حداقل سیستم مورد نیاز بازی   حداقل سیستم مورد نیاز بازی  


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زبان ۳ (دوازدهم) تحلیل صفحات ۲۱ تا ۲۳

#1
زبان ۳ (دوازدهم) تحلیل صفحات ۲۱ تا ۲۳ 1



زبان ۳ (دوازدهم) تحلیل صفحات ۲۱ تا ۲۳

New Words and Expressions
واژه ها و اصطلاحات جدید

A. Look, Read and Practice.
الف. ببینید، بخوانید و تمرین کنید.

Hamid sits on the sofa and watches TV all the time.
حمید همیشه روی کاناپه (= مبل دو/سه نفره) مینشیند و تلویزیون تماشا میکند.

My grandfather feeds the pigeons in the park every morning.
پدربزرگم به کبوترها در پارک هرروز صبح غذا میدهد.

Dad really shouted at me when I didn’t do my homework.
بابا واقعا سرم دادکشید وقتی تکالیفم رو انجام ندادم.

We have to speak louder, because my
grandmother is hard of hearing.
ما باید بلندتر صحبت کنیم، چون مادربزرگم سنگین گوش/کم شنوا است.

Ferdowsi was born in a village near Toos.
فردوسی در یک دهکده نزدیک طوس متولد شد.

My uncle went to his son and hugged him.
عمو/دایی ام به سمت پسرش رفت و او را بغل کرد/در آغوش گرفت.

My little sister sits on my mother’s lap all the time.
خواهر کوچکم همیشه روی پای مادرم مینشیند.

نکته: واژه lap در انگلیسی به جلوی ران پا اطلاق میشود که هنگام‌ نشستن چیزی میتوان روی آن گذاشت، مثلا واژه laptop.

B. Read and Practice.
ب. بخوانید و تمرین کنید.

burst into tears: to cry suddenly
زیر گریه زدن: ناگهان گریه کردن

Aida burst into tears when she saw her score.
آیدا زد زیر گریه وقتی که نمره اش را دید.

repeatedly: many times
مکررا/بارها: چندین بار

I’ve told Mohsen repeatedly to talk politely to his teachers.
به محسن بارها گفته ام که با معلم هایش مودبانه حرف بزند.

forgive: to stop being angry with someone
بخشیدن: دیگر از دست کسی عصبانی نبودن

Mom forgave me for breaking the vase.
مامان من رو بخاطر شکستن گلدان بخشید.

calmly: in a quiet way
به آرامی: به طور ساکتی

He always speaks slowly and calmly.
او همیشه به آهستگی و به آرامی حرف میزند.

diary: a book in which you record your thoughts or feelings or what has happened every day.
دفترخاطرات: کتابی/دفتری که در آن افکار یا احساساتتان یا چیزی که هرروز اتفاق افتاده را ثبت میکنید.

I have kept a diary for twelve years.
من یک دفتر خاطرات برای دوازده سال نگه داشته ام.

#اصطلاحات
#انگلیسی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
:}
پاسخ
آگهی


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  تحلیل وبررسی درس دوازدهم ادبیات فارسی پایه دهم
  افعال دو قسمتی مهم _ زبان انگلیسی
  معرفی ۱۶ زمان در زبان انگلیسی
  کلمات مشابه در زبان عربی
  جامدات یونی _ شیمی دوازدهم فصل سوم
  تکلیف امتحانات پایه‌های نهم و دوازدهم مشخص شد
  انواع مواد غذایی مورد استفاده در وعده های غذایی به زبان انگلیسی
  شغل هابه زبان انگلیسی
  کاربردهای فعل کمکی Must در زبان انگلیسی _ بیان اعمال ضروری در زبان انگلیسی
  زمان در اصطلاح ها به زبان انگلیسی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان