ارسالها: 189
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2026
سپاس ها 2673
سپاس شده 1236 بار در 935 ارسال
حالت من:
لیدی گاگا از داخل آینه بیرون اومد و شروع کرد به خوندن bad romance، ترامپ با محمود که روی سرش نشسته بود شروع کرد به رقص طنازانه اش.
لیدی گاگا دستش رو برد زیر لباسش و یک ماکت f35 رو به سمت سر ترامپ پرت کرد و یک تیر و دونشان شد، سر ترامپ و محمود جدا شد و به گوشه ای افتاد.
دخترک که طومار رو باز کرده بود با خطای "دسترسی به این محتوا در کشور شما ممکن نیست." مواجه شد و با فحش به اینکه چرا باید در ایران به دنیا آمده باشد V P N خود را روشن کرد، طومار رو باز رو بسته کرد، طومار این بار به او عکس های لختی لیدی گاگا رو نشان داد.
(پروتز)
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1041
سپاس شده 1763 بار در 1085 ارسال
حالت من: هیچ کدام
تو دلش گفت ناموسن؟؟؟
بعد متوجه یه علامت ضربدر خیییییلییییی کوچیک بالا گوشه ی تومار شد و فهمید تبلیغات بوده!!!
تبلیغات رو ک بست متوجه شد گنج اصلی برای موفقیت، چیزیه ک اون هیچوقت دنبالش نبود... گنج اصلی توی حجم بود، که الحمدالله سارا نداشت
پس تصمیم گرفت برای موفقیت خودش در اولین فرصت بره و پروتز بذاره.
شاید با خودتون فکر کنید که چه چیزی توی تومار نوشته شده بود ک سارا به این برداشت رسید؟؟؟
طبق چیزی ک افسانهها میگن...
توی تومار نوشته بود:
This is not available in your country.
بله!
با روشن کردن وی p ان هم کار نکرد و باید کشهای تومار رو پاک میکرد و کلیر دیتا میکرد ک حوصلشو نداشت
و نتیجه ی پروتز رو از تبلیغات عکسای لیدیگاگا متوجه شده بود!!!
تومار رو دورِ چوبی ک تومار بهش وصل بود لوله کرد و بذهاش یدونه زد تو سر لیدیگاگا ک دلش خنک بشه.
به سمت اسکله ی جزیره رفت...
همینجوری ک ی موزیک بی کلامِ ملو تو فضا پخش میشد کشتی ای ک اونجا پارک بود رو استارت زد و به سمت مقصدش به راه افتاد...
کشتی بسمت خورشید که حالا درحال غروب کردن بود میرفت...
روی عرشه ایستاد...
موهاشو جمع کرد و دم اسبی بالا بست...
پاش رو روی لبه ی عرشه گذاشت و همینجوری که بسمت غروب حرکت میکرد و باد به زیر موهاش میخورد از دید دوربین محو شد...
(شیرآلات راسان)
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
ارسالها: 497
موضوعها: 25
تاریخ عضویت: Jun 2020
سپاس ها 6765
سپاس شده 2813 بار در 2011 ارسال
حالت من:
بعد از تموم شدن تبلیغ شیرآلات راسان، یهو برق ها رفت و دیگه و سکوت عجیبی بر فضا حاکم شد...
(عموصابر)
.
هیچ اگر سایه پذیرد، منم آن سایه هیچ!...
ارسالها: 11
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: May 2021
سپاس ها 14
سپاس شده 31 بار در 13 ارسال
حالت من: هیچ کدام
عموصابر اولش فکر کرد مشکل از کنتوره اما بعد فهمید ن تنها همسایه ها برق ندارند بلکه محله شهر کشور و انگار کل دنیا در خاموشی مطلق فرو رفتند اینجا بود که فهمید دنیا وارد یک سیکل آخرالزمانی شده
( جهش ژنتیکی )
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1041
سپاس شده 1763 بار در 1085 ارسال
حالت من: هیچ کدام
برای ادامه داستان اکانت "فقط هواداران" ما رو فالو کنید
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...