اى لحظاتِ خوش كه هنوز از راه نرسیدهاید،
آيا نمیشود راهِ كوتاهترى در پیش بگیرید؟
قبل از اینكه دلهایمان فرتوت شوند؟
چقدر بی تو زمستان شد و بهار نشد...
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم...
احساس سوختن به تماشا نمیشود...
سپرِ صبر تحمل نکند تیرِ فراق...
به هوش بودم از اول که دِل به کس نسپارم
شمایل تو بِدیدم نه صَبر ماند و نه هوشم.
تنگ آب از روزهای قبل خالیتر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است
هر نگاهی میتواند خلوتم را بشکند
کوزهٔ تنهایی روحم سفالیتر شده است
آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شبها هلالیتر شده است
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالیتر شده است
زندگی را خواب میدانستم اما بعد از آن
تازه میبینم حقیقتها خیالیتر شده است
ماهی کمطاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالیتر شده است