گیفت کارت     حداقل سیستم مورد نیاز بازی   حداقل سیستم مورد نیاز بازی  


نظرسنجی: دوست دارید این رمانو بزارم؟
اره
نچ
[نمایش نتایج]
 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز

#1
سلام دوستان عاشق رمان Heart
خوبین؟چه خبرا؟

یه رمان میخوام براتون بیارم درجه 1 Tongue Tongue Big Grin Big Grin عالی

Heart Heart عشق به سبک امروزی Heart Heart


من خاله یکی از دوستام نویسندس Smile
این رمانو تازه نوشته و اولین رمانشه Heart تازه ازش گرفتم و میخوام براتون اگه خواستید بزارم
بش گفتم بچه های فلشخور از رمانت خوششون میاد.هواتو دارن Heart Heart Big Grin Big Grin Big Grin




خب دیگه اینم از خلاصه ای از رمان اگه خوشتون اومد بگید بزارم Wink


رمان ما درباره دختری به اسم دنیز هست که به ششششدددددتتتت شیطون و بازیگوشه و اما خوشگل .یه خواهر بزرگتر به اسم پانیذ و یک داداش بزرگ تر از همه هم به اسم دانیال داره.بهترین دوستشم اسمش فروغه

این داستان در سال 1460 شمسی اتفاق میافته.یعنی اینکه علم و تکنولوزی پیشرفت کرده. همه چیز تغییر کرده و خیلی چیزا اختراع شده مثل اتوبوس های هوایی /
مدل بالا ترین ماشین ها و لوازم الکترونیکی با بالاترین امکانات و ... حتی حجاب اجباری هم برداشته شده(این جملش خیلی تو مودمه) Big Grin

عشق هم حتی پیشرفت کرده!!!!این دختر ما بالاخره وارد دانشگاه میشه و اتفاقاتی رو در پیش داره...



اگه دوست دارید که بزارمش تو نظر سنجی بگید یا کامنت کنید و نظرتون رو هم بگید Heart Heart

و اما ی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط وحید.a ، |☟☟☟★☟☟☟| ، ѕєнυη ، *Aɴѕιl* ، آرمان کريمي 88
آگهی
#2
با صدای ساعت سخنگوم از خواب بیدار شدم:رینگ رینگ  امروز ساعت9 صب 14 مرداد

به سمت حموم رفتم(به عبارتی مثل امازونیا حمله بردم)یه موزیک ملایم گذاشتم رو اسپیکر ضد ابمون و حموم کردم
بالاخره خودمو خشک کردم وبه سمت کمد رفتم.کمدم یه سنسور باحال داشت که یه ماشین لباس شویی خیلی کوچولو توش بود و من وقتی لباس کثیف مینداختم توش 10 دقیقه بعد تر و تمیز و البته خشک بهم تحویل میداد.

خداییش نمیخوام کلاس بزارما و باید بالاخره شرح حالمو بکنم دیگه:سلام علیکم و رحمتالله بنده دنیز مشفق هستم 18 ساله از شهر تهران.
من از مواد زیر تهیه شده ام:

1 جفت چشم سبز

یک بینی نرمال که بهصورتم میومد

لب های خوش فرم قلوه ای جووووووون یادم باشه خودمو بوس کنم(وجدان:خخاااککک تو سرت به خودتم رحم نمیکنی؟)
   
ابروی کمون و خوشگل

پوستی سفید همچون ورقه سفید

چالی که به اندازه چاه میباشد در لپ چپم(خیلیا بم میگن چاله میدون)

مو های لخت و مشکی و بلند

کمری بباااررییک همچون مداد سیاه مشق

هیکلی که خواهان همس

در ظمن بگم من شیرازیم ولی به تهران نقل مکان کردیم

و حالا طرز تهیه:

وجدان:ای بابا مگه اومدیم کلاس اشپزی ولکن دیگه بریم

خندم گرفت و رفتم سراغ میز ارایششم

همینطور میخوندم و ارایش میکردمSadوووووییییی م عاشق اهنگای قدیمیم خیلی باحالن لامصبا)

ابرو کمون/چشم عسلی/سوسن  خانم/دیگه حالی به ادم میمونه؟ نه والا/احوالی به ادم میمونه ؟نه بلا

به خدا منو باید بفرستن دیوونه خونه (البته وی ای پی)

تعریف از خود نباشه ولی ما خیلی پولداریم.(وجدان:بابا پولدار!  من:خوب بابا میاد پارازیت میندازه تو همه چیز بعد میره  )

تو اینه به خودم نگاه کردم

کرک و پرام ریخت !تو چرا اینقد خوشگل شدی؟شماره بدم؟
وجدان:پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپوووووووووووووووووووفففففففففففففففففف


خوب حالا باید لباس بوپوشم!
اووومم

فهمیدم یه هودی نیم تنه ای ابی یخی تابستونه با شلوار قد نود مشکی تنگ


ععااللیییی شد
بعتر از این نمیشه.

نگفتم کجا میخوام برم؟ممیخوام برم پیش دوز پسرم!


وجدان:میشه زر نزنی تو از کی تا حالا دوززززز پسر داشتی؟

من:دارم دیگه

وجدان:نداری

من:باشه بابا دارم کلاس میذارم.میخوام با فروغ برم خرید.

با حالت فریاد گفتم:سلام بر اهل خانه!

بابا:سلام بابایی !چه خوشتیپ شدی!کجا میری؟

من: سلام بابی جونم چطور مطوری؟

بابا اخمی کرد و گفت مگه من 2000 بار بهت نگفتم به من نگو بابی؟

من:چرا بابی جونم گفتی ولی لطفا 2001 بار بگو خوشحال میشم.

بابا:برو بچه

من:راستی بابا پانیذ کوجاس؟

بابا: خوابه

من:پووفف چقد میخوابه این

بابا:بله دیگه مثل شما نیستن خوب هر روز ساعت 9 صب بیدار باشن.
(داره تیکه میندازه.اول پانیز بیدار میشه ساعت 8 فکر کنم . منم ساعت 11 اینا بیدار میشم)
من : دنی کو؟

بابا: با یلدا رفتن خرید عروسی

مامان:به به سلام خوشگلم!کجا میری قربونت برم؟

من:یا ابرفضر!مامان تو تا حالا هیچوقت با من اینجوری صحبت نمیکردی !خوبی حالت خوبه؟

مامان با دمپایی ابری به باسن بنده شلیک کرد و گفت:لیاقت نداری!
من:اووفی مامان بالاخره خوب شدی.

داشتم سکته میکردماا

یه فکر شیطانی به سرم زد:احتمالا پانیذ تا صب داشته با اقاشون چت میکرده!برم بیدارش کنم

مامان بابای من خیلی پاین با هم هماهنگ کردیم و قرار شد هر موقع بهشون علامت دادم با هم بلند داد بزنیم اااتتتیییششش!!!!!
رفتم تو اتاق پانیذ و علامت دادم و با شمارش با هم داد زدیم:اااتتییششش

پانیذ بدبخت عین این مونگولا پرید از رخت خواب بیرون و بدو بدو رفت سمت در

پانیذ بدو برو تو پذیرایی حالا که بیدار شدی!

بیچاره همینجور مات منو نگاه میکرد.

دیدم عکس العملی نشون نمیده لپاشو کشیدم و گفتم:قربون خواهر خوشگلم برم پاشو دیگه خیلی خوابیدی!

خواهرم خداییش خیلی دختر خوشگلیههمه چیمون عین همه و چشمای اون قهوه ای روشن هست و به مامانم رفته.چشماش خیلی رنگ خاصی دارن.

پانیذ از من 2 سال بزرگتره و مدیریت میخونه. من میخوام کامپیوتر بخونم .( نرم افزار)

پانیذ:دنیز چی کار کردی نمیگی قلبم و زهرم بپوکن؟

من:با همکاری مامان و بابا انجام دادم

کلافه پوفی کشید و سمت دستشویی رفت.

انگشترم شروع کرد به ویبره رفتن یکی داشت زنگ میزد.(انگشرش جوریه که وقتی لمسش کنی گوشی موبایل به صورت مجازی تو هوا باز میشه و البته لمسیه)

فروغه!

فروغ:سلا دنیز خوبی؟

من:سلام سرخر !خوبی؟
فروغ:اره خوبم بیا پایین اومدم دنبالت

من:باوشه اومدم

کیفمو برداشتمو رفتم پایین و سوار ماشین خوشگل و مدل بالای فروغ شدم.
Heart

اگه دوستش داسشتید سپاس فراموش نشه Heart
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط мσнα∂єѕєн ، |☟☟☟★☟☟☟| ، وحید.a ، ѕєнυη ، آرمان کريمي 88
#3
من:سلام فروغی جونم خوبی؟

فروغ:سیلام دنیز خوفی

من:خوبم مرسی !کدوم پاساز بریم؟

فروغ:به نظرم بریم پاساژ الماس شهر

من:بریم

فروغ ماشینش خیلی خوشگل بود البته همچینم مال خودش نبود.مال خودشو داداشش . مشترک استفاده میکنن.

گازشو گرفتو رفتیم.

چراغ قرمز بود.ماشین بغلیم توش 5 تا پسر بودن.ژژژژژووونن چه نانازن.!

رانندش معلوم بود خیلی باحاله

ولی خیلی جیگر بود.چشمای قهوه ای جذاب خوشتیپ خوشگل

حوصله توصیف کردن ندارم.ولی خداییش خیلی گوگولی مگولی بود. 

تا مارو دیدن همین همینجور تا خود پاساژ دنبالمون کردن.ولی وقتی دیدن اهلش نیستیم پیچیدن رفتن.

وارد شدیم و همینطوری تو بوتیکا میگشتیم ولی چیزی پیدا نمیکردیم.تا اینکه چشمم به یه لباس مجلس خوشگل افتاد.
یه لباس یقه دلبری ابی یخی که رو سینش مروارید های سفید کار شده بود.یه کمربند نقره ای هم داشت که به نظرم

عالی بود.کمرش تنگ میشد ولی دامنش یه پف خوشگل داشت.خیییلللییی کیوت بود.

به فروغ نشونش دادم.

-وای دنیز خیلی نازه برو بپوشش

-اوکی!
فروشنده که اوففف نگم براتون.یه تیکه ای بود.ولی هیز بود.خوشم نیومد.

لباسو ازش گرفتم و رفتم تو پرو. ساچ ا واو !چه خوشگله!ععاااللییی شده بودم.بهتر از این نمیشد.کمربندش

کمر باریکمو به رخ میکشید.همونو خریدیم و رفتیم دنبال کفش.فروغ هم یه لباس دکلته که پایینش پف دار میشد خرید که قرمز بود و واقعا برازندش بود.

منو فروغ با خریدن کفش از پاساژ اومدیم بیرون و شام یه کباب بناب زدیم بر بدن.

رفتم خونه و لباسو به مامانو بابا و پانیذ نشون دادم.گفتن خیلی خوشگله.

حدودا 20 دقیقه بعد از اومدنم دانیال و یلدا هم اومدن خونمون.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط وحید.a ، |☟☟☟★☟☟☟| ، ѕєнυη ، آرمان کريمي 88
#4
دانیال:سلام بر همه ما اومدیم

مامان:خوش اومدی مادر!

یلدا:سلام مادر جون خوبین؟

مامان:سلام به روی ماهت عروس خانم!

بابا:من اینجا شلغمم؟


یلدا:نه پدر جون شما خوبین؟

بابا:از احوال پرسیاتون

دنیز:سلام یلدا جونم چطور مطوری؟


یلدا :خوبم قربونت!

دنیز:عمه نشدم تو این چند ساعت؟

دانیال:حیا خواهرم !حییااااا

پانیذ:سلا م خان داداش و زنداداش

دانیال :سیلام پانیذ ببین برات چی گرفتم!

براش یه کفش پاشنه 10 سانتی گرفته بود.و فکر کنم که سلیقه یلدا بوده چون دنی از این سلیقه ها نداره.

جیغ زدم و گفتم:بببرررااااییی مممننن چچچیییزززییی ننخخخررریییدددییی؟؟؟؟؟؟
دانیال:نه نخریدم تا چشت در اد

من:بببیییشششووورررر!

دانیال:باشه بابا کرمون کردی بیا اینم مال تو هس

یه جعبه کوچولو بود.بغلش کردم و گفتم:یدونه ای داداش!حالا چی هست؟

بازش کردم و احساس کردم برق سه فاز از کلم پرید.

وووویییی داداشی عاشقتم اصلا خودم باهات ازدواج میکنم این یلدا رو ولش کن کی بهتر از من؟

دیدم یلدا الان میاد منو به پیخ میده دیگه ادامه ندادم.

دانیال:کلی گشتیما!مراقبش باش خواهر عقده ای من!

من:ککوووفففتتتت

دنی:باش بابا کرمون کردی!

ساعتی رو که حدودا 3 سال دنبالش بودم رو پیدا کرده بود و برام خریده بود.

شام پیتزا پپرونی مامان و یلدا پز خوردیم .داشتم میترکیدم که با یه ببخشید میز رو ترک کردم.

رفتم سر گوشیم.

داشتم پیغامام رو چک میکردم که پانیذ اومد داخل

پانیذ:دنیز بیام تو؟

-بیا

-میشه یکم با هم حرف بزنیم

-در مورد چی؟

-ولش کن فردا میای بریم کافه تا بهت بگم؟

-اره عجقم یه خواهر که بیشتر ندارم

- فردا ساعت 5 بریم اون کافه که دانیال رو با دوست دخترش دستگیر کردیم.


-باوش

-شب بخیر
-شب بخیر

با کلی فکر از خواب بیدار شدم.

نچ نچ نچ نچ ساعت 2 ظهره

وجدان:خجالت نمیکشی عین خرس میخوابی؟

من:نه!

وجدان:قانع شدم!

بعد از خود درگیریام رفتم تو دست شویی و نگاهی به خودم اداختم

بسم الله این منم؟
موهام ژولیده بود و زیر چشمام سیاه بود(بخواطر ریملی که پاکش نکردم)

شبیه هیولا های تو فیلما شدم.

بعد از ترکاندن تعدادی جوش مزاحم و رفتن به تنظیمات کارخانه رفتم تو پذیرایی.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط |☟☟☟★☟☟☟| ، ѕєнυη ، آرمان کريمي 88
#5
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=https%3A%2F%2Fwww.samatak.com%2Fimage%2F2017%2F02%2F1%2F2087364913​-samatak-com.jpg&imgrefurl=https%3A%2F%2Fwww.samatak.com%2Fphotos%2Fvisual%2F%25DA%25AF%25D8%​25A7%25D9%2584%25D8%25B1%25DB%258C-%25D8%25B9%25DA%25A9%25D8%25B3-%25D8%25AF%25D8%25AE%25D8%25AA%25D8%25B1-%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586%25DB%258C-%25DA%2586%25D8%25B4%25D9%2585-%25D8%25B3%25D8%25A8%25D8%25B2.html&tbnid=pZhpi-HBVat5eM&vet=12ahUKEwjSpIzV_rHsAhUH_4UKHad0CQUQMygfegUIARDOAQ..i&docid=r3-ICvpRlk1KaM&w=450&h=450&q=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%20%DA%86%D​8%B4%D9%85%20%D8%B3%D8%A8%D8%B2%20%D9%85%D9%88%20%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C&ved=2ahUKEwjSpIzV_rHsAhUH_4UKHad0CQUQMygfegUIARDOAQ


دنیز  Heart  Heart

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=https%3A%2F%2Fpersianv.com%2Fzibaee%2Fwp-content%2Fuploads%2Fsites%2F5%2F2017%2F07%2FEyeshadow0.jpg&imgrefurl=https%3A%2F%2Fpersianv.com%2Fzibaee%2F%25D8%25A2%25D8%25B1%25D8%25​A7%25DB%258C%25D8%25B4-%25DA%2586%25D8%25B4%25D9%2585-%25D9%2587%25D8%25A7%25DB%258C-%25D9%2582%25D9%2587%25D9%2588%25D9%2587-%25D8%25A7%25DB%258C-1.html&tbnid=pDTU-mYVSyRc_M&vet=12ahUKEwjW57OI_7HsAhUZ0oUKHSNBAm0QMygQegUIARCqAQ..i&docid=jkbfmTUHsrXXbM&w=550&h=308&q=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%20%DA%86%D​8%B4%D9%85%20%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87%20%D8%A7%DB%8C&ved=2ahUKEwjW57OI_7HsAhUZ0oUKHSNBAm0QMygQegUIARCqAQ


پانیذ Heart  Heart

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=http%3A%2F%2Fpic.photo-aks.com%2Flarge%2Fbeautiful-women-brazil.jpg&imgrefurl=http%3A%2F%2Fwww.photo-aks.com%2F%25D8%25B9%25DA%25A9%25D8%25B3-%25D8%25AF%25D8%25AE%25D8%25AA%25D8%25B1-%25D8%25A8%25D8%25B1%25D8%25B2%25DB%258C%25D9%2584%25DB%258C-%25D8%25B2%25DB%258C%25D8%25A8%25D8%25A7-%25D9%2588-%25D8%25AE%25D9%2588%25D8%25B4%25DA%25AF%25D9%2584%2F&tbnid=ml8y146B70rIQM&vet=12ahUKEwi3_p6n_7HsAhUBlBoKHUX4BUoQMygBegUIARCNAQ..i&docid=4KnEhadwzi1McM&w=1920&h=1200&q=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%20%DA%86%D​8%B4%D9%85%20%D8%B9%D8%B3%D9%84%DB%8C&ved=2ahUKEwi3_p6n_7HsAhUBlBoKHUX4BUoQMygBegUIARCNAQ

فروغ Heart  Heart

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=https%3A%2F%2Fcdn.shortpixel.ai%2Fclient%2Fq_glossy%2Cret_img%2Cw_​564%2Ch_445%2Fhttps%3A%2F%2Fnikooyan.com%2Fwp-content%2Fuploads%2F2018%2F09%2Faa2cf8cfbf73f17bf834a76aedfdfb32-564x445.jpg&imgrefurl=https%3A%2F%2Fnikooyan.com%2Ftag%2F%25DA%2586%25D8%25B4%25D9%2585-%25D8%25A2%25D8%25A8%25DB%258C-%25D8%25B2%25DB%258C%25D8%25A8%25D8%25A7%2F&tbnid=CLyBoXPEkfpqIM&vet=12ahUKEwil7cvK_7HsAhUKahoKHT5aBrcQMygregUIARDlAQ..i&docid=T0IlrnHdQv9YzM&w=564&h=445&q=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%20%DA%86%D​8%B4%D9%85%20%D8%A7%D8%A8%DB%8C&ved=2ahUKEwil7cvK_7HsAhUKahoKHT5aBrcQMygregUIARDlAQ


یلدا Heart  Heart

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=https%3A%2F%2Fwww.samatak.com%2Fimage%2F2019%2F05%2F2%2F1447064206​-samatak-com.jpg&imgrefurl=https%3A%2F%2Fwww.samatak.com%2Fpsychiatry%2Ftest%2F%25D9%2585%25D​8%25B1%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586-%25DA%2586%25D8%25B4%25D9%2585-%25D8%25A2%25D8%25A8%25DB%258C.html&tbnid=ya3bnmKsvV3MwM&vet=12ahUKEwjs-8Xx_7HsAhVL04UKHUIYCrcQMygGegUIARCrAQ..i&docid=lbAc1xjpzdRdWM&w=500&h=400&q=%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%20%DA%86%D​8%B4%D9%85%20%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C&ved=2ahUKEwjs-8Xx_7HsAhVL04UKHUIYCrcQMygGegUIARCrAQ


ماکان(ایشالله تو پارت ها بعد) Heart  Heart

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=https%3A%2F%2Fsetare.com%2Ffiles%2Ffa%2Fnews%2F1399%2F3%2F2%2F3602​93_638.jpg&imgrefurl=https%3A%2F%2Fsetare.com%2Ffa%2Fnews%2F38760%2F%25D9%2585%25D8%25A​C%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25B9%25D9%2587-%25D8%25B9%25DA%25A9%25D8%25B3-%25D9%25BE%25D8%25B3%25D8%25B1-%25D8%25AE%25D9%2588%25D8%25B4%25D8%25AA%25DB%258C%25D9%25BE-%25D9%2588-%25D8%25AE%25D9%2588%25D8%25B4%25DA%25AF%25D9%2584-%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586%25DB%258C-%25D9%2588-%25D8%25AE%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25AC%25DB%258C&tbnid=0stT9KS0VPNweM&vet=12ahUKEwiC6d3FgLLsAhUHrhoKHSURA5UQMygKegUIARCzAQ..i&docid=am-dcA69mqxiDM&w=500&h=500&q=%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%20%DA%86%D​8%B4%D9%85%20%D8%B3%D8%A8%D8%B2&ved=2ahUKEwiC6d3FgLLsAhUHrhoKHSURA5UQMygKegUIARCzAQ

دانیال Heart  Heart

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=https%3A%2F%2Ftoptoop.ir%2Ffiles%2Fmusic%2F01%2F16%2F36%2F14%2F25%​2F45%2Ftoptoop.ir%2520(102).jpg&imgrefurl=http%3A%2F%2Fwww.toptoop.ir%2Fposts%2F62914-%25DA%25AF%25D8%25A7%25D9%2584%25D8%25B1%25DB%258C-%25D8%25B9%25DA%25A9%25D8%25B3-%25D9%25BE%25D8%25B3%25D8%25B1-%25D8%25AE%25D9%2588%25D8%25B4%25DA%25AF%25D9%2584-%25D9%2588-%25D8%25AE%25D9%2588%25D8%25B4%25D8%25AA%25DB%258C%25D9%25BE-%25D9%2588%25D8%25AC%25D8%25B0%25D8%25A7%25D8%25A8-%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586%25DB%258C&tbnid=YeX9kD1FMQCRMM&vet=12ahUKEwiC6d3FgLLsAhUHrhoKHSURA5UQMygCegUIARCjAQ..i&docid=sEmR9CJ483vxvM&w=400&h=400&q=%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%20%DA%86%D​8%B4%D9%85%20%D8%B3%D8%A8%D8%B2&ved=2ahUKEwiC6d3FgLLsAhUHrhoKHSURA5UQMygCegUIARCjAQ


ارسین(تو پارت های بعد) Heart  Heart




دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://www.google.com/imgres?imgurl=http%3A%2F%2Frozup.ir%2Fview%2F1851088%2F1c73c438165e2c25352734eac​4f877a1.jpg&imgrefurl=http%3A%2F%2Fasheghannakam.rozblog.com%2Fcolored-eyed-boy.html&tbnid=Fv3l0m5L9_BrlM&vet=12ahUKEwiIxcqU4sLsAhUQ_RoKHXaRBUEQMygaegUIARDZAQ..i&docid=l03Cupuy9p052M&w=450&h=450&q=%D9%BE%D8%B3%D8%B1%20%DA%86%D8%B4%D9%85%20%D8%A7%D8%A8%DB%8C&ved=2ahUKEwiIxcqU4sLsAhUQ_RoKHXaRBUEQMygaegUIARDZAQ


الیاس Heart Heart تو پارت بعدی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط ѕєнυη ، |☟☟☟★☟☟☟| ، آرمان کريمي 88
#6
من:ظهر بخیر اهل خانه!

مامان:سلام!مادر جان اگه میخوای یکم دیگه بخوابا!کم خوابیدی(داره تیکه میندازه)

من:نترس خوابم تکمیله.پانیذ کو؟

مامان:با دوستاش رفتن خرید عروسی دانیال

من:اوکی

با گوشیم ور میرفتم که بعد از 1 ساعت پانیذ اومد خونه.

من:سیلام پانی

پامیذ:سلام.

مامان:سلام عزیزم.دستو صورتتو بشور با دنیز بیاین ناهار براتون قرمه سبزی پختم.!


پانیذ:مرسی مامان.پانیذ قرارمون یادت نره تا ساعت 4 و نیم اماده باش.

من:باوش

پانیذ:شاید دوستمم بیادا


من:فکر کردم تنهایی میریم

مامان:کجا به سلامتی؟

پانیذ:با دنیز میریم کافه

مامان:به سلامتی

بعد از خوردن قرمه سبزی پانیذ گفت:برو اماده شو

من:زوده تازه ساعت چهاره

پانیذ:اصلانم زود نیست

من:اوف باشه

رفتم تا اماده بشم.


میگم بیا امروز رو خوشتیپ کنیم بریم بیرون

یه نیم تنه مشکی براق با شلوار تنگ مشکی

وووییی خیلی خوجل شدم.
حالا بریم سراغ ارایش

یه خط چشم خوشگل با ریمل سیاه

رژ بنفش هم زدم.

پرفکت!ععااللییی شد

پانیذ:دنیز اومدی؟

-اره

واو!این خواهر منه؟از همیشه خوشگلتر شده بود.قربونش برم!

-اجی کیو میخوای تور کنی؟چه خوشگل شدی!

-برو بچه1

خندیدم و سوار ماشین بابا که قرضمون داده بود شدیم.

بعد از کذشت 30 دقیقه رسیدیم کافه.اخی یادش بخیر سال پیش دانیالو با دوست دخترش اینجا دستیگر کردیم.
-بریم!

پیشخدمت:خانوما چی میل د ارید؟

از روی منو لمسی روی میز دو تا کیک شوکولاتی با یه ابمیوه سفارش دادیم.

-خب پانیذ چی میخواستی بگی؟

-راسستش..

-بگو پانیذ جان من خواهرتم بگو!

_راستش دنیز....من عاشق شدم

-جانم؟عاشق شدی؟خدایا شکرت بالاخره خاله میشم!

-دنیز ارومتر کل زندی ناممون رو تو کافه گفتیا

-ببشخید!

-خب حالا کی هست؟

-الان میاد میبینیش.

-یعنی دو طرفهست عشقتون؟

-ایول بهت

-به تو خواستم بگم چون از بابا و مامان خجالت میکشم.ما همدیگه رو دوست داریمو میخوایم ازدواج کنیم.

-قربونت برم پانیذ من خودم حلش میکنم.حالا کوش؟

-اوناش اومد

جون !اجیم کیم تور کرده!موهای فشن و خوشحالت.چشمای ابی.خوشهیکلو خوشتیپ!

خاک تو سرت به شوهر اینده خواهرت چشم داری؟وجدان:

من:نچ

-سلام من ارسین هستم.خوشبختم.شما باید خواهر پانیذ باشید!

-بله خواهرشم.خوشبختم.

ارسین داشت با تلفن حرف میزد.:اومدی بیا تو کافه نزدیک اون ابشار مصنوعیه

-خوب پانیذ جان من برادرمم اوردم

-عه اوردیش کجاست؟

-الان میادو اوناش

جوننننننننننن!داداشش از خودشم گوگولی تره!
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط |☟☟☟★☟☟☟| ، ѕєнυη ، آرمان کريمي 88
#7
الیاس:سلام!من الیاسم برادر ارسین!خوشبختم!

من:سلام اقا الیاس!منم دنیزم.خواهر پانیذ!

الیاس:خوشبختم.اسم قشنگی هم داری.

و دستشو بالا اورد تا دست بدیم.

باهاش دست دادم و نشستیم.

ارسین:خوب پانیذ جان مشکلتو گفتی؟

پانیذ:اره .دنیز گفت بهم کمک میکنه.

ارسین:چه خواهر زن مهربونی دارم.

-نظر لطفتونه

لبخندی زد .

الیاس:پانیذ خانم شما اینقدر هم مشکلت بزرگ نیست.شما میتونید به ترستون قلبه کنید و به پدر و مادرتون بگید.

دنیز خانم هم که قراره کمکتون بکنه.بالاخره اونا پدر و مادرتونن شما رو ناراحت نمیکنن.

من:ایشون راست میگن.

خلاصه بعد از صحبت های پی در پی به خونه برگشتیم و قرار شد همون شب به مامانینا بگیم که اینا میخوان ازدواج کنن.

من:سلام مامی جونم ما اومدیم.

مامی:سلام بچه ها!شام خوردین؟

من:مامان نگاه تو رو خدا!من هنوز از چارچوب در رد نشدم.تو میگی گشنتونه؟بزار برسیم بعدش.

پانیذ :نه مامانجان دستت درد نکنه بیرون بودیم یه چیزی خوردیم فعلا گشنمون نیست.

مامی:باش هر جور راحتی

من:مامی !بابی کو؟

مامی:دستشویی

من:باوش

بابا از دستشویی اومد بیرون.

پانیذ:سلام بابا!میشه درباره یه چیز حرف بزنیم؟

بابا:سلام پانی!اره بابا جون!

پانیذ:پس بیاین بشینید.دنیز مامانو صدا کن!

مامانو صدا کردم.پانیذ بهش با اشاره فهموند که پیش بابا بشینه.

پانیذ:خ...خ..خوب من میخواستم یه چیزی ب...ب..گم.

مامانبا نگرانی گفت:چی شده مامان!چیزیت شده؟چرا حرف نمیزنی؟

یهویی با صدا بلند گفتم:پانیذ عاشق شده!میخواد ازدواج کنه!

برخلاف تصورمون بابا و مامان زدن زیر خنده.

نگاهی به قیافه پانیذ کردم.عین لبو شده بود.قرمز قرمز.

من:وا چرا میخندین؟خواهرم عاشق شده میخواد ازدواج کنه.خنده نداره

بابا:برای این اینقد با تته پته حرف میزدی؟

پانیذ:خ....خوب خجالت میکشیدم بیام بهتون بگم.

مامان:خجالت برای چی مامانجون؟قربونت برم که عاشق شدی!

پاشد و پیشونی پانیذ رو بوسید.

بابا:حالا کی هست این دوماد خوش شانس؟

پانیذ:اسمش....ارسینه.وضع مالیشونم خوبه.اخلاق خیلی خوبی داره و هیچوقت دروغ نمیگه.خیلی و مهربون و جذابه.

بابا:میتونی بیاریش اینجا تا ببینیمش؟

پانیذ با خوشحالی پرید بغل بابا و کلی بوسش کرد.
-چشم بابا اصلا همین فردا بهش میگم که بیاد.

مامان:قربون دختر خوشگلم برم.خوشبخت شی مادر!

من همیجور بهشون نگاه میکردم.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط ѕєнυη ، |☟☟☟★☟☟☟| ، آرمان کريمي 88
#8
فردا:


(پانیذ)


امروز قراره ارسین بیاد خونمون.خیلی خوشحالم .بالاخره ما به هم میرسیم.ولی اگه دنیز نبود اصلا این اتفاقا نمیافتاد.

خیلی به دنیز مدیونم.

تازه ارسینم گفته اینطور که معلومه الیاس از دنیز خوشش اومده.قرار بود ارسین و الیاس با هم بیان.

چه باحال اگر دنیز هم با الیاس ازدواج کنه خیل بامزه میشه.بچه من به دنیز هم میگه خاله هم میگه زنعمو.به الیاسم هم میگگه عمو هم میگه شوهر خاله.

وجدان:اینا هنوز خواستگاری هم نیومدن تو به فکر بچه ای؟

من:وووی ارعه فکر کن یکی هی به من بگه مامان مامان!

وجدان:از دست تو

بعد از خود درگیری ها.ی مزمن با فریاد رفتم تو اتاق دنیز.هنوز خواب بود.باید کار اونروزش رو تلافی کنم.


رفتم بالا سرش و با ترس و لرز ساختگی و و نگرانی گفتم:دنیز !دنیز پاشو!

-چیهههههه!ولم کن میخوام بخوابم!

-مامان!مامان!

با ترس از خواب پرید و گفت:مامان چی!

منم قیافمو معمولی کردم با کمال ارامش گفتم:مامان تو حال نشسته!

قیافش خیلی خوب بود.همونجوری منو نگاه میکرد.یه دفعه با یه حرکت پرید روم و همینجور منو میزد.



خدایا این خواهر منو شفا نده بخندیم.

وجدان:دلت میاد؟خواهر به این خوشگلی و خانومی؟

من:نه دلم میره!


-پوففف


(دنیز)

بعد از دعوا با پانیذ رفتم تو پذیرایی.

مامان:دنیز چقد میخوابی ساعت 1 ظهره!

من:واقعا؟

مامان:اره!حالا بیا کمک کن دارم شام درست میکنم برای امشب.

من:از الان؟خیلی زوده

مامان:قرار شده با خانوادشون بیان که یه خاستگاری هم اومده باشن و باهم بیشتر اشنا شیم.
مثل اینکه الیاس هم از تو خوشش اومده و برای تو هم میان خاستگاری!

داشتم از تعجب شاخ در میاوردم.الیاس هم میاد خاستگاری من؟من خیلی برای ازدواج بچم.

من:برای چی قبول کردی؟

مامان:زشت بود.تو قبول نکن.ولی بزار بیان.زشته اگه بخوایم بگیم بخاطر الیاس نیان.

من:باش

نمردیمو یه خاستگار هم گیرمون اومد.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط ѕєнυη ، |☟☟☟★☟☟☟| ، :) dαяуα ، آرمان کريمي 88
#9
ببخش ولی خیلی مسخرس
وجالبم نیس همش تعریف ازخودش بود
پاسخ
#10
(21-10-2020، 14:56)mobina15 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
ببخش ولی خیلی مسخرس
وجالبم نیس  همش تعریف ازخودش بود

Shy Sad نظرتون محترمه
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
رمان طنز / تخیلی و عاشقانه عشق به سبک امروز 1
پاسخ
 سپاس شده توسط آرمان کريمي 88


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  رمان طنز و عاشقانه مخاطب خاص
  رمان:خاطرات روزانه یه دختر اسکل 15 ساله
  رمان اهنگ عشق
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  داستان عاشقانه و غم انگیز عروس"اگه ناراحت نشدی بهم فحش بده"
  رمان خونا بیاین یه لحظه کارتون دارم.مهمه
  رمان طنز و عاشقانه رقاص جذاب من
Heart رمان عاشقانه و طنز عشق سوری (به قلم خودم)
Rainbow رمان فوق العاده زیبا و عاشقانه و طنز و ماجرایی و غمگین (دلبر ناب ) نخونی عمرت فناس
  رمان طنز و عاشقانه من یک پیشخدمت عاشقم

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان