امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

معرفی رمان های ایرانی !

#23
قبل از رمان هیچکسان بخوانید!

معرفی رمان های ایرانی !

خلاصه ی از داستان رمان:

سه تا دوست که شدیدا دنبال احضار ارواح هستن اما اشتباها موجودات دیگه ای رو به سمت خودشون فرا می خونن.این وسط به دلایلی که توی داستان گفته میشه این موجودات فقط به داروین پیله می کنن،جوری که هر جا میره یه داستان واسش پیش میاد.بعد ِ یه مدت معلوم میشه یکی از همکلاسی های جدید این سه نفر با مشکلی که برای داروین پیش اومده ، در ارتباطه و…

صفحه ی اول رمان:
نور آفتاب روی صورتم افتاده بود و باعث شد از خواب بیدار بشم.به ساعت نگاه کردم.نُه صبح بود.دیگه خوابیدن بی فایده بود.سر جام نشستم و به دیوار تکیه زدم.بازم هیچ کدوم از خواب هامو نمی تونم به یاد بیارم.شاید هم اصلا خواب ندیدم…آره حتما همینه!

– اگه از نظر علمی ثابت نشده بود که همه آدما روح دارن اون موقع مطمئن می شدم که من یکی چیزی به نام روح ندارم! خدایا من که نمی دونم لااقل تو بگو روح من شب ها کدوم قبرستونی میره؟!

با تموم شدن جمله م یهو مامان در اتاق رو باز کرد.مشکوک به نظر می رسید.به اتاق یه نگاهی انداخت و گفت : با کی حرف می زدی؟!

– با خودم!

مامان – مطمئنی ؟!!

– آره ، شما پشت در بودی؟

مامان – نه .فقط می خواستم بیام بیدارت کنم که دیدم بیداری.من میرم، تو هم اگه خواستی بیا صبحونه بخور.

– باشه.

مامان قبل از اینکه در اتاق رو ببنده دوباره به همه جای اتاق نگاه کرد و بعد رفت.دیگه کم کم دارم به این حرکاتش عادت می کنم.اوایل خیلی روی اعصاب بود ولی الان دیگه عادی شده.

رختخواب هامو جمع کردم و از اتاق بیرون اومدم.به محض خروج شیرین رو دیدم…اولین بدشانسی امروز!

شیرین – علیک سلام! نمی خوای صبحونه بخوری جناب؟!

– با اجازه ت دارم میرم دست به آب. نمی دونم چرا امروز همه نگران صبحونه خوردن من هستن؟!

شیرین – از بس که مهمی! هنوز یاد نگرفتی اول صبح به بقیه سلام کنی ؟!

– چه سلامی ؟! همین دیشب همدیگه رو دیدم، البته متاسفانه! حالا اگه اجازه بدی من برم، دیگه طاقتم داره تموم میشه.

شیرین – واقعا که خیلی بی تربیتی!

نمی دونم شیرین چرا انقد علاقه داره با من بحث کنه؟!پنج سال از من کوچیکتره اما همش واسه من خانوم بزرگ بازی درمیاره!

بعد از اینکه دست و صورتم رو شستم رفتم سمت پذیرائی.مامان همیشه اونجا سفره می ندازه چون پدر گرامی عادت دارن جلوی تلویزیون غذا میل کنن.علی رغم اینکه به نظرم سلام و علیک اول صبح کار مزخرفیه اما هیچ رقمه نمیشد در این زمینه بابا رو پیچوند! روی “سلام” خیلی حساسه.کنار سفره نشستم و سلام کردم.

شیرین با لفظ طعنه آمیزی گفت : تو دیشب بابا رو ندیدی ؟!

باز این پارازیت ول کرد!

– به تو مربوط نیست.مامان واسه من یه چایی بریز، باید زود برم.

مامان – کجا ؟!

نام رمان : رمان پسران بد

به قلم : sober
پاسخ
 سپاس شده توسط ѕтяong ، ستایش*** ، **Maria** ، ✩σραqυєηєѕѕ✭ ، ❤ ویدیا ❤ ، ارزوخواجه


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: مــُـعَــرفی رٌمآن هـآی ایرآنی - ♱ ᴠɪᴄᴛᴏʀ ♱ - 26-07-2018، 15:49

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  رمان زیبایღღعروس استادღღ
Big Grin بهترین رمان هایی که خوندید چی بوده؟
  *رمان اسرار يك شكنجه گر*
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  رمان:خاطرات روزانه یه دختر اسکل 15 ساله
  رمان راغب | به قلبم بانوی نقابدار (زمان آنلاین دز حال تایپ)
Heart رمان خیانت به عشق (غم انگیز گریه دار هیجانی)
  رمان عشق من ، عشق تو (عاشقانه ، معرکه) به قلم: خودم
  رمان عاشقانه ( کراش من توی دانشگاه یه دختر ترسناکه) به قلم خودم. پارت پایانی.
  رمان عاشقشم؟

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان