09-09-2018، 17:24
بدون مقدمه...
__چته؟چرا اینجوری نگاه میکنی مارو؟آدم ندیده..
_تو کارتو بکن به من کاری نداشته باش
+حالا تو بگو ول کن اینو
__همممم باش..میخواستم بگم که سه ماه دیگه باید برین لندن
هردوتامون با تعجب
+_چی چی؟
__نخورین من و اه
+ولی آخه چجوری من اینجا درس دارم نمیتونم بیام که
__خب واس میخوام اونجا ببرم یه مدرسه بزرگ ثبت نام کنمت
+اها...
به حرف اولی که زد خوب دقت کردم...برین!
+ببخشید..منظوریت چیه؟برین یعنی چی؟
__یعنی تو مامان خواهر شهناز با شوهرش
+پس تو چی؟
__من کار دارم عزیزم نمیتونم بیام
+ولی آخه بدون تو من چیکار کنم؟
__تخمه بشکن..مگ میری گردش میری یکم بیشتر تو معلمی مهارت بگیری
+ولی..
__ولی و اخه و اگر نداریم میری منم اگه فرصت شد میام یه وقت سر میزنم بهتون
به لایبا نگاه کردم خیلی غمگین داشت به من نگاه میکرد
فکر کردم اگه برم خیلی دلمون واس همدیگ تنگ میشه
شهرام که فکر و ذهن مادوتارو خونده بود گفت
__خب تقصیر من که نیست به خاطر مامان میگم اونم حال و هواش عوض میشه
+آره
_خیلی دلم واست تنگ میشه عزیزم
__حالا کو واس دلتنگی چخ شین برین به گردشتون برسین چاقالوهه رو فراموش نکنین
ولی از الان باید خودتو آماده کنی شهرنازیم
+باش داداش
از اتاق بیرون رفت و دررو هم پشت سرش بست
به لایبا و موهای قرمز رنگی که چیده بود وجلوی چشماش
ریخته بود و خیلی ناز شده بود نگاه کردم
رفتم دستشو گرفتم و نشوندمش رو تخت
+نگران نباش خواهری زود برمیگردم
_واس یک سال یا شاید بیشتر میرین این واس من زود نیست
+خب..ولی..خب
_قبول کن دیگ شاید هیچوقت همدیگه رو نبینیم
+حالا ول کن کجا تا برم باید خوب خوشبگذرونیم
لبخند زد و بغلم کرد محکم خیلی دوستم داشت منم دوسش داشتم..خیلی
+حالا بریم دنبال شکمویی
سرشو از رو شونم بلند کرد
_بدددو بریم
بلند شدم یادم اومد که لباسام رو عوض نکردم
+تو بشین لباسم رو میپوشم و زودی میام
_باش عزیزم فقط زود
+باش
تند تند رفتم لباس آبی رنگم که یه پیراهن بود و تنگ و دراز با یه شروالک
آبی رنگ مثل خودش پراز زری در آوردم سریع رفتم حموم موهام رو با
یه سنجاق بستم تا خیس نشن آخه امروز حوصله خشک کردنشون رو نداشتم
زود دوش گرفتم و لباس رو عوض کردم و اومدم وایسادم جلو آیینه
_ببین من وقت ندارم که تو یه رژ بزنیاااا خوب خودتو خوشگل کن
+منم وقت ندارم خودمو خوب خوشگل کنم یه رژ میزنم
_بی سلیقه
+نکه تو زیاد سلیقه داری
بین این بحثا زود موهام رو باز کردم شونه زدم و باز بستم
موهای طلایی رنگم و خیلی دوس داشتم خیلیم بلند بودن
یه رژ صورتی که همیشه میزدمش رو زدم بلند شدم
+بریم
_بریم بی سلیقه جون
+گمشو دیگ
خندید و راه افتاد
اگه بریم خیلی دلم واس شیطونیامون تنگ میشه
.............
سپاس
__چته؟چرا اینجوری نگاه میکنی مارو؟آدم ندیده..
_تو کارتو بکن به من کاری نداشته باش
+حالا تو بگو ول کن اینو
__همممم باش..میخواستم بگم که سه ماه دیگه باید برین لندن
هردوتامون با تعجب
+_چی چی؟
__نخورین من و اه
+ولی آخه چجوری من اینجا درس دارم نمیتونم بیام که
__خب واس میخوام اونجا ببرم یه مدرسه بزرگ ثبت نام کنمت
+اها...
به حرف اولی که زد خوب دقت کردم...برین!
+ببخشید..منظوریت چیه؟برین یعنی چی؟
__یعنی تو مامان خواهر شهناز با شوهرش
+پس تو چی؟
__من کار دارم عزیزم نمیتونم بیام
+ولی آخه بدون تو من چیکار کنم؟
__تخمه بشکن..مگ میری گردش میری یکم بیشتر تو معلمی مهارت بگیری
+ولی..
__ولی و اخه و اگر نداریم میری منم اگه فرصت شد میام یه وقت سر میزنم بهتون
به لایبا نگاه کردم خیلی غمگین داشت به من نگاه میکرد
فکر کردم اگه برم خیلی دلمون واس همدیگ تنگ میشه
شهرام که فکر و ذهن مادوتارو خونده بود گفت
__خب تقصیر من که نیست به خاطر مامان میگم اونم حال و هواش عوض میشه
+آره
_خیلی دلم واست تنگ میشه عزیزم
__حالا کو واس دلتنگی چخ شین برین به گردشتون برسین چاقالوهه رو فراموش نکنین
ولی از الان باید خودتو آماده کنی شهرنازیم
+باش داداش
از اتاق بیرون رفت و دررو هم پشت سرش بست
به لایبا و موهای قرمز رنگی که چیده بود وجلوی چشماش
ریخته بود و خیلی ناز شده بود نگاه کردم
رفتم دستشو گرفتم و نشوندمش رو تخت
+نگران نباش خواهری زود برمیگردم
_واس یک سال یا شاید بیشتر میرین این واس من زود نیست
+خب..ولی..خب
_قبول کن دیگ شاید هیچوقت همدیگه رو نبینیم
+حالا ول کن کجا تا برم باید خوب خوشبگذرونیم
لبخند زد و بغلم کرد محکم خیلی دوستم داشت منم دوسش داشتم..خیلی
+حالا بریم دنبال شکمویی
سرشو از رو شونم بلند کرد
_بدددو بریم
بلند شدم یادم اومد که لباسام رو عوض نکردم
+تو بشین لباسم رو میپوشم و زودی میام
_باش عزیزم فقط زود
+باش
تند تند رفتم لباس آبی رنگم که یه پیراهن بود و تنگ و دراز با یه شروالک
آبی رنگ مثل خودش پراز زری در آوردم سریع رفتم حموم موهام رو با
یه سنجاق بستم تا خیس نشن آخه امروز حوصله خشک کردنشون رو نداشتم
زود دوش گرفتم و لباس رو عوض کردم و اومدم وایسادم جلو آیینه
_ببین من وقت ندارم که تو یه رژ بزنیاااا خوب خودتو خوشگل کن
+منم وقت ندارم خودمو خوب خوشگل کنم یه رژ میزنم
_بی سلیقه
+نکه تو زیاد سلیقه داری
بین این بحثا زود موهام رو باز کردم شونه زدم و باز بستم
موهای طلایی رنگم و خیلی دوس داشتم خیلیم بلند بودن
یه رژ صورتی که همیشه میزدمش رو زدم بلند شدم
+بریم
_بریم بی سلیقه جون
+گمشو دیگ
خندید و راه افتاد
اگه بریم خیلی دلم واس شیطونیامون تنگ میشه
.............
سپاس

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



