01-07-2018، 14:14

نام رمان : مرد خودخواه من
نویسنده : صبا حسینی
خلاصه:
خودخواهــــــــــــــــ است…
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ تمام دنیا ﺭﺍ ﻓﺮﺵ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ میکند…
ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫــــــــــــــ است…
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ هایش ﺩﺭ ﺗﻮ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ…
خودخواهـــــــــــ است…
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ آتش میزند هر آنچه با تو سر لج دارد…
خودخواهــــــــ است…
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ برایت تبدیل به یک جمع ساده میشود…
و اینجا خانوم بودن چه زیباست برای مردی خودخواه، که در تمام دنیا فقط یک نفر را عاشقانه میپرستد…!
قسمتی از متن :
سپي:حواست به خودت باشه ها درسايي! نيام ببينم دوجين بچه زاييدي!!
_گمشو بيشعووور!
سپي رو به روهام با جديت گفت…
سپي:مراقب خواهرم باشين.
با اکراه اضافه کرد…
سپي:لطفا…!
معلوم بود سپي از روهام ميترسه!! البته خب حقم داشت با قيافه اين بشر آدم ياد ابن ملجم خدابيامرز ميفته!! البته من اين ماه آدمش ميکنم!! (يکي نيس بگه اون منو آدم نکنه صلوااات!!!)
روهام به سرتکون دادن اکتفا کرد…!
مريمم ب*و*سيدم و باهمه خدافظي کردم و سوار پورشه روهام شدم…! آخيييي! اين صندلياش از اوپتيماي خودمم نرم تره! ماشين حرکت کرد… روهام بدون هيچ حرفي خعلي جدي تر از قبل رانندگي ميکرد…! يه آهنگ ميزاشت لااقل! ايييييش!
چطوري ميخوام ماه زندگي کنم با اين کوه يخ! مسيرش داشت ميرفت سمت الهيه! هيييي! يني خونش الهيه هست؟!!! آفرين بابا! منو بگو که از امروز رسماً شدم پليس!! تو همين گير ودار بودم که يه چيزي شبيه زنگ گوشي بلند شد…!
روهام:بله؟!
يه صدايي مردونه اي اومد…!
_سلام سرگرد!خسته نباشيد! مهدوي هستم_
يا امام امامزاده هاشم!! نکنه يکي اون پشته؟!! يا شايدم صندوق عقب!!
روهام:سلام.خبر تازه اي شده؟!
_اين طور که معلومه اونا تو يه محدوده اي در ارتفاعات تهران مستقر شدن… کي رديابي رو شروع کنيم جناب سرگرد؟

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



