جستجوی مطلب در انجمن:

ساعت مچی Gucci طرح love عینک ری بن ويفری شیشه شفاف
 
تراوین 
ساعت gucci طرح love، گن لاغری اسلیم لیفت زنانه، ساعت فیروزه ای آنجلا، پد ضد عرق مای درای، ساعت سی کی طرح لاو
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امیتازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید

05-01-2013, 05:03 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 05-05-2013 01:14 PM، توسط haryy pattr.)
ارسال: #1
اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
این یک داستان واقعی است شاید پند آموز باشد
مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من
کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی
شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با
دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و
پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند
سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند،
متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد.
یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او
را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.
مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد. مامان
دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا
می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و
دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم
و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن
را آن زمان فهمیدم.
موضوع نقاشی، کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالی ‌که
دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان را نکشیده
بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم
مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره 10 داده بود
و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد.
با دیدن نقاشی اشک‌هایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و
مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد.
گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشی‌هایم شما را کامل نقاشی می‌کنم.
گفتم: از داداش بدم می‌آید و گریه کردم.
مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشک‌هایم را پاک کرد و گفت
عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها
واقع بین‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست می‌بینند ولی
دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، می‌بینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر
است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشی‌هایت را درست بکشی.
فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود. مامان
رفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوال‌پرسی با مامان علت آمدنش را جویا
شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم. خانم مدیر
پرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلم‌های پسرم را
می‌شناسم جز معلم نقاشی؛آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.
خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدیر
اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند.
به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.
مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن
ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفه‌ای کرد و با مامان دست داد.
لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات
شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه
معلم‌هایی که می‌شناخت هم احوال‌پرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت
آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی
دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من
نمی دانستم ...
مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می
شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت:
فکر می کنم نمره 10 برای واقع بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟
معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و
این بار با دودست دست‌های مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم
خداحافظی کرد.
آن روز عصر برادرم خندان درحالی‌که داخل راهروی خانه لی‌‌لی می‌کرد، آمد
و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمره‌اش را نشان داد.
معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره 20 جایش نوشته بود. داداش
خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم
بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر
من عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟
من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی
گریه‌ام را بگیرم.داداشم گفت: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم آخه من یه دخترم!.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
اخه من یک دخترم  داستان واقعی بخونید 1

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
اخه من یک دخترم  داستان واقعی بخونید 1
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط bi kas ، parnia tajik ، haniko.r ، سورنا فاول ، ×...Icy Girl...× ، SHAYESTEH2013 ، glembert girl ، arooos ، pink lady ، ღmehrsaღ ، zahra2310 ، Elpadrino ، .maryam. ، سالما ، BŘØkəN WÏnĞŠ ، sohrabe khaste ، palang ، mobina bieber ، *Armila* ، zahra160 ، ~SHAwTY GiRL~ ، ~JaSmIn~ ، saba13 ، عزراییل1 ، مهدی8 ، maynaz90 ، sasan1 ، F A R I D ، radmehr rad ، F A R ! N ، neginsetare1999 ، black sun ، kimia kimia1378 ، gh@z@le♥ ، ارتادخت ، F A T Y ، پریفام 2013 ، Mojtaba jalalvand
آگهی
بازی آنلاین
اخبار بازی اخبار بازی
08-07-2013, 06:46 PM
ارسال: #2
RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
اسپم ها پاک شدند.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Amir BF ، F A R I D
08-07-2013, 06:48 PM
ارسال: #3
RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
cryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcrying
به این موضوع سر بزن
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://tinamaleki.blogfa.com/

هـــآر شُــدی گــآز میــگیــری دیـــوونه هــَمین کــآراتم هـــه بــه مَــن چــه اشتبـآه فهــمیدی

اخه من یک دخترم  داستان واقعی بخونید 1
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-12-2013, 12:17 AM
ارسال: #4
RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
خدایی چرت بود
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط radmehr rad
08-21-2013, 09:00 PM
ارسال: #5
RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
Blush
بود

خدایا...خدایا به هرکی دل بستم تودلموشکستی هرجا لونه ساختم توخرابش کردی شاید...
شایداین کاراروکردی تا عاشق کسی جزتونشم تابه کسی جزتودل نبندم
خدایاپس حالاکه همه امیدم تویی حالاکه جزتوکسی رو ندارم تنهام نذار
((عشق بزرگترین دروغ دنیاست))
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-28-2013, 04:30 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 08-28-2013 04:35 PM، توسط defender.)
ارسال: #6
Wink very well
سلام این اولین باری بود که وارد این سایت شدم و معمولا هم علاقه ای به ثبت نام کردن در سایت ها ندارم ولی به محض خوندن این بخش صرفا برای نظر دادن ثبت نام کردم.......
حالا اون چیزی که میخوام بگم Big Grin: تا حالا خیلی داستان خوندم ولی این یه فرق خاصی داشت اونم هوش کسی بود که به این نکته رسیده بود و اون رو اینجا نوشته بود منم اونو محکم تر میکنم و میگم دقیقا درسته چون تنها وجه اشتراکی هست که من توی همه ی داستان ها دیدمش یعنی واقع بین بودن مردهاست دلیل هم داره چون مرد قبل از این که احساسش تصمیم گیری کنه عقلش میکنه و بعد احساسشIdea حتی اونایی که خیلی احساس و عاشقن ولی توی اون حالت خیلی کمه دقیقا بر عکس دختراBlush یعنی اول احساسشون تصمیم میگیره بعد عقلشون بخاطر همینه که دخترا اون چیزی رو میبینن که دوست دارن ببیننBig Grin ولی خداییش این مساله رو دست کم نگیرین و اینو بدونین اینقدر مهم هست که توی قران هم بهش اشاره شده وخیلی از کسایی که مشیناسین و نمیشناسین هم توی لا به لای صحبتاشون این نکته رو گفتن مثل همین اقای ماهی صفت که همه جا میره و جک و لطیفه تعریف میکنه ولی اشارش اینطوری بوده که گفته دخترا از من به شما برادرانه نصیحت {50 سالشه ...}نگاه نکنین که اقایون به صورت شما اهمیت میدن البته نه این که نباشه ولی وقتی تنها میشن شما رو ارزیابی میکنن .... این حرف رو بین کارمندای شرکت تعاونی مشهد زده دقیقا 1 هفته بعد از تولد 50 سالگیش محض اطلاع ........ Sleepy
ببخشید که سرتون رو درد اوردم ، چون خوشم اومده بود نظر دادم راستی اینم بگم منم یکی هم عین شما یکی که یه بار نزدیک بود یه دختر برای هوس بازیش گولش بزنه و خودش رو عشق من معرفی کنه که اتفاقا هنوز یه هفته از قطع ارتباطمون نگذشته و من خوشحالم که خدا این توفیق رو به من داد که بفهمم و مثل خیلی ها شکست عشقی نخورم وبیمارستانی نشم Sad اینم بگم که از همه ی دخترا بدم نمیاد فقط از این دسته ای که گفتم متنفرم TongueWinkولی شمارو بخدا به عشقای اس اسم اسی تا طرف رو از نزدیک ندیدین تاکید میکنم از نزدیک ندیدین و نشناختین دل نبندید این حرف یه ادمیه که تجربه کرده یعنی منcrying........ ممنون که مطلبمو خوندین ولی اگه سوالی داشتین به ایمیلم بفرستین من هر از چند گاهی بهش سر میزنم فقط برای گرفتن جوابتون یه ادرسی از ایمیل یا جیمیل خودتون رو اخر نامتون بهم بگید تا جوابو بفرستم ممنون Shy اینم ایمیلم : king.first62@yahoo.com

نفهمید  بلند خندیدم  تا صدای شکستن قلبم را نشنود ......
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کریستال
08-28-2013, 04:47 PM
ارسال: #7
RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
مرسی ممنون

زیبایی چشم هایت برای خودت من خودت را می پرستم نه چشمانت.....Heart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-28-2013, 04:49 PM
ارسال: #8
Question RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
(08-12-2013 12:17 AM)سلام ساسان نوشته شده توسط: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
انصافا چرت نبود Dodgy بین این همه دختر که توی سایت های مختلف باهاشون اشنا شدم تنها نقطه اشتراکشون همین بود Cool نمیدونم چرا بهش میگی چرت ولی اگه یخورده دقت کنی به حرف من میرسی و ازت میخوام عاقلانه رفتار کنی....من باهات سر جنگ ندارم یکی ام عین تو Smile خواهش میکنم ازت که دری وری جوابمو ندی البته خیلی عاقل تر و با فهم و شعور تر از این حرفایی ولی فقط یه تذکر برادرانه بود Big Grin

نفهمید  بلند خندیدم  تا صدای شکستن قلبم را نشنود ......
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-28-2013, 04:53 PM
ارسال: #9
RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
چه قدر ضر میزنی

چشای تو دنبال یه ماشین یه ادم پول داره
چشای من دنبال یه قیصری که خون داره
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-28-2013, 04:59 PM
ارسال: #10
RE: اخه من یک دخترم داستان واقعی بخونید
ای داد از زندگیcrying
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
balatarin donbaleh cloob Twitter Facebook google

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستانی واقعی...بخونید :( تک اهنگ 11 887 دیروز 07:05 PM
آخرین ارسال: ღღ ßÀᗡ ♐ ƃíᴚL ღღ
  داستان زیبای معنای واقعی دوست داشتن... نرگس 147 4 41 دیروز 06:38 PM
آخرین ارسال: negin2000
  عشق واقعی دُخــــتـرے از جـלּـس بـُغــض 1 15 دیروز 06:36 PM
آخرین ارسال: negin2000
  داستان رمانتیک 1♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥داستان (دختر خاله و پسر خاله ) Matin Sheyton bala 13 3,121 دیروز 02:13 PM
آخرین ارسال: ᄊム尺フム刀
  یه داستان عاشقانه کوتاه.واقعی .اما همراه باشکست.اگه نیای عمرت هدر رفته امــــــیـــــــر راد 9 374 دیروز 11:27 AM
آخرین ارسال: @H!V$
  یه داستان کاملا واقعی(اسپم ندهید لفطا) dokhtare bala 10 97 07-23-2014 03:46 PM
آخرین ارسال: یاسی@_@
  داستان سگ بی وفا ( داستان بسیار زیبا و پند آموز ) نیای خیلی نامردی ★★★ CHRISRONALDO ★★★ 11 2,040 07-19-2014 10:27 PM
آخرین ارسال: ȺᵯЁЯΪƇᶏᶇ ġįЯḶ ☆★
Heart داستان کوتاه داستان لیاقت عشق؛ در انتظار سرمایه؛ راز خوشبختی مرد فقیر پسر تنها 5 332 07-15-2014 10:55 AM
آخرین ارسال: ℳαяʝαᾔ
  داستان دختری که عاشق شد همه بخونید ممنون میشم nahal:o 0 56 06-30-2014 12:47 PM
آخرین ارسال: nahal:o
  داستان غم انگیز دوم ( حتما بخونید !!!‌) MJ_23 1 151 06-22-2014 02:54 AM
آخرین ارسال: love10

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

  ما را در فیسبووک و کلوب لایک کنید   
 حمایت از فلش خور(غیر مادی)