امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دلایل اثبات وجود خدا

#3
ابتدا اين را در نظر داشته باشيد كه اگر كسي حتي امكان وجود خدا را نيز نپذيرد و با اين موضوع مخالفت كند، در اين صورت هر دليلي كه ارائه شود، آن را توجيه كرده و با تعبير و توضيحي آن را مردود خواهد شمرد. درست شبيه اين ميماند كه كسي كلاً نپذيرد كه انسان توانسته است بر روي كرة ماه قدم بگذارد، در اين صورت هيچ فرقي نميكند كه دربارة اين موضوع چه مقدار اطلاعات به او داده شود، طرز فكر او تغيير نخواهد كرد. اگر به اين شخص عكسهاي مستندي از فضانوردان نشان داده شود كه در حال راه رفتن بر روي كرة ماه هستند، و يا مصاحبه هايي را كه با فضانوردان شده است به او نشان دهند و يا حتي سنگهايي را كه از سطح كرة ماه جمع آوري شده ببيند، تمامي اين شواهد و مدارك براي چنين شخصي بي ارزش خواهد بود. زيرا او قبلاً نتيجه گيري كرده است كه انسان قادر نيست به كرة ماه برود.





مارلین بوکس کریدر

فیزیولوژیست دارای رتبه M.SC. و دکتری فلسفه از دانشگاه مریلند دانشمند فیزیولوژیست در بخش حفاظت محیط زیست ایلات متحده و توسعه مرکز  تفریحات ماساچوست.استاد زیست شناسی در کالج نازارن شرقی عضو انجمن زیست شناسان آمریکا متخصص در  سوخت و ساز و جریان خون
من هم به عنوان یک فرد معمولی و هم به عنوان فردی که دائما با مطالعات علمی سروکار دارد در وجود خدا ابدا شکی ندارم مسلما خدا وجود دارد اما وجود او را روش های آزمایشگاهی نمی تواند ثابت کند تجذیه و تحلیل خدا با این روش ها امکان ندارد.
خدا موجود مادی و طبیعی نیست که بتوان آن را تحت مطالعه آزمایشگاه قرار دارد.بلکه او یک وجود روحی و معنوی است که قادر متعال و خالق کائنات است.
نیاز به بیان نیست که اغلب نظریه ها و حقایق علمی که بعضی ها در صحت آن شک ندارند هنوز به اثبات نرسیده از غالب آن نظریه ها در کاوش کارهای طبیعت بیش از حقایق مسلم می شود استفاده کرد.اگر شما وارد خانه تان شوید و ببینید که چیزهایی از خانه شما دزدیده شود در عین حال مردی را مشاهده می کنید که از در عقبی فرار می کند.نمی توانید حکم قطعی به دزد بودن او بدهید ولی شواهد ظاهری او را محکوم می کند.یک قاضی قبل از صدور حکم اهمیت دلایل و شواهد را مورد مطالعه قرار می دهد.
به علاوه روش های علمی نمی توانند تمام حقایق را ثابت کنند مثلا علوم نمی توانند عشق را که یکی از عواطف مهم بشری است را تعریف یا تحلیل کنند.همچنین کسی که ذوقی نداشته باشد نمی تواند زیبایی موسیقی را در یابد و یا تعریات علمی نیز نمی توانند این زیبایی را به او بفهمانند.ولی آیا کسی می تواند وجود عشق یا زیبایی موسیقی را منکر شود؟اثبات وجود خدا نیز مثل معنویات است.یعنی حوادث طبیعی که به وجود خدا دلالت می کند.ولی با روش های علمی نمی توان وجود یا عدم وجود خدا را بطور قطع ثابت کرد.
نخستین قسمت دلایل ما در مطالعه عالم کون است:وقتی که می بینیم دنیایی با نیروی طبیعت بوجود آمده است با نظم و ترتیبی معینی اداره می شود متوجه می شویم که این دنیا باید تشکیل دهنده و اداره کننده داشته باشد.این نظم و تریتب به اندازه ای مهم و دامنه دار است که می توانیم حرکت سیارات و حتی حرکت ماهواره ها را به شکل دقیق پیش بینی کنیم.
این دقت و نظم در بارهای الکتریکی و واکنش های شیمیایی کامل است.وبه همین جهت است که می توانیم بسیاری از پدیده های طبیعی را با معادلات ریاضی بیان کنیم.این نظم و ترتیب در مطالعات و تجارب بشری مشاهده می شود و نتیجه نظم و ترتیبی است که در عالم حقیقت و معنی وجود دارد.وجود نظم و ترتیب به جای هرج و مرج دلیل بارزی است بر اینکه جریانات تحت کنترل قوه عاقله قرار دارد.
قسمت دیگری از دلایل در عالم حیات یعنی ساختار وجود حیوانات ونباتات است.یکی از موضوعات جالب برای یک نویسندخ یا عالم وظایف الاعضا(فیزیولوژیست)پیچیدگی و ابهام بزرگی است که در ساختار بدن انسان و حیوانات موجود است.آفریدن یا ساختن یک عضو کوچک بدن انسان یا حیوان از قدرت با هوشترین و ماهرترین بشر خارج است.کلیه یا ریه مصنوعی اگر چه کار کلیه یا ریه را انجام می دهند ولی کلیه و ریه نیستند.
در مورد مغز باید گفت که این عضو خواص و استعداد هایی شگرف و باور نکردنی دارد.دانشمندان به چند خاصیت فیزیکی و شیمیایی آن از قیبل هدایت برق و غیره پی برده اند.ولی اغلب خواص و وظایف آن هنوز مجهول است.
مغز مسئول تمام حرکات عضلانی است و تمام کارهای اساسی بدن که زندگی به آنها بسته است مثل تنفس و ضربان نبض تحت کنترل مغز انجام می گیرد.مغز محل حافظه است که در آن هزاران صور فکری نقش بسته است.و در هنگام لزوم شخص صورتی را که می خواهد به یاد می آورد.هیچ تفسیر مادی از کارهای مغز مثل حل مسائل و مربوط کردن موضوعات به یکدیگر نمی توان به دست داد.همچنین هیچ یک از حالات مغز از قبیل عشق حس شخصیت و  علو همت همگی از وظایف و شئون توده ی کوچکی از پروتوپلاسم است که مغز نامیده می شود.ولی چه کسی می تواند آنها را بر مبنای فیزیکی و مادی توجیه کند؟
یکی از عجایب بدن انسان هزاران فعل و انفعال شیمیایی است که دائما در بدن به عمل در می آید که وقوع اغلب آنها در خارج از بدن ممکن نیست مثل خنثی شدن اسیدها و هضم غذا و نگاهداری بدن در بهترین شرایط ادامه حیات و تولید مواد ضد سم و ضد میکروب در نتیجه تولید مصونیت شخصی.
بدن انسان برای مقابله با میکروب های بیماری زا و سموم پادزهر های مخصوصی تولید می کند که مخصوص آن میکروب یا سم است.حتی اگر یک تجذیه دقیق شیمیایی به عمل آوریم خواهیم دید که ترکیب شیمیایی بدن شخصی با شخص دیگر متفاوت است اما این کار به دست چه کسی صورت گرفته است مسلما کار خود آدمی نیست.
قلب در تمام مدت زندگی حرکت موزون و منظم خود را انجام می دهد و تغذیه اعضای بدن را به وسیله خون تامین می کند و اعصاب آن را قطع کنند بازهم به ضربان ادامه می دهد این کیفیت در حالت وقوع حوادث و تصادفات حائز اهمیت فراوانی استومعنی این اعجاز طبیعی چیست و چگونه می توان این معنی را تفسیر کرد؟
عجایب خلقت در بدن انسانی و کارهایی که در آن انجام می یابد با معمای زندگی یعنی روح ارتباط نزدیک دارند.
دانشمندان و فلاسفه سخت کوشیده اند تا این معما را حل کنند ولی هنوز موفق نشده اند.
بسیاری از خواص فیزیکی و  فعل و انفعالات شیمیایی پروتوپلاسم زنده را ما می دانیم و با وجود این انفعالا پیچ در پیچ تعریف درستی از پروتوپلاسم نمی توانیم به دست بدهیم.
در علوم یک فرضیه وجود دارد که ما آن را فرضیه نیروی حیات می نامیم طبق این فرضیه در موازات نیروی مادی نیروی دیگری نیز به نام نیروی حیات وجود دارد.این نیور باعث انجام فعل و انفعالاتی در بدن حیوانات و نباتات می شود که بدون مداخله آن وقوع آنها امکان ندارد.و طبیعی است که این نیرو در بدن اجسام زنده باید عمل کند.ولی اولا این فرضیه را اغلب دانشمندان قبول ندارند در ثانی وجود یک نیرو به نام نیروی حیات مساله را حل نمی کند چون اگر ما وجود نیروی حیات را قبول کنیم باز نمی توانیم معنی روح را بفهمیم و علت حوادثی را که روی نقشه منظم و حکمت عالیه در بدن انسان یا حیوان صورت می گیرد را کشف کنیم.چه نیرویی باعث می شود که یک سلول کوچک در رحم مادر نمو کرده جنین شود و بعد حیوان بزرگی با بافت های بزرگ و کوچک و اعضای گوناگون را به وجود بیاورد؟
ما نباید هر چیزی را که کیفیت وقوع آن را نمی دانیم همچون بشرهای اولیه به خدا نسبت دهیم و مثلا بگوییم رعد و برق نتیجه خشم خداوندان است بلکه ما باید با ملاحظه نظم و ترتیب و حکمت بالغه و مشیت عالیه ای که در طرح جهان وجود دارد به نظم جهان پی ببریم.
حال به قسمت دیگر عالم یعنی کیفیت پیدایش آن توجه می کنیم در این توجه ما شواهد زیاد دیگری از  وجود یک نیروی خلاق دیگری که مافوق این جهان است ملاحظه خواهیم کرد.
سابقا چنین تصور می شد که اولین ماده جامد از فعل و انفعال گازهای گرم و پیچان بوجود آمده استوبدین طرز که نخست گازهای مزبور به حجم بزرگی انبساط یافته سپس به صورت پراکنده ای در آمده و صفوف منظم اجرام سماوی را تشکیل داده است و از آن پس حیات نیز به همین ترتیب پدید آمده است.ولی از زمان پاستور به بعد این اصل مسلم علمی به بوجود آمده است که هیچ جسم زنده ای خود به خود یا از یک جسم بی جان بوجود نمی آید.پس ما می بینیم که بین فرضیه پیشین و کشف پاستور تناقض کامل وجود دارد.
علاوه بر این آزمایشگاه های مجهز ما با وجود اینکه توانسته اند چندین ترکیب از پروتوپلاسم به دست آورند به ساخت جسم زنده موفق نشده اند.اگر ما احتمال اجتماع اوضاع احوال و وسایلی را که می توانند در صورت وقوع جسم زنده ای را تولید کند حساب کنیم خواهیم دید که مقدار این احتمال از صفر تجاوز نمی کند.
اگر بر فرض محال موفق به ساختن یک جسم زنده شویم باز هم مبدا نیروی برق و حرارت و عوامل شیمیایی که ما آن را برای تولید جسم زنده استفاده کرده ایم برای ما مجهول خواهد ماند و ما نخواهیم دانست که این نیروها از چه طریق باعث حس و حرکت این موجودات جدید است.-همچنان که طرز عمل این نیروها را در بدن انسان و حیوان نمی دانیم.
اگر خلقت را با فرضیه ای که گذشت قبول کنیم با اشکالات دیگر مواجه خواهیم شد مثلا اگر زتدگی از یک سلول ساده که از پروتوپلاسم تشکیل یافته به وجود می آید.پس نیروی خاصی لازم است که از یک ماده ی ساده این همه ترکیبات مختلف و اندامهای زنده موجودات کره ارض به وجود آمده باشند.ولی با تجربه های مکرر ثابت شده است که با نیرو های فیزیکی و شیمیایی که علم در اختیار دارد نمی توا ن از یک ماده پرتوپلاستی حیوانی بوجود آورد.
و آنچه ما را از طرز عمل عوامل فیزیکی و شیمیایی در تولید حیوانات می دانیم برای بوجود آمدن یک موجود زنده کافی نیست.در مرحله اول علم ژنتیک معدودی از دگرگونی ها در ژن ها را نشان می دهد و ثابت شده این تغیرات نمی توانند هرگز جوابگوی پیدایش تغیرات بزرگی در ساختار جانور باشند.
در مرحله دوم قانون بقای اصلح نشان داده که برخی از تغیرات صورت می گیرد ولی به هیچ وجه نمی تواند چگونگی وجود این همه انواع مختلف را بیان کند.از طرفی قانون آنتروپی می گوید که نیروی قابل استفاده هر جسم هر  روز کمتر می شود پس چگونه یک تکه کوچک از یک ماده پرتوپلاستی می تواند یک جانور بزرگ را بوجود آورد.بدین طریق میان قانون طبیعی انتروپی و نمو سلول تضاد وجود داردو
مسلما در وضع فعلی علوم هیچکس نمی تواند کیفیت خلقت را در یابد یا بیان کند ولی مشاهدات علمی و تجربیات آزمایشگاهی دلایلی بع دست ما می دهد که احتمال خلقت حیوان را از ماده و نیروهای غیر مادی یرقابل قبول می نماید و باید قائل به این شد که در ایجاد اجسام زنده نیرویی ماورای نیروهای مادی دست داشته است.
البرت اینشتین که وجود یک خالق را قبول داشته به آن چنین اشاره می کند:قدرت تعقلی متعالی و محدودیت ناپذیر که در جهان غیر قابل فهم و تجلی می کند.
چنان که در اول مقاله متذکر شدیم من اسم این نیرو را خدا گذاشته ام.من در این دنیا ماده و نیروی ازلی نمی بینم و آفرینش جهان را نتیجه تصادف نمی دانم.به نظر من در آفرینش جهان هیچ عامل مجهول و حتی مرموزی وجود ندارد من در آفرینش جهان مشیت پروردگار قادر متعال را می بینم و بس و عقیده من شاید غیر منطقی نباشد.
آیا بشری که هوش و استعدادش محدود است می تواند بگوید که فلان موضوع با عقل و حق و فق می کند فلان موضوع دیگر نمی کند؟
در هر صورت من عقیده خود را ابراز نمودم و همیشه در این عقیده ثابت خواهم بود..
دلایل اثبات وجود خدا
منبع کتاب اثبات وجود خدا


در این مقاله میخواهیم اساسی ترین سوال هر انسانی را مطرح کرده و در کوانتوم به دنبال وجودی به نام خداوند بگردیم. آیا می توانیم وجود خداوند را با دلایل علمی اثبات کنیم؟! با دیپ لوک همراه باشید…

اگر یادتان باشد سلسله مقالات فلسفه ی کوانتوم را با مقاله ی “دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
آیا کوانتوم به فلسفه نیاز دارد؟ ” آغاز کردیم و در آن لزوم وجود فلسفه در کنار علم را بررسی کردیم. با نتیجه ای که گرفتیم حالا به سراغ چالش های فلسفی نظریه ی کوانتوم می رویم و یک به یک آنها را بررسی می کنیم. اولین و بزرگترین سوالی که هر یک از ما به عنوان یک انسان متعالی داریم، اثبات وجود خداست، یک قدرت و شعور نامتنهاهی که خالق کل کائنات است. مطلب زیر، به کمک چندین مقاله و البته کتاب New Proofs for the Existence of God (نشانه های جدیدی برای وجود خداوند) نوشته ی پروفسور Fr. Robert Spitzer نگاشته شده و تنها یکی از چند استدلالی است که در مورد اثبات یا رد خدا در فیزیک وجود دارد. در آینده، استدلال های دیگر را نیز بررسی خواهیم کرد.
اثبات وجود خدا به کمک علم
اثبات وجود خداوند در تاریخ علم، بحث های زیادی را به وجود آورده است. بسیاری از دانشمندانی که البته فیلسوفان بزرگی هم هستند، به ذاتی لایتناهی به نام خداوند اعتقاد دارند و البته عده ای دیگر مانند استیون هاوکینگ، وجود چنین قدرتی را بیهوده و غیرلازم می دانند.
برای پاسخ به این سوال که آیا خداوندی جهان را خلق کرده است، باید قدم به قدم  مراحل زیر را طی کنیم:
۱- هرچیزی که آغازی دارد، علتی دارد.
۲- کائنات، آغازی داشته است.
۳- بنابراین کائنات هم علتی دارد.
قدم اول همان قانون علت و معلول است که می گوید هر معلولی، علتی برای به وجود آمدن دارد، در غیر اینصورت ماده از هیچ به وجود آمده است که به هیچ وجه منطقی نیست.در گام دوم باید اثبات کنیم که جهان آغازی داشته است و برای اینکار از علم کمک میگیریم و  در مرحله ی سوم فقط باید از مرحله ی قبل، نتیجه گیری کنیم.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
دلایل اثبات وجود خدا
شواهد آغاز جهان
برای اثبات آغاز داشتن کائنات، چندین شاهد و دلیل علمی در دست داریم. یکی از این شواهد، قوانین ترمودینامیک هستند که به صورت زیر بیان می شوند:
قانون اول: میزان کل انرژی-جرم در جهان، ثابت است.
قانون دوم: میزان انرژی در دسترس برای کار در حال کاهش است یا به عبارت دیگر انتروپی در حال افزایش و در حال رفتن به سمت ماکسیمم است.برای کسانی که با مفهوم انتروپی آشنایی زیادی ندارند باید بگویم که انتروپی یک کمیت ترمودینامیکی بوده و معیاری از نحوه ی توزیع انرژی است، به طوری که هر چه میزان پخش انرژی بیشتر باشد، انتروپی نیز بیشتر خواهد بود. به نظر من اینکه از انتروپی به عنوان “بی نظمی” یاد می کنند، کاملاً اشتباه است، در طبیعتی با چنین قوانین دقیقی، بی نظمی معنا ندارد، درواقع وقتی تمام انرژی در یکجا متمرکز شده باشد، انتروپی مینیمم(مانند آغاز جهان) و زمانیکه انرژی بین بخش های مختلف به طور یکسان، پخش شده باشد، انتروپی ماکسیمم مقدار خود را دارد که این یعنی عدالت، نه بی نظمی!
بگذریم، حالا باید از این دو قانون نتیجه گیری کنیم: اگر میزان کل انرژی-جرم محدود باشد و میزان انرژی قابل استفاده، در حال کاهش باشد، بنابراین جهان نمی تواند تا ابد وجود داشته باشد وانرژی اش روزی تمام خواهد شد. هر بخش از جهان، دمای یکسانی (انتروپی ماکسیمم) خواهد داشت. بنابراین نتیجه ی واضح این است که جهان در زمان معینی و با مقدار بسیار زیادی انرژی  آغاز شده است و اکنون در حال مصرف این انرژی است.
در اخترفیزیک نیز، کشف مهمی وجود دارد که به آغاز و خلق کائنات اشاره دارد و ثابت شده است که جهان ما در حال تورم و انبساط است و تا ابد به این تورم ادامه خواهد داد. این کشف، دلیلی قوی است که ثابت می کند جهان در حال تورم، روزی در یک نقطه متمرکز بوده و در واقع شروعی در زمان داشته و از یک زمان خاص آغاز شده است.
پس چه کسی خدا را خلق کرده است؟!!
حال ممکن است برای عده ای این سوال پیش بیاید که اگر هر چیزی که آغازی داشته، حتما علتی و خالقی هم دارد، پس خالق خدا کیست؟ پاسخ به این سوال در فهم نکته ی ظریفی نهفته است: ما در استدلال خود گفتیم هر چیزی که آغازی داشته باشد، علت و خالقی خواهد داشت، اما مسئله اینجاست که خدا آغازی نداشته است! طبق قانون نسبیت عام اینشتین که در کنار کوانتوم، یکی از نظریات انقلابی قرن بیستم بود و  آزمایش ها هم آن را اثبات کرده اند، زمان به ماده و فضا ارتباط دارد، بنابراین زمان خودش با ماده و فضا آغاز شده است! پس بحث کردن در مورد زمان قبل از خلق کائنات کاملاً اشتباه است. زیرا زمان خود با کائنات متولد شده است. اما خدایی که ما از او حرف میزنیم خالق کل کائنات و من جمله زمان است! بنابراین خدا با زمانی که خودش آن را آفریده، محدود نمی شود و در آن نمی گنجد.در نتیجه خداوند، آغازی در زمان نداشته و در نتیجه نیازی به علت و خالقی ندارد! در مقالات آینده خواهیم دید تفسیر کپنهاگی مکانیک کوانتوم  هم خدا را بیرون از سیستم مشاهده کننده و مشاهده پذیر قرار می دهد. تفسیر کپنهاگی می گوید واقعیت، معلول اندازه گیری است و تا ما چیزی را اندازه گیری نکنیم آن چیز وجود نخواهد داشت!
اگر تمام این دلایل را کنار هم بگذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که کائنات توسط یک قدرت ماورای کائنات و فوق طبیعی خلق شده است. این شواهد همچنین نشان می دهند که این قدرت فوق جهانی، بسیار باهوش و باشعور است. فرد هویل (Fred Hoyle) یکی از برجسته ترین اخیرفیزیکدانان و البته یکی منکران سرسخت خدا، با سنجش این شواهد؛ به کلی نظرش تغییر کرد. هویل می گوید:
” چرا شما نباید به خودتان بگویید: قطعاً یک شعور فوق العاده باهوش، ویژگی های اتم کربن را طراحی کرده است، در غیر اینصورت احتمال پیدایش من از چنین اتمی از طریق نیروهای تصادفی طبیعت، ناچیز است؟”  البته که باید این سوال را از خودتان بپرسید! تفسیر حقایق نشان می دهد که یک ابرشعور یا ابر عقل، این جهان را با فیزیک، شیمی و زیست شناسی خلق کرده است،چرا که نیروهای تصادفی طبیعت، قادر به انجام چنین کاری نیستند.”


دلایل عقلانی اثبات وجود خدا

 
پيچيدگي سيارة ما بر يك طراح انديشمند دلالت دارد كه نه تنها تعمداً عالم هستي را آفريده، بلكه امروز نيز از آن حمايت و نگهداري ميكند.
نمونه هاي بيشماري را ميتوان ارائه نمود كه نشان دهنده طراحي خداوند است. شايد بتوان گفت كه مثالهايي از اين قبيل بي انتها است.در اينجا تعداد معدودي از اين نمونه ها را مشاهده خواهيد كرد:
كرة زمين . . . اندازة آن كاملاً صحيح است. اندازة كرة زمين و هماهنگي و تناسب آن با نيروي جاذبة زمين باعث ميشود كه لاية نازكي كه حاوي گازهاي نيتروژن و اكسيژن است در فاصلة تقريباً 50 مايلي سطح كرة زمين قرار گيرد. اگر اندازة كرة زمين همانند سيارة عطارد كوچكتر بود، وجود جو يا اتمسفر در پيرامون كرة زمين غيرممكن ميشد. و اگر اندازة كرة زمين همانند سيارة مشتري بزرگتر بود، در اين صورت اتمسفر تنها حاوي هيدروژن آزاد ميبود. (برگرفته از مقاله اي به قلم آر. ايي. دي. كلارك، مجلة آفرينش، انتشارات تيندل، لندن، 1946، صفحة 20) كرة زمين تنها سيارة شناخته شده اي است كه مجهز به جو يا اتمسفري است كه حاوي تركيب مناسبي از گازها ميباشد و قادر است حيات گياهان، جانوران و انسان را حفظ كند.
كرة زمين در فاصلة مناسبي از خورشيد قرار گرفته است. نوسانات دماي هوا را كه با آن مواجه هستيم و چيزي در حدود 30- درجه تا 120+ درجه است، در نظر بگيريد. اگر كرة زمين از خورشيد دورتر بود همة ما يخ ميزديم. از طرفي اگر نزديكتر به خورشيد بود، همة ما ميسوختيم كرة ماه نيز با در نظر گرفتن نيروي جاذبه اي كه دارد، در اندازه درست و در فاصله صحيحي از كره زمين قرار گرفته است. كره ماه باعث ايجاد جزر و مد و حركات مهمي در اقيانوسها ميشود كه در نتيجه اين حركات آب اقيانوسها راكد و ساكن نمي ماند و در عين حال از سرازير شدن آب حجيم اقيانوسها به قاره ها نيز جلوگيري ميشود.
آب . . . بيرنگ، بيبو و بدون طعم است ليكن هيچ موجود زنده اي بدون آن قادر به ادامة حيات نيست. بيشترين قسمت گياهان، حيوانات و انسانها را آب تشكيل ميدهد (تقريباً دو سوم از بدن انسان از آب تشكيل شده است). در اينجا خواهيد ديد كه چرا ويژگيهاي آب منحصراً براي حيات جانداران مناسب است:
آب داراي نقطة جوش و نقطة انجماد بسيار بالايي است. آب به ما اين امكان را ميدهد كه در محيطي كه دماي هوا نوسانات متغيري دارد زندگي كنيم و باعث ميشود بدن ما دماي ثابت 37 درجة خود را حفظ كند
در زمستان، آب از سطح به سمت پايين يخ ميزند و قابليت آن را دارد تا شناور شود، بنابراين ماهيان ميتوانند در فصل زمستان زنده بمانند. نود و هفت درصد از آبهاي كره زمين را اقيانوسها تشكيل ميدهند. بر روي كره ما سيستمي طراحي شده است كه نمك را از آب اقيانوسها جدا كرده و آب عاري از نمك را در تمامي نقاط كرة زمين تقسيم ميكند. با تبخير آب اقيانوسها، نمك آن باقي مانده و ابرها تشكيل ميشوند. باد قادر است تا به راحتي ابرها را پراكنده ساخته و در نتيجه آب در تمامي نقاط كره زمين براي مصرف گياهان، حيوانات و انسان مهيا ميشود. اين يك سيستم پالايش و تامين كننده آب است كه به صورت چرخه عمل كرده و آب لازم براي بقاي حيات بر روي كره زمين را به طور مداوم قابل استفاده ميسازد.

2.  پيچيدگي مغز انسان نشان ميدهد كه هوش و بصيرتي برتر در وراي آن وجود دارد.
مغز انسان . . . همزمان و در آن واحد حجم شگفت انگيزي از اطلاعات را دريافت ميكند. مغز شما قادر است اطلاعاتي از قبيل رنگها و اشيائي را كه ميبينيد، دماي محيط اطراف، مقدار فشاري كه پاي شما بر زمين وارد ميكند، صداهاي پيرامونتان، احساس خشكي دهانتان و حتي نوع جنس صفحة كليد كامپيوترتان را دريافت كند. مغز شما محل تجمع و دريافت تمامي احساسات، افكار و خاطرات شما ميباشد. مغز شما در آن واحد مراقب و پيگير اعمال ديگري است كه در بدن شما در حال انجام گرفتن است مانند الگوي تنفسي، حركات پلك، گرسنگي و حركات ماهيچه هاي دستان شما.
مغز انسان ميتواند در هر ثانيه بيش از يك ميليون پيام را دريافت كند. مغز شما تمامي دادهها را سنجيده و پيامهايي كه از اهميت چنداني برخوردار نيستند را تصفيه ميكند. در نتيجة عمل غربال اطلاعات و داده ها، براي شما اين امكان به وجود ميآيد كه در دنياي خود بتوانيد تمركز كرده و عملكردي موثر داشته باشيد.

3. «شانس» يا «علل طبيعي» تنها توضيحات و تعابيري نارسا هستند.
اگر قبول نكنيم كه خدا وجود دارد، گزينة ديگر اين است كه باور كنيم هر آنچه پيرامون ما وجود دارد در اثر عوامل طبيعي و كاملاً تصادفي به وجود آمده است. فرض كنيم كسي تاس ميريزد. در اين صورت ممكن است تاسها طوري بغلتند كه شخص بتواند جفت شش بياورد. اما اگر تاسها كاملاً سفيد باشند و هيچ نقطه اي بر روي آنها وجود نداشته باشد، آنگاه ممكن نيست با غلتاندن تاسها بر روي آنها نقطه پديد آيد. پاستور، قرنها پيش (هنوز هم علم اين گفته را تاييد ميكند) ثابت كرد كه ممكن نيست زندگي و حيات از يك منبع غير جاندار به وجود بيايد. پس حيات انسان، حيوان و گياه از كجا آمده است؟ اگر قبول کنیم که این جهان به صورت تصادفی به وجود آمده است مانند این میماند که فرض کنیم در اثر انفجار در یک  چاپخانه یک کتاب فرهنگ لغت به وجود بیاید به نظر شما این احتمال چند درصد است
 امروزه ميليونها نفر قادرند تا شرحي كامل، همراه با جزئيات را كه از تجربيات شخصي خود با خدا داشته اند بيان كنند. براي مثال آنها ميتوانند به موضوعاتي از اين قبيل كه چگونه پاسخ دعاهاي خود را دريافت كرده اند، راههاي شگفت انگيزي كه خدا نيازهاي آنها را برآورده ساخته است و يا طريقه اي عجيبي كه خداوند آنها را هنگام اخذ تصميمات مهم راهنمايي نموده است، اشاره كنند. آنها نه تنها ميتوانند ايمان خود را براي شما توصيف كنند بلكه قادرند تا از كارهايي كه خدا در زندگيشان انجام داده است شرحي كامل و به تفصيل در اختيار شما قرار دهند.

 
دلایل قرآنی اثبات خدا 
اولین دلیل: محدودیت



یک جمله ساده اما پر معنی از ملا صدرا:"کثرت فرع بر محدودیت است" وقتی موجودی همه جا را احاطه کرده باشد(البته نه جسماً بلکه از نظر اراده) دیگر جایی برای دیگری نمی ماند. شما هیچ وقت می توانید دو دریای بیکران داشته باشید؟ وقتی قرار باشد موجودی بی نهایت باشد دیگر موجود دیگری در ذات او شریک نخواهد بود و نمی تواند باشد.
" وبا او خدایی نیست (در این صورت) هر خدایی آنچه را که آفریده بود تدبیر می کرد منزه است خدا از آنچه توصیف می کنند" <مؤمنون>
در این آیه صراحتاً محدود شدن در صورت تعدد ذکر شده است.

دلیل دوم: اختلافات در ذات



این سخن به برهان فرجه معرف است. دو ذات واجب را در نظر بگیرید: یکی باید وجه تمایزی از دیگری داشته باشد. یعنی چیزی در یکی باشد که در دیگری نباشد از این جا به دو طریق می شود امتناع را نشان داد.
روش اول: وقتی یکی چیزی دارد که دیگری ندارد به معنی نقص یک از آن دوست که باعث می شود دیگر واجب نباشد. دو گانگی وقتی معنا می یابد که تفاوتی در کار باشد. و تفاوت نیز از نوع حد و نیستی ناشی می شود که در مورد خدا محال است.
روش دوم : فرض کنیم نداشتن آن وجه تمایز باعث نقص نشود. امر متمایز کننده ممکن الوجود نمی تواند باشد چرا که با امتناع تسلسل و دور لازم می اید که از واجب دیگر هستی بگیرد که ما فرض کرده ایم آن واجب دیگر فاقد این است و نخواهد توانست هستی بخش این باشد و محال است دارای یک امر آن را از فاقد آن گرفته باشد. پس وجه تمایز الزاماً خود امری است واجب(الوجود).
اکنون ما دو امر واجب داریم: واجب اول و دوم و این وجه تمایز آن ها. اما بین این وجه تمایز و دو واجب دیگر نیز اختلاف است چون این سه تا یکی نیستند( اگر در همه چیز مشترک باشند سه گانگی معنی ندارد ) پس سه وجه تمایز دیگر که این سه تا نیز الزاماْ واجب خواهند بود وجود خواهد داشت پس اکنون ما 5 امر واجب داریم. حدس می زنید چه خواهد شد؟
بله این چند واجب جدید نیز وجه تمایزی می خواهند وگرنه وجه متمایز نیستند و همین طور ادامه می یابد یعنی یکی از واجب ها (دست کم) مرکب از بی نهایت واجب است؛ و تحقق چنین واجبی محال است. به این دلیل که اجزای آن هیچ وقت محقق نمی شود. و اساساً فرض اولیه ( وجود دو واجب ) را زیر سؤال می برد.
دلیل سوم: اختلافات در اراده ها

این برهان در قرآن هم ذکر شده است..قبل از هر چیز نگاهی به این آیه قرآن بیندازید تا توضیحات بیشتری بدهیم.
" اگر در آنها (زمین و آسمان‏) جز خدا، خدایانى وجود داشت‏، قطعاً تباه مى‏شدند. منزّه است خدا، پروردگار عرش‏، از آنچه وصف مى‏کنند"<انبیا>
علت این است که جهان نمی تواند تحت بیش از یک اراده (وتبعاً تحت بیش از یک خدا باشد)چرا که در این صورت هر دو اراده فقط در صورتی محقق می شود که عیناً مثل هم باشد. اگر همه جا این اراده ها یکسان باشد که عملاً یک اراده غالب داریم و در نتیجه یک خدا.
اما اگر دو اراده متفاوت باشند:
محقق شدن هردو مستلزم اجتماع نقیضین است.
اگر فقط یکی از اراده ها محقق شود کسی که مغلوب شود و نتواند اراده اش را اجرا کند خدا نمی تواند باشد.
اگر هیچ کدام از اراده ها محقق نشوند مستلزم این است که یا هر آنچه در جهان رخ می دهد خارج از اراده آن ها باشد که در این صورت مقهور جهانند و نه حاکم بر آن! ویا مستلزم آن است که هیچ امری در جهان رخ ندهد ( چون اراده خدایان هیچ یک محقق نشده ) بطلان این حالت هم به وضوح روشن است در این صورت اصلاً جهانی خلق نمی شد.
نتیجه: خدا هر جوری که حساب کنید یکی است!
مفهوم خدا اگر به درستی درک شود همراه با وحدانیت خواهد بود

 
 برهانهای فلسفی  وجود خدا
1-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب.



این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه  یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل، ‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.

2ـ برهان تقدّم:

علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول )نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

 3- برهان نظم

مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید جهان یک مجموعه منظم است که نمی‌تواند اتفاقی به وجود آمده باشد و باید ناظم باشعوری داشته باشد. جهان ما نشان دهندهٔ وجود نوعی انتخاب است، نه اتفاقی کور. این انتخاب کننده خداست.

. تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارددر حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.»


برهان ابن سینا
در این برهان بیان می‌کند که هرچیزی که بتوان یا نتوان تصور کرد، یکی از 3 وضعیت زیر را دارد.
  • واجب‌الوجود: چیزی که وجود نداشتن آن محال است. ممکن‌الوجود: چیزی که وجود داشتن یا وجود نداشتن آن محال نیست. ممتنع‌الوجود: چیزی که وجود داشتن آن محال است.
واجب‌الوجود اینگونه تعریف می‌شود که علاوه بر این که وجود نداشتن آن محال است، همیشه وجود داشته، دارد و خواهد داشت چرا که با نبود آن در هر هنگامی، دیگر نبودنش محال نیست. پس واجب‌الوجود ازلی و ابدی است.
واجب‌الوجود مشروط به هیچ شرطی نیست
واجب‌الوجود نمی‌تواند به هیچ شرطی مشروط و به هیچ چیزی وابسته باشد، چراکه مثلا می توان آن را مشروط به چیزی کرد که اگر باشد، واجب‌الوجود نباشد، بنابراین وجود چیزی که وجود نداشتن آن محال است نقض می‌شود. و از آنجا که چیزی که وجود نداشتن آن محال است وجود دارد پس واجب‌الوجود به هیچ شرطی مشروط نیست.
واجب‌الوجود خالص و یکپارچه است
واجب‌الوجود خالص و یکپارچه است و مرکب نیست. اگر مرکب باشد واجب‌الوجود به هیچ شرطی مشروط نیست نقض می‌شود و چون واجب‌الوجود به هیچ شرطی مشروط نیست اثبات شده است، پس مرکب نبودنش هم اثبات می‌شود.
واجب‌الوجود یکی است
ابن سینا همچنین اثبات می‌کند که واجب‌الوجود یکی است، فرض می‌کنیم که دو واجب‌الوجود داریم، این دو واجب‌الوجود از هم مستقل اند و همیشه بوده اند، ازلی و ابدی اند پس با هم اشتراکی دارند: هردو واجب‌الوجود اند. پس اگر از هم مستقل و جدا باشند، باید با هم وجه اختلافی داشته باشند، فرض می‌کنیم که واجب‌الوجود دوم در فلان صفات با واجب‌الوجود اول اختلاف دارد، در نتیجه واجب‌الوجود دوم از اشتراک‌هایش با واجب‌الوجود اول و اختلاف‌هایش با واجب‌الوجود اول تشکیل شده است پس واجب‌الوجود مرکب نیست نقض می‌شود و چون این مساله حکمی درست و اثبات شده است، واجب‌الوجود یکی است
برهان وجودی آنسلم برای اثبات وجود خداوند
آنسلم بیان می‌کند: «نادان در دل خود میگوید که خدایی نیست». سپس باتوجه به این جمله این نتیجه رامیگیردکه هنگامی که آن شخص نادان ویا احمق وجود خداوند را به عنوان یک موجود رد می‌کند درواقع مفهوم خدا رادرذهن خود تحت عنوان «موجودی که عالیتر و عظیمتر از آنرا نتوان تصور کرد» را می‌پذیرد وسپس باتوجه به آن حکم می‌کند به این که چنین موجودی نمیتواند وجود داشته باشد. یعنی وجود چنین موجودی را درذهن خود میپذیرد وسپس وجود آنرادرعین و درعالم خارج نفی می‌کند. درقسمت بعدی برهان خود بیان می‌کندکه وجودعینی ازوجود ذهنی برتر است چراکه وجود عینی علاوه بروجود درعالم خارج دارای یک نوع وجود ذهنی هم میتواند باشد ولی وجودذهنی تنها دارای وجود ذهنی است وحال آنکه وجود عینی دارای دو رتبه از وجود است و وجود ذهنی دارای یک رتبه از وجود. پس وجود عینی از وجود ذهنی برتر است.(این امر راتوجه کنید که وجود عینی مقابل وجود ذهنی است وشامل هرگونه وجود درعالم خارج ازذهن میگردد وتنها وجودمحسوس نیست بلکه وجود محسوس نیز بخشی از وجودعینی است چراکه درعالم خارج از ذهن وجوددارد. چه وجودهایی درعالم خارج هستندکه محسوس نیستند مثل عقول وفرشتگان ونفس و.....) حال باتوجه به این مقدمات آنسلم بیان می‌کند که «آنچه عالیتر ازآن را نتوان تصورکرد» برای اینکه برترین وجود باشد باید دارای وجودی عینی باشد درحالیکه نادان وجود ذهنی آن را پذیرفته بود ولی وجود عینی آنرا نپذیرفته بود و دیگر این موجود یعنی «آنچه عالیتر ازآن رانتوان تصورکرد» دیگر «آنچه عالیتر ازآنرا نتوان تصور کرد» نیست چراکه تنها دارای وجود ذهنی است و برای اینکه «آنچه عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» باشد باید حتما دارای وجودی عینی باشد. درواقع نادان خود رادر یک نوع تناقض گویی گرفتار کرده است. یعنی چطور می‌شود موجودی عالیتر از آن را نتوان تصور کرد را درذهن خود پذیرفته باشد وآن موجود تنها وجود ذهنی داشته باشد و از وجود عینی بهره‌ای نبرده باشد. پس دیگر آن که «عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» دیگر عالیترین موجود نمیباشد. پس هنگامی که ما مفهومی را تحت عنوان خدا یا «موجودی که عالیتر از آن رانتوان تصور کرد» درذهن خود می‌آوریم برای اینکه این مفهوم عالیترین موجود باشد که عالیتر از آن رانتوان تصورکرد باید دارای وجود عینی باشد واین خود دلیلی است براین مدعا که خدا دارای وجود عینی است و درنتیجه وجود خداوند نیز اثبات می‌شود.
بر این برهان انتقادهای بسیاری نیز شده درعین اینکه عده‌ای نیز آنرا از جمله بهترین براهین برای اثبات وجود خداوند میدانند. از جمله این انتقادات میتوان به انتقاد گونیلو کشیشی مسیحی بر آن اشاره کرد که در اثری به نام پاسخی به رساله گفتگوی باغیر از طرف نادان یااحمق اشاره کرد. گونیلو دراین رساله بیان می‌کند که ما حتما نباید از مفاهیم ذهنی به سمت مفاهیم عینی برویم چرا که ما درذهن خود مفاهیمی داریم که درعالم عین و عالم خارج وجود عینی ندارند. مثالی که گونیلو برای این گفته خود میزند جزیره از طلا است که بیان می‌کند که هنگامی که شخصی وجود جزیره‌ای از طلا را در ذهن خود تصور می‌کند حتما نباید آن جزیره درعالم خارج باشد تاعالیترین مفهوم گردد بلکه آن تنها مفهومی است ذهنی. و حال کسی به این شخص بگوید که این جزیره ای ازطلا را که تو درذهن خود فرض کرده ای برای اینکه دارای عالیترین وجود گردد باید در عالم عین هم باشد درحالیکه این سخن سخنی بیهوده وپوچ میباشد. آنسلم پس از مرگ وی رساله‌ای را برای جوابگویی به آن فرستاد که زیاد به طور فلسفی در آن بحث نمیکند.
اینها برهانهای وجود خدا بود البته در برابر این براهین براهینی نیز در اثبات عدم وجود خدا وجود دارد که بیخدایان و ناباوران به آن تکیه میکنند که معروفترین انها این است
الف – خدا وجود دارد
ب – خدا رحمان مطلق است
ج – خدا عادل مطلق است
نتیجه گیری گزاره الف با ب در تعارض است خدا نمیتواند هم عادل مطلق باشد و هم رحمان مطلق چون اگر بخواهد به معنای واقعی عدل را اجرا کند نمیتواند ببخشد و اگر بخواهد ببخشد عدل زیر سوال میرود
البته به نظر نگارنده مشکل ما انسانها این است که عدل و بخشش را با مقیاس انسانها میسنجیم و چون درک واقعی از عدل و بخشش خدایی نداریم اینگونه تصور میکنیم در یک کلام ذهن ما قدرت درک صفات خدا را ندارد  اما این مسئله ای نیست که بشود با دلایل عقلی اثبات کرد اگر کسی بخواهد واقعا به وجود خدا به عنوان آفریننده جهان و صاحب روز رستاخیز ایمان بیاورد باید با قلبش خدا را درک کند اگر بخواهد مطمئن باشد که خدا هم کمکش میکند همانطور که خدا در قرآن میگوید اگر بنده من یک قدم به طرف من بردارد من ده برابر به او نزدیک خواهم شد و همچنین خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است فقط باید بخواهیم که بدبختانه ما انسانها نمیخواهیم که این نخواستن ما هم دلایلی دارد که مهمترین آن ترس از عقوبت گناهانی است که در این دنیا انجام داده ایم و در آن دنیا باید جواب بدهیم اگر انسانها این مسئله را قبول داشتند دیگر در این دنیا هیچ گونه ظلم و ستمی وجود نداشت و دنیا بهشت میشد به امید روزی که تک تک ما خدا را در وجودمان حس کنیم اگر واقعا از ته دل بخواهیم میشود من خودم همیشه از خدا یک  چیز خواستم این که اون قدر به من بدهد که اولا خودم را گم نکنم و دوما محتاج کسی غیر از خودش نشوم و به وجود مقدسش قسم که این دعای من بارها برایم اثبات شده شاید تو زندگی شما هم  اتفاق افتاده باشد که وقتی از همه جا قطع امید کردید و رو به خدا کردید خدا هم کمکتان کرد منتها مشکل ما انسانها این است که زود فراموش میکنیم و تا در گرفتاری و مشکلی نمی افتیم به یاد خدا نمی افتیم
 زهر است عطای خلق هر چند دوا باشد
                                               حاجت ز که میخواهی جایی که خدا باشد


آیا خدا وجود دارد؟ پیچیدگی سیاره ما وجود یک خالق توانا را نشان می دهد که نه تنها جهان ما را خلق کرده بلکه آن را تا به امروز پا برجا نگه داشته است.

نمونه های بسیاری از مخلوقات خدا می توان ذکر کرد. اما ما به چند نمونه اکتفا می کنیم:


زمین… اندازه آن دقیق است.  اندازه زمین و جاذبه آن باعث ایجاد لایه نازکی اطراف آن می شود که بیشتر آن نیتروژن و اکسیژن است و فقط تا ۵۰ مایل بالاتر از سطح زمین را تحت پوشش قرار می دهد. اگر زمین کوچکتر بود امکان وجود اتمسفر غیرممکن بود مانند سیاره تیر. اگر زمین بزرگتر بود، اتمسفر فاقد هیدروژن می شد مانند سیاره مشتری. زمین تنها سیاره ای است که اتمسفری با ترکیب درست گازها دارد که حیات را برای انسان ها، حیوانات و گیاهان ممکن می سازد.


زمین در فاصله مناسبی از خورشید قرار گرفته است. به نوسانات دمایی که بدن ما به سختی می تواند تحمل کند توجه کنید منفی ۳۰ درجه تا مثبت ۱۲۰ درجه. اگر زمین کمی دورتر از خورشید بود همه ما یخ می زدیم. اگر کمی جلوتر بود می سوختیم. حتی انحراف کوچکی در موقعیت زمین نسبت به خورشید زندگی روی زمین را غیرممکن می سازد. زمین این فاصله با خورشید را زمانی که با سرعت ۶۷۰۰۰ مایل در ساعت دور آن می چرخد حفظ می کند. همچنین همزمان دور محور خود نیز می گردد و باعث می شود سطح زمین هر روز به درستی گرم و سرد شود.


ماه به دلیل کشش گرانشی آن اندازه و فاصله مناسبی از زمین دارد. ماه باعث جزر ومد و حرکت اقیانوس ها می شود بنابراین آب اقیانوس ها راکد نمی ماند، اما در عین حال آب اقیانوس های بزرگ بر روی قاره ها سرازیر نمی شود.


آب… بی رنگ، بی بو و بدون طعم و مزه است، و هیچ موجود زنده ای نمی تواند بدون آن زندگی کند. بیشتر بدن انسان ها، گیاهان و حیوانات از آب تشکیل شده است (تقریبا دو سوم بدن انسان آب است). در ادامه به این موضوع می پردازیم که چرا ویژگی های آب آن را برای حیات ما مناسب کرده است:


آب نقطه جوش و انجماد بالایی دارد. آب به ما اجازه می دهد که در محیطی که نوسان درجه حرارت وجود دارد زندگی کنیم، و دمای بدن ما روی ۹۸٫۶ درجه ثابت نگه می دارد.


آب یک حلال عمومی است. خاصیت آب این است که می تواند صدها ماده شیمیایی، معدنی و مغذی را در سراسر بدن و در کوچکترین رگ های خونی به جریان بیندازد.


آب از نظر شیمیایی خنثی است. آب تاثیری بر ساختار موادی که منتقل می کند ندارد، و این امکان را برای بدن فراهم می کند که مواد غذایی، دارویی و معدنی را جذب و استفاده کند.


آب کشش سطحی بی نظیری دارد. بنابراین می تواند در گیاهان بر خلاف جاذبه بالا برود و این ماده حیات بخش و همچنین مواد مغذی به نوک بلندترین درختان برسند.


آب از بالا به پایین یخ می زند و یخ روی آب شناور می ماند، بنابراین ماهی ها می توانند در زمستان زنده بمانند.


نود و هفت درصد آب جهان در اقیانوس ها قرار دارد. اما در کره زمین، سیستمی طراحی شده که نمک را از آب جدا می کند و سپس آن آب را در سراسر سیاره زمین پراکنده می سازد.


فرآیند تبخیر آب اقیانوس ها را می گیرد و نمک را بر جای می گذارد، ابرهایی را ایجاد می کند که به آسانی بوسیله باد جابه جا می شوند و آب را برای انسان ها، گیاهان و جانوران در سراسر سیاره به ارمغان می آورند. این سیستم پالایش است که امکان زندگی روی زمین را فراهم می کند، سیستمی که آب را احیا و قابل استفاده مجدد می کند.


مغز انسان… همزمان اطلاعات بسیار زیادی را پردازش می کند. مغز شما تمام رنگ ها و چیزهایی که می بینید را درک می کند، دمای اطراف شما، فشار گام های شما بر زمین، صداهای اطراف، خشکی دهانتان، حتی بافت و جنس کیبوردتان. مغز احساسات شما، افکار و خاطرات شما را نگهداری و پردازش می کند. همزمان مغز فعالیت های مداوم بدن شما مانند الگوی تنفس، حرکت پلک، گرسنگی و حرکات ماهیچه ها را کنترل می کند.


مغز انسان بیش از یک میلیون پیام را در ثانیه منتقل می کند. مغز اهمیت این اطلاعات را می سنجد و اطلاعات غیرضروری را جدا می کند. عملکرد مغز متفاوت از سایر اندام ها است. هوش شما، توانایی در استدلال، احساسات، رویا پرازی و تدبیر، عمل کردن، و ارتباط با دیگران  توسط مغزتان انجام می شود.


چشم ها… هفت میلیون رنگ را تشخیص می دهند. به صورت خودکار متمرکز می شوند و همزمان ۱٫۵ میلیون پیام را ارسال می کنند. فرضیه تکامل روی تغییر و تحولات در موجودات زنده موجود تمرکز می کند. هنوز فرضیه تکامل به تنهایی نمی تواند مبدا اولیه مغز یا چشم و یا بوجود آمدن موجودات زنده از ماده بی جان را به صورت کامل توضیح دهد.


۲٫ آیا خدا وجود دارد؟ جهان مبدأی دارد- علت آن چیست؟


دانشمندان معتقدند که جهان در نتیجه یک انفجار عظیم نور و انرژی بوجود آمده است، که آن را بیگ بنگ می نامند. این انفجار مبدا هر چیزی است که اکنون وجود دارد: آغاز جهان، مبدا فضا، و حتی مبدا اولیه خود زمان.


رابرت جاسترو متخصص فیزیک نجومی، که خود را منکر وجود خدا معرفی می کند، می گوید، “اساس هر چیزی که در جهان اتفاق می افتد در آن لحظه نخستین بنیان نهاده شده است؛ هر ستاره، هر گیاه و هر مخلوق زنده ای در جهان در نتیجه وقایعی که در لحظه انفجار کیهانی اتفاق افتاده بوجود آمده است… جهان ناگهان بوجود آمد و ما نمی توانیم بفهمیم علت آن چیست.”


استیون وینبرگ، برنده جایزه نوبل فیزیک، می گوید در زمان این انفجار، “جهان صدها هزار درجه سانتی گراد حرارت داشت… و جهان با نور و روشنایی پر شده بود.”


جهان همیشه وجود نداشته است. جهان آغازی دارد… چه چیز باعث آن شد؟ دانشمندان هیچ توضیحی برای انفجار ناگهانی نور و ماده ندارند.


۳٫ آیا خدا وجود دارد؟ جهان با قانون های طبیعی یکسانی در جریان است. چرا؟


ممکن است بیشتر چیزهای زندگی در تغییر باشد، اما به چیزهایی توجه کنید که هیچگاه تغییر نمی کنند:


جاذبه زمین همیشه وجود دارد، فنجان داغ چای روی میز سرد می شود، زمین طی ۲۴ ساعت دور خود می گردد، و سرعت نور تغییری نمی کند چه روی زمین و چه در کهکشان های دور.


چه چیز باعث می شود قوانین طبیعت هیچگاه تغییر نکنند؟ چرا جهان این چنین منظم و پایا است؟


“بزرگترین دانشمندان تحت تاثیر اعجاب آن قرار گرفته اند. هیچ ضرورت منطقی برای جهان وجود ندارد که از قوانین پیروی کند، چه رسد به پیروی از قوانین ریاضیات. این شگفتی نشات گرفته از این حقیقت است که جهان مجبور به حرکت در این مسیر نیست. آسان است جهانی را تصور کنیم که در آن شرایط به صورت غیرقابل پیش بینی لحظه به لحظه تغییر می کنند یا حتی جهانی که چیزها ناگهان به وجود می آیند و ناگهان از بین می روند.”


ریچارد فینمن، برنامه جایزه نوبل الکتروداینامیک کوانتوم، می گوید، ” اینکه چرا طبیعت بر پایه ریاضیات است یک معما است… این حقیقت که قوانینی وجود دارند نوعی معجزه است.”


۴٫ آیا خدا وجود دارد؟ کد DNA عملکرد سلول ها را برنامه ریزی می کند.


تمام دستورالعمل ها، آموزش ها، تعلیمات از روی  قصد و نیت هستند. کسی که دستورالعملی می نویسد هدفی دارد.  آیا می دانستید که در هر سلول بدن ما یک کد دستورالعمل با جزئیات کامل وجود دارد، مانند یک  برنامه کامپیوتری کوچک؟ احتمالا می دانید یک برنامه کامپیوتری از صفر و یک ایجاد شده است مانند این ۱۱۰۰۱۰۱۰۱۰۱۱۰۰۰٫ روشی که آنها کنار هم گذاشته می شوند به کامپیوتر می گوید چه کند. کد DNA در هر یک از سلول های ما خیلی شبیه به هم هستند. این کد از چهار ماده شیمیایی ساخته شده است که دانشمندان به صورت مختصر A، T ،G ،C   می نامند. آنها به این صورت در سلول ها کنار هم چیده شده اندCGTGATCGCATGC . سه میلیارد از این حروف در هر سلول انسان وجود دارد!


درست مانند وقتی که شما تلفن خود را برنامه ریزی می کنید، DNA نیز سلول را راهنمایی می کند. DNA یک برنامه سه میلیارد کلمه ای است که به سلول می گوید چگونه عمل کند. DNA یک دفترچه راهنمای کامل است.


چرا این موضوع اینقدر شگفت انگیز است؟ شاید یک نفر بپرسد…چگونه این برنامه اطلاعاتی در هر سلول انسان وجود دارد؟ باید گفت که اینها صرفاً مواد شیمیایی نیستند. این ها موادی هستند که عملکرد سلول را هدایت می کنند، و به تفضیل مشخص می کنند که بدن شخص دقیقاً چگونه باید عمل کند.


دلایل طبیعی و بیولوژیکی هیچ توضیحی ندارند که چه زمانی اطلاعات برنامه ریزی شده ایجاد شده اند. شما نمی توانید دستورالعملی را پیدا کنید که چنین اطلاعات جامعی داشته باشد بدون اینکه کسی بدون دانش آن را نوشته باشد.


۵٫ آیا خداوند وجود دارد؟ می دانیم که خدا وجود دارد زیرا او در طلب ماست. او به صورت مداوم به دنبال این است که ما به سوی او بازگردیم.


من زمانی منکر خدا بودم. و مانند بسیاری از بی دینان، اعتقاد مردم به خدا مرا بسیار آزار می داد. چرا یک ملحد باید وقت و توجه و انرژی زیادی را صرف انکار موضوعی کند که خودش اعتقادی به وجود آن ندارد؟


چه چیز باعث می شد اینگونه رفتار کنم؟ وقتی یک بی دین بودم، می خواستم  به این افراد بیچاره و فریب خورده کمک کنم تا بفهمند امیدشان بی پایه و اساس بود. اگر بخواهم صادقانه بگویم، من هدف دیگری نیز داشتم. وقتی آنهایی را که به وجود خدا اعتقاد داشتند به چالش می کشیدم، خیلی کنجکاو بودم که ببینم آیا آنها هم می توانند مرا قانع کنند. بخشی از تلاش من برای این بود که از تردید در مورد وجود خداوند آزاد شوم. اگر سرانجام می توانستم به افراد معتقد ثابت کنم که اشتباه می کنند، این مسئله در ذهنم حل می شد و من آزاد بودم که در زندگی ام تغییر ایجاد کنم.


اما من نفهمیدم دلیل اینکه موضوع خدا این قدر ذهن مرا درگیر کرده، این است که خدا این چنین می خواهد. سرانجام فهمیدم که خدا می خواهد شناخته شود. او ما را با این هدف خلق کرده که او را بشناسیم. او در اطراف ما شواهد زیادی برای اثبات وجودش قرار داده و پرسش و جستجو در مورد وجودش را قبل از ما بوجود آورده است. مانند وقتی که من نمیتوانستم از تفکر در مورد امکان وجود خدا بگریزم. در حقیقت روزی که تصمیم گرفتم وجود خدا را قبول کنم، معبود من با این جمله شروع کرد که، “بسیار خوب، تو برنده شدی…” ممکن است دلیل اصلی این که کافران توسط مومنین آزرده می شوند این باشد که خدا به طور جدی به دنبال آنها است.


من تنها کسی نیستم که چنین تجربه ای داشته است. مالکوم موگردیج، نویسنده موضوعات اجتماعی و فلسفی، می نویسد،” حسی داشتم که انگار این منم که در خلال کاوشم، دنبال شده ام. ” سی اس لویس می گوید که به یاد دارم، “هر شب وقتی ذهنم برای یک لحظه از کارم فارق می شد او بی امان و محکم به من نزدیک می شد، او کسی بود که جداً نمی خواستم با او روبرو شوم. سرانجام تسلیم شدم و قبول کردم که خدا خداست، و زانو زدم و راز و نیاز کردم: شاید، آن شب، در سراسر سرزمینم من دلشکسته ترین و مرددترین کسی بودم که تازه ایمان آورده بود.”


لویس در نتیجه شناخت خدا کتابی نوشت با عنوان،” شگفت زده از شعف.” من هم انتظار دیگری نداشتم جز اینکه وجود خدا را حقیقتاً قبول کنم. هنوز بعد از ماه ها، من هنوز از عشقش نسبت به خودم شگفت زده ام.


اگر می خواهید با خدا ارتباط برقرار کنید، همین حالا اقدام کنید.


تصمیم با شماست، هیچ اجباری وجود ندارد. اما اگر می خواهید مورد مغفرت خدا قرار گیرید و با او ارتباط برقرار کنید، می توانید همین حالا از او بخواهید که شما را ببخشد و به زندگی تان وارد شود.

آیا خدا وجود دارد؟ به تمام این حقایق توجه کنید، یک نفر ممکن است نتیجه گیری کند که خدای مهربان وجود دارد و می تواند شخصاً او را بشناسد. اگر اطلاعات بیشتری در مورد وجود خدا می خواهید بدانید می توانید به کتب گوناگونی که در این زمینه نوشته شده مراجعه کنید.


كتاب براي خدا شناسي:

- راه خداشناسي، استاد جعفر سبحاني

- راه شناخت خدا، محمدي ري شهري

- آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى

- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى

- اصول عقايد، استاد محسن قرائتي

- خدا در قرآن، شهيد بهشتي

- دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)

- توحيد، شهيد دستغيب شيرازي

- نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153
- تبيين براهين اثبات خدا، آيت الله جوادي آملي، مركز نشر اسراء قم.

پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمه خانومم ، DAZZLING BOY ، فرگلf ، hany1380 ، mr.destiny ، Maryam Farrokhy ، mohsenniceboy ، حسن CR7 ، saba 3 ، bOoOoOy ، ارزوخواجه


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
اثبات وجود خدا(از نظر علمی) - ИĪИĴΛ ИĪƓĤƬ☛ - 08-06-2016، 10:24

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  دلایل عدم وجود خدا!
  از کجا بدانیم که امام زمان (عج) وجود دارد؟
  چند نمونه از دلایل امامت حضرت امام رضا علیه السلام.
  آیا قبل از حضرت ادم(ع)انسان هایی وجود داشتند؟
  آیا وجود لاک بر روی ناخن غسل و وضو را باطل میکند؟
  نشانه هایی از از وجود خداوند مهربان
Heart اثبات وجود خدا قابل توجه بعضیا
  یعنی بین روحانیون ۳۱۳ نفر مخلص وجود ندارد که امام زمان (عج) ظهور کند؟!
  خدا چگونه به وجود آمده استـ ؟
  اثبات خدا

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان