنبال نفیسه وقتی رسیدم دیدم با پسره جمز دست در دست لبخند به هم از پله ها میان پایین یه لحظه انگشت به دهن موندم تا اینکه صدای در منو به خودم اورد نفیسه نشت تو ماشین ازش پرسیدم
چی شده شما چرا اینجوری
گفت ایا می دانید خانوم مهلا خیلی فضول است
عصبانی شدم بهش گفتم
تو دیگه با این ایا می دانید ها داری عصابمو خرد می کنی
گفت می گم فقط با ایا می دانید قبول کردم گفت
ایا می دانید جمز از من خواستگاری کرد
داشتم اب میشودم تا دیروز با هم دعوا می کردن حالا چی شد یهو تصمیم به ازدواج گرفتن
وقتی رسیدم خونه باهاش جروبحث کردیم باهاش خیلی بد رفتار کردم به نظرم می رسید که اونا با هم جور نمی شن نفیسه چند بار جمزو کتک زده بود وقتی درباره ی این موضوع باهاش حرف می زدم می گفت چون منو دوست اشت دست رو من بلند نمی کرد من تا الان اخرین ایا می دانیدشو اونجا شنیدم
ایا می دانید مهلا خانوم خیلی حسود است
بعد از خونه بیرون رفت پارو غرورم گذاشتم بعد رفتم دنبالش چون المان شب های خطرناکی را برایه یه دختر می تواند رقم بزند
وقتی پیداش کردم راضیش کرم با من بیاد گفت دوست دارد ماشین رو خودش بروند اون گواهینامه نداشت اما برای اینکه دلشو باز می خواستم به دست بیارم راضی شدم
وقتی نشست پشت فرمون درباره ی جمز و زندگی بعد از این وضع رو باهاش در میان گذاشتم اما دقت نکردم که سرعت یواش یواش داره بالا می ره وقتی فهمیدم دیگه دیر بود نفیسه با یه کامیون تصادف کرد و چون بیشتر طرف فرمون اسیب دیده بود نفیسه به شدت زخمی شده بود الان هم منتظرم از اتاق عمل بیاد بیرون چند دقیقه پیش دکترا گفتن خون زیادی از دست داده و اون موقع جمز اومد و بهش خون داد از حرفام پشیمان شدم ایکاش لال بودم و اون حرفارو نمی گفتم
پلیس از مهلا پرسید
چرا فقط نفیسه اسیب جدی دیده شما چرا به غیر از دست و پا اتفاق دیگه ای نشوده
مهلا چشماش پر از اشک شد و گفت
دعا کنید تا زمانی که من کر شم نفیسه به هوش بیاد و من بتوانم ایا می دانید هاشو خنده هاشو بشنوم
درست فهمیدیم گوش من اسیب دیده و بیشتر از چند روز طول نخواهد کشید که من کر بشم crying crying crying
مهلا از جاش برخواست و رفت شروع به خواندن قران کرد در همین موقع جمز رفت پیشش و خبر اینکه عمل با موفقیت پیش رفته را به مهلا داد مهلا باز گریه کرد اما از خوشحالی
پاسخ
 سپاس شده توسط red_Queen ، لــــــــــⓘلی
آگهی
#2
سپاس خوهری Heart
.Haters  are my greatest  motivators
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16596388991788

پاسخ
#3
(03-01-2020، 15:39)*نفس* نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
سپاس خوهری  Heart

ممنون عزیزم
پاسخ
#4
(03-01-2020، 15:30)aysan666666 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
سلام من مهلام یه دختر که جلوی در بیمارستان منتظره تا دوستش از اتاق عمل بیاد بیرون
راستش داستان از جایی شروع شد که
نفیسه باز با اون پسره جمز دعوا نکنی بهم قول بده تا با خیال راحت برم سر کار
باشه مهلا اه که چقدر از اون پسره بدم میاد
از من گفتن بود بعد میام دنبال تو ببرمت سر کار بعد من میرم دانشگاه
حله
ببین
من نفیسه رو جلو در دانشگاه پیاده کردم نفیسه از من یه سال کوچک بود ما تو المان درس می خوندیم یتیم بودیم البته نفیسه یه پدر داشت که تو کوچکی ترکش کرده بود
ها اون پسره جمز همکلاسی نفیسه هستش همیشه باهم دعوا می کردن
بعد از کار رفتم دنبال نفیسه وقتی رسیدم دیدم با پسره جمز دست در دست لبخند به هم از پله ها میان پایین یه لحظه انگشت به دهن موندم تا اینکه صدای در منو به خودم اورد نفیسه نشت تو ماشین ازش پرسیدم
چی شده شما چرا اینجوری
گفت ایا می دانید خانوم مهلا خیلی فضول است
عصبانی شدم بهش گفتم
تو دیگه با این ایا می دانید ها داری عصابمو خرد می کنی
گفت می گم فقط با ایا می دانید قبول کردم گفت
ایا می دانید جمز از من خواستگاری کرد
داشتم اب میشودم تا دیروز با هم دعوا می کردن حالا چی شد یهو تصمیم به ازدواج گرفتن
وقتی رسیدم خونه باهاش جروبحث کردیم باهاش خیلی بد رفتار کردم به نظرم می رسید که اونا با هم جور نمی شن نفیسه چند بار جمزو کتک زده بود وقتی درباره ی این موضوع باهاش حرف می زدم می گفت چون منو دوست اشت دست رو من بلند نمی کرد من تا الان اخرین ایا می دانیدشو اونجا شنیدم
ایا می دانید مهلا خانوم خیلی حسود است
بعد از خونه بیرون رفت پارو غرورم گذاشتم بعد رفتم دنبالش چون المان شب های خطرناکی را برایه یه دختر می تواند رقم بزند
وقتی پیداش کردم راضیش کرم با من بیاد گفت دوست دارد ماشین رو خودش بروند اون گواهینامه نداشت اما برای اینکه دلشو باز می خواستم به دست بیارم راضی شدم
وقتی نشست پشت فرمون درباره ی جمز و زندگی بعد از این وضع رو باهاش در میان گذاشتم اما دقت نکردم که سرعت یواش یواش داره بالا می ره وقتی فهمیدم دیگه دیر بود نفیسه با یه کامیون تصادف کرد و چون بیشتر طرف فرمون اسیب دیده بود نفیسه به شدت زخمی شده بود الان هم منتظرم از اتاق عمل بیاد بیرون چند دقیقه پیش دکترا گفتن خون زیادی از دست داده و اون موقع جمز اومد و بهش خون داد از حرفام پشیمان شدم ایکاش لال بودم و اون حرفارو نمی گفتم
پلیس از مهلا پرسید
چرا فقط نفیسه اسیب جدی دیده شما چرا به غیر از دست و پا اتفاق دیگه ای نشوده
مهلا چشماش پر از اشک شد و گفت
دعا کنید تا زمانی که من کر شم نفیسه به هوش بیاد و من بتوانم ایا می دانید هاشو خنده هاشو بشنوم
درست فهمیدیم گوش من اسیب دیده و بیشتر از چند روز طول نخواهد کشید که من کر بشم  crying  crying  crying
مهلا از جاش برخواست و رفت شروع به خواندن قران کرد در همین موقع جمز رفت پیشش و خبر اینکه عمل با موفقیت پیش رفته را به مهلا داد مهلا باز گریه کرد اما از خوشحالی

merci azizamm Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
Karlina
پاسخ
#5
(03-01-2020، 20:58)S-T-I-N نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
(03-01-2020، 15:30)aysan666666 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
سلام من مهلام یه دختر که جلوی در بیمارستان منتظره تا دوستش از اتاق عمل بیاد بیرون
راستش داستان از جایی شروع شد که
نفیسه باز با اون پسره جمز دعوا نکنی بهم قول بده تا با خیال راحت برم سر کار
باشه مهلا اه که چقدر از اون پسره بدم میاد
از من گفتن بود بعد میام دنبال تو ببرمت سر کار بعد من میرم دانشگاه
حله
ببین
من نفیسه رو جلو در دانشگاه پیاده کردم نفیسه از من یه سال کوچک بود ما تو المان درس می خوندیم یتیم بودیم البته نفیسه یه پدر داشت که تو کوچکی ترکش کرده بود
ها اون پسره جمز همکلاسی نفیسه هستش همیشه باهم دعوا می کردن
بعد از کار رفتم دنبال نفیسه وقتی رسیدم دیدم با پسره جمز دست در دست لبخند به هم از پله ها میان پایین یه لحظه انگشت به دهن موندم تا اینکه صدای در منو به خودم اورد نفیسه نشت تو ماشین ازش پرسیدم
چی شده شما چرا اینجوری
گفت ایا می دانید خانوم مهلا خیلی فضول است
عصبانی شدم بهش گفتم
تو دیگه با این ایا می دانید ها داری عصابمو خرد می کنی
گفت می گم فقط با ایا می دانید قبول کردم گفت
ایا می دانید جمز از من خواستگاری کرد
داشتم اب میشودم تا دیروز با هم دعوا می کردن حالا چی شد یهو تصمیم به ازدواج گرفتن
وقتی رسیدم خونه باهاش جروبحث کردیم باهاش خیلی بد رفتار کردم به نظرم می رسید که اونا با هم جور نمی شن نفیسه چند بار جمزو کتک زده بود وقتی درباره ی این موضوع باهاش حرف می زدم می گفت چون منو دوست اشت دست رو من بلند نمی کرد من تا الان اخرین ایا می دانیدشو اونجا شنیدم
ایا می دانید مهلا خانوم خیلی حسود است
بعد از خونه بیرون رفت پارو غرورم گذاشتم بعد رفتم دنبالش چون المان شب های خطرناکی را برایه یه دختر می تواند رقم بزند
وقتی پیداش کردم راضیش کرم با من بیاد گفت دوست دارد ماشین رو خودش بروند اون گواهینامه نداشت اما برای اینکه دلشو باز می خواستم به دست بیارم راضی شدم
وقتی نشست پشت فرمون درباره ی جمز و زندگی بعد از این وضع رو باهاش در میان گذاشتم اما دقت نکردم که سرعت یواش یواش داره بالا می ره وقتی فهمیدم دیگه دیر بود نفیسه با یه کامیون تصادف کرد و چون بیشتر طرف فرمون اسیب دیده بود نفیسه به شدت زخمی شده بود الان هم منتظرم از اتاق عمل بیاد بیرون چند دقیقه پیش دکترا گفتن خون زیادی از دست داده و اون موقع جمز اومد و بهش خون داد از حرفام پشیمان شدم ایکاش لال بودم و اون حرفارو نمی گفتم
پلیس از مهلا پرسید
چرا فقط نفیسه اسیب جدی دیده شما چرا به غیر از دست و پا اتفاق دیگه ای نشوده
مهلا چشماش پر از اشک شد و گفت
دعا کنید تا زمانی که من کر شم نفیسه به هوش بیاد و من بتوانم ایا می دانید هاشو خنده هاشو بشنوم
درست فهمیدیم گوش من اسیب دیده و بیشتر از چند روز طول نخواهد کشید که من کر بشم  crying  crying  crying
مهلا از جاش برخواست و رفت شروع به خواندن قران کرد در همین موقع جمز رفت پیشش و خبر اینکه عمل با موفقیت پیش رفته را به مهلا داد مهلا باز گریه کرد اما از خوشحالی

merci azizamm Heart

خواهش Big Grin
پاسخ
#6
رمان زیبایی بود ادامه نداره؟
خلاف قوانین؟! تکراری؟! بی کیفیت؟! اسپمزا؟! اسپم؟!کم محتوا؟!
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ویلای دو خوابه و ارزان قیمت در نزدیکی دریا در شهر رامسر (:
پاسخ
#7
(04-01-2020، 9:30)sadra winner نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
رمان زیبایی بود ادامه نداره؟

یه داستان کوتاه بود اما اگه بخوایین می تونم ادامه شو بنویسم
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان