13-08-2018، 10:49

خلاصه کتاب:
امیر برای گرفتن انتقام قتل پدرش به ایران بر می گرده ولی اینجا براش درگیری های جدیدی با دختر قاتل ایجاد میشه…
*آچمز به معنای وضعیتی در بازی شطرنج است که در آن یکی از مهرهها که «مهرهٔ آچمز» نامیده میشود مجبور است برای دفاع از یک مهره یا خانهٔ ارزشمند در جای خود میخکوب شود. آچمز کردن تاکتیکی مؤثر برای ایجاد محدودیت در توانایی جابجایی سوارهای حریف است.
در آچمز میخوانید:
فضای سنتی رستوران با وجود حوض شش ضلعی وسط سالن، گلدانهای شمعدانی دورش و لباسهای فرم پرسنل، این سؤال را در ذهن دلارام زنده میکند که چرا اینجا؟ شاید اگر همراه این مرد نشده بود، هرگز این تصور را پیدا نمیکرد که این مرد با لباسهای مارکش روی تخت چوبی مزین به قالیچههای قرمزرنگ، چهار زانو بنشیند و خیلی راحت درمورد دیزیهای خاص این رستوران صحبت کند.
دلارام منو را به سمت او میگیرد و کوتاه میگوید:
-جوجه کباب.
-دیگه؟
-همین کافیه!
امیر سفارش دلارام را بهعلاوهی چند نوع دسر برای پسر جوانی که کنار تخت ایستاده تکرار میکند و برای خودش هم چلوکباب سلطانی سفارش میدهد.
دلارام خیلی راحت، ذهنیت چند دقیقهی پیشش را به زبان میآورد:
-فکر نمیکردم اهل این سبک جاها باشید
امیر دقیق نگاهش میکند:
-فکر میکردی اهل چه جاهایی باشم؟
دلارام شانه بالا میاندازد و نگاهش را با لذت به اطراف میدهد:
-نمیدونم. هر جایی غیر از اینجا.
-اونوقت دلیلت برای این طرز فکر؟
-خب این محیطها معمولاً مخصوص آدمهایییه که خیلی اهل دلن. نمیدونم چهجوری بگم. اوم…آدمهایی که خیلی…
برای گفتن ادامهی جملهاش دستهایش را به کمک میطلبد. در کنار صورتش میچرخاند و بیآنکه نگاهش را از اطراف بردارد میگوید:
-سختش نکنیم. هر آدمی غیر از شما…
نام رمان: آچمز
نویسنده: عادله حسینی

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



