04-08-2018، 9:25
(آخرین ویرایش در این ارسال: 04-08-2018، 9:30، توسط ♱ ᴠɪᴄᴛᴏʀ ♱.)

رمان تنگسیر
نویسنده: صادق چوبک
تنگسیر
داستان ظلمي است كه نهايتا سبب انتقام گيري و مبارزه اي فردي عليه بي عدالتي اجتماعي موجود مي شود. داستان در فضايي كاملا بومي تعريف مي شود، تماما با لهجه و اصطلاحات بومي منطقه اي به نام تنگسير در بوشهر. «زار محمد» قهرمان داستان برای پس گرفتن طلبش از سوداگر و وكيل و حاكم شرع و دلال كه همگي با همدستي پول او را بالا كشيده اند شخصا اقدام به احقاق حق مي كند
یکی از معدود داستانهایی است در ایران که سبب پیوند کتاب و سینما شده است. چوبک روان مینوسید با ذکر دقیق جزئیات که تمام داستان در ذهن مخاطب شکل میگیرد.
رمان تنگسیر با آمیزهای از رگههای اجتماعی و سنن مردم تنگستان ، برشی تاریخی از اواخر دورهی قاجار است.
ننگسیر، به مردی و زنی از مردم تنگستان که از توابع دشتستان است گفته می شود. در این رمان نیز یک تنگسیر بی نشان و پابرهنهای را داریم که بومیها “زارمحمد”ش میگویند و در بوشهر دکان جوفروشی دارد و هر روز، آفتاب نزده از دهکدهی” دواس ” با پای پیاده راه می افتد می رود سر کارش و شبانه که هوا خنک است باز میگردد. از زوایای ذهن شخصیت اصلی داستان و تک گوییهای درونی وی، زندگی تنگسیر مرور می شود.
شخصیت پردازی ها ماهرانه پرداخت شده اند و در سیر داستان کیفیات روحی آنها بر ما باز میشود. خشم و نفرت و انتقام طوری بیان شده است که در نهایت خواننده با شخصیت ها همذات پنداری میکند. چیزی که از همه بیشتر در تنگسیر و اکثر آثار چوبک باعث لذت در خواندن میشود همانا فیلمی است که چوبک با مهارتش در توصیفات و بیان جزئیات بدون لطمه زدن و خسته کردن خواننده، در جلوی چشم مخاطب باز میکند.
زبان چوبک بسیار سلیس است. با همان جمله اول مخاطب را پرتاب میکند در دل داستان. از اصطلاحات بومی استفاده میکند و آخر کتاب لغت نامه ای هست برای فهم این اصطلاحات. به نظر من داستان به قدری کشش دارد که لحظه ای نمیشود کتاب را زمین گذاشت. جمله بندی ها آهنگین است.
زار محمد قهرمان است نه به خاطر شخصیت اول بودن بلکه به علت اینکه عمل قهرمانی انجام میدهد و مردمتاییدش میکنند. یکی از معدود قهرمانهای رمانتیک رمانهای فارسی است. مسئله مهم در داستان این است که همسرایان زار محمد در آخر نه برای کمک به بازپسگرفتن حقوق کسی که یکی از آنهاست، بلکه تحت تاثیر شور انقلابی به میدان میروند.و همین اثر را کاملا ایرانی میکند( همان جو گرفتن مخصوص ایرانیها). چوبک «حماسه» را،پیروزی غیر محتمل بعد از سختی بسیار را، که از گذشته با مذاق ایرانی گره خورده ـ هرچند که در گذار ایام شاید تنها نامی و کلامی از آن به جای مانده باشد ـ جایگزین پایان «تراژیک» محتوم تنگسیر میکند.
و اینکه چقدر نقد رمانهای بزرگ سخت است. امیدوارم توانسته باشم به خوبی این اثر بزرگ را معرفی کنم.
تکه هایی از کتاب:
– بیاراده به پشت رو زمین دراز کشید و سرش را به کنده کُنار تکیه داد و چشمانش را بست.
– سگ، کاسه اول را فوری بلعید و کاسه دوم را آهستهتر تا نیمه خورد و زبانش را دور لبهایش چرخاند و از پایین، چشمانش را به محمد دوخته بود و همچنان زبان و سر و گوش و دمش میجنبید.
– شهرو گفت:
بوا شوور نمیشه. تو همه کس من بودی. هم بوام بودی هم شوورم بودی و هم برادرم بودی. من دیگه به غیر از تو، تو این دنیا هیچکه را ندارم. اگه تو نباشی میمیرم.
محمد گرفتش تو بغل و سُرش داد تو رختخواب خودش. تن لمس شهرو تو رختخواب شوهرش لغزید. محمد آرنجش را گذاشته بود رو بالش و به طرف او یَله شده بود و تو صورتش نگاه میکرد. شهرو آهسته میلرزید و تنش یخ کرده بود و بینیاش باد کرده بود و سرخ شده بود و توش گرفته بود و از راه آن نمیتوانست نفس بکشد و از دهن نفس میکشید. زبان کوچکههاش به هم آمده بود.

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



