ارسالها: 641
موضوعها: 36
تاریخ عضویت: May 2013
سپاس ها 4207
سپاس شده 4423 بار در 2000 ارسال
حالت من: هیچ کدام
سلام گل
یه داستانی میگم، تهش یه کلمه میدم، نفر بعدی یه پاراگراف با اون کلمه اضافه میکنه و تهش یه کلمه به نفر بعدیش میده...
«در جنگلی تاریک، تنها صدا، خشخش برگها زیر پای سارا بود. او به دنبال گنجی گمشده میگشت که...»
(کلمه:آینه)
ارسالها: 2,006
موضوعها: 789
تاریخ عضویت: Jun 2020
سپاس ها 15288
سپاس شده 21803 بار در 11132 ارسال



حالت من: هیچ کدام
آینه دید و رژ لبشو تمدید کرد .
خرس
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1041
سپاس شده 1762 بار در 1084 ارسال
حالت من: هیچ کدام
در آینه چشمش به یک خرس که پشت سرش ایستاده بود افتاد...
سراسیمه برگشت، نفسش در سینه حبس شده بود، نفس های سرد خرس به صورت سارا میخورد، نزدیک و نزدیکتر میشد و پاهای سارا سست و سست تر، ناگهان خرس لب گشود:
(آدامس خرسی)
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
ارسالها: 2,349
موضوعها: 1,160
تاریخ عضویت: Jul 2015
سپاس ها 30116
سپاس شده 22043 بار در 9162 ارسال

حالت من: هیچ کدام
حالا هیچ راه فرار دیگه ای نداری خانوم کوچولو!
خرس زمزمه وار در حالی که توی صورتش خم شده بود گفت اما سارا ناگهان فکری به ذهنش رسید دست در جیبش کرد و آدامس خرسی ای را داخل دهانش گذاشت و آن را آنقدر باد کرد که توی صورت خرس ترکید و تمام موهای بدنش چسبناک شد بعد از این فرصت استفاده کرد و فرار کرد و به سمت انتهای جنگل دوید...
(پاک کن)
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1041
سپاس شده 1762 بار در 1084 ارسال
حالت من: هیچ کدام
خرس با یه پاککن صورتشو از آدامس خرسی پاک کرد و از تو کوله پشتیش بستنی آدمکیـشو در اورد، افتاد دنبال سارا و خنده کنان میخوند:"نترس نترس کارت دارم، من حیوونی بی آزارم"
(هلیکوپتر کنترلی)
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
ارسالها: 2,349
موضوعها: 1,160
تاریخ عضویت: Jul 2015
سپاس ها 30116
سپاس شده 22043 بار در 9162 ارسال

حالت من: هیچ کدام
سارا در حالی که نفس نفس می زد به دویدن ادامه داد اما صدایی بالای سرش می شنید یک هلی کوپتر کنترلی بالای سرش پرواز می کرد بلند فریاد زد:
کمک...کمکک...
(مترسک)
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1041
سپاس شده 1762 بار در 1084 ارسال
حالت من: هیچ کدام
مترسکی ک اونجا ایستاده بود با لبخند زوری ای که به روی صورتش بالاجبار دوخته بودن با صدایی خفه و آروم زمزمه کرد: "ولی اون برای نجات تو اینجا نیست..."
(شاهد 136)
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
ارسالها: 2,349
موضوعها: 1,160
تاریخ عضویت: Jul 2015
سپاس ها 30116
سپاس شده 22043 بار در 9162 ارسال

حالت من: هیچ کدام
سارا با ترس به اطرافش نگاه کرد و با چیزی که دید پوزخندی روی لبانش نقش بست و گفت:ولی فکر نکنم این طوری باشه
ناگهان شاهد ۱۳۶ را بر فراز آسمان دید که داشت به زمین می خورد پس به درون سوراخی داخل زمین پرید و انجا پناه گرفت چند ثانیه بعد صدای برخورد و انفجار آن آمد..
(دکلته)
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1041
سپاس شده 1762 بار در 1084 ارسال
حالت من: هیچ کدام
هلیکوپتر کنترلی به زمین نشست و تـ.ـرامـ.ـپ با موهای افشون و یه دکلته سورمه ای و پاشنه بلند با رژ جیغ صورتی تلق تلق کنان از هلیکوپتر کنترلی پیاده شد و گفت:
(نیسان آبی)
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
ارسالها: 189
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2026
سپاس ها 2673
سپاس شده 1236 بار در 935 ارسال
حالت من:
در همین لحظه نیسان آبی وارد کادر شد و با سرعت 140 کیلومتر بر ساعت به ترامپ و هلی کوپتر برخورد کرد، درب نیسان آبی باز شد و احمدی نژاد با زمزمه "بگم بگم" پیاده شد.
(آب مقدس)