25-05-2014، 17:07
سلام دوستان این رو واسه آزمایش گذاشتم اگه خوشتون اومد بگید ادامش رو هم میزارم
ساعتاز 7 گذشته بود و هوا داشت كم كم رو به تاریكی میرفت
چندینجوان در خانه ای كوچك كنارهم جمع شده بودند
صدایقهقه خنده هایشان سقف خانه رو به لرزش وا میداشت
یكیاز آنها لیوان بلوری كه دشتش بود رو سر كشید و در حالیكه
گوییسرگیجه داشت رو به فرد روبرویش گفت: محسن شماره گیرو راه بنداز
بعددو نفر دیگه كه كنارش بودن شدیدتر از قبل زدن زیر خنده....!
پسریكه محسن نام داشت با حالتی مملو از غرور موبایلش را از جیبش
بیرونآورد و با دست دیگرش استكان كوچك رو سركشید و گفت: سلامتی....
سپسشروع به گرفتن شماره كرد...... لبخندی عصبی زد
محسنابروهایش را بالا انداخت كه مشخص بود تماس برقرار شده
سپسشاستی آیفون رو زد: صدای پیرمردی از پشت خط بگوش
رسید:الووو...الووو. محسن با دلخوری لبهایش رو پیچوند و گفت:
بخشكیشانس دوستانش زدند زیر خنده...گوشی موبایل رو به پسر
لاغراندامی كه كنارش نشسته بود داد و آن پسر هم كه گویی
میخواستكار مهمی انجام بده دستی به صورتش كشید
و بعددر حالی كه سینه سپر كرده بود شماره گرفت
شاستیآیفون را كه زد صدای یك پسر جوون بود كه با عصبانیت
گفت:بیخود خودتو خسته نكن من ازت خوشم نمیاد
مگهزوره سرییییش بعد هم قطع كرد و همه خندیدن...
همهیكصدا زدن زیر خنده پسری كه گوشی رو قطع كرد
با ناراحتیپاس داد به فرد كناری، این مراحل چند بار تكرار شد و
هربار:یك مرد ویك بار هم شماره مورد نظر خاموش بود
و یكبار هم یك پیرزن برداشت و كلی بد و بیراه نثارشون كرد
تا اینكهگوشی به اولین نفر رسید ...اخرین لیوانش رو سر كشید

ساعتاز 7 گذشته بود و هوا داشت كم كم رو به تاریكی میرفت
چندینجوان در خانه ای كوچك كنارهم جمع شده بودند
صدایقهقه خنده هایشان سقف خانه رو به لرزش وا میداشت
یكیاز آنها لیوان بلوری كه دشتش بود رو سر كشید و در حالیكه
گوییسرگیجه داشت رو به فرد روبرویش گفت: محسن شماره گیرو راه بنداز
بعددو نفر دیگه كه كنارش بودن شدیدتر از قبل زدن زیر خنده....!
پسریكه محسن نام داشت با حالتی مملو از غرور موبایلش را از جیبش
بیرونآورد و با دست دیگرش استكان كوچك رو سركشید و گفت: سلامتی....
سپسشروع به گرفتن شماره كرد...... لبخندی عصبی زد
محسنابروهایش را بالا انداخت كه مشخص بود تماس برقرار شده
سپسشاستی آیفون رو زد: صدای پیرمردی از پشت خط بگوش
رسید:الووو...الووو. محسن با دلخوری لبهایش رو پیچوند و گفت:
بخشكیشانس دوستانش زدند زیر خنده...گوشی موبایل رو به پسر
لاغراندامی كه كنارش نشسته بود داد و آن پسر هم كه گویی
میخواستكار مهمی انجام بده دستی به صورتش كشید
و بعددر حالی كه سینه سپر كرده بود شماره گرفت
شاستیآیفون را كه زد صدای یك پسر جوون بود كه با عصبانیت
گفت:بیخود خودتو خسته نكن من ازت خوشم نمیاد
مگهزوره سرییییش بعد هم قطع كرد و همه خندیدن...
همهیكصدا زدن زیر خنده پسری كه گوشی رو قطع كرد
با ناراحتیپاس داد به فرد كناری، این مراحل چند بار تكرار شد و
هربار:یك مرد ویك بار هم شماره مورد نظر خاموش بود
و یكبار هم یك پیرزن برداشت و كلی بد و بیراه نثارشون كرد
تا اینكهگوشی به اولین نفر رسید ...اخرین لیوانش رو سر كشید

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



