13-09-2018، 22:27

نام رمان :رمان تنهایم مگذار
نویسنده :حسین مالکی
خلاصه رمان:
درجلسه دادگاه هیچ کس جرات نمی کرد به من نگاه کند.باآن چشم های دریده و سرو کله پر از تاول های کبود،حتی دادستان هم با چشم های بسته از من پرس و جو می کرد…..
صفحه ی اول رمان:
زنی که توی مستراح عمومیِ هایدن پارک لندن به دنیا آمده، نمی تواند گذشته ی معطر و بی لک و پیسی داشته باشد. برای همین حالا تو اینجایی و من بر خلاف میلم مجبورم سیر تا پیاز زندگی مسخره ام را برایت تعریف کنم.
شاید تو هم از آن روانکاوهای بی معجزه باشی که این روزها سر هر گذری دکان باز کرده اند و آدم های به بن بست رسیده را با حرف هایی که از توی کتاب ها یاد گرفته اند، سر کیسه می کنند. آدمی با حرفه ی تو باید خوب بداند که در چنین دورانی، زبان، وسیله کسب و کار خوبی شده که بیشتر اوقات پشتوانۀ عملی هم لازم ندارد.
رمانتیک ترین بخش زندگی من به دوران پیش از دوازده سالگی ام برمی گردد. فرض کن همسر ایرلندی یک دانشجوی پزشکی اشرافزادۀ ایرانی، توی مستراح عمومیِ هایدن پارک لندن، نوزاد دختری را پیدا می کند که بدون هیچ تن پوشی رها شده. هوا سرد و مه آلود است، کسی هم در آن دور و بر دیده نمی شود.

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



