پارت7
دهنم باز موند.با تته پته گفتم
-شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟_
: پوزخندی زد
-توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون
مرد؟
-...من یه فکری به حال خودم می کردم اما االن
درمونده سرمو پایین انداختم.کم پولی نبود پولی که طاهر به بابام داده
بود... حاال دوبرابر اون پول رو من چطور به استاد تهرانی برمی
گردوندم؟
نالیدم
-من اون پولو چطور جور کنم ؟_
بی تفاوت گفت
- .من نگفتم اون پول و جور کن_
نگاهش کردم . منو خریده بود حاال منم کل زندگیم رو باید ارباب استادی
می بودم که حتی اسمشم نمی دونم. از چاله در اومدم توی چاه افتادم...
لعنت به اون بابای لعنتی من که واسه خاطر پول دختر خودش و هم
.فروخت
استاد نگاهی به سر تاپام انداخت و گفت
-...به اون پولی که بهت دادم نمی ارزی اما_
نگاهش روی لبام ثابت موند،سرشو نزدیک آورد و گفت
- .شاید بتونی خوب حال بدی چون هیکلت معرکست_
بعد از حرفش نگاهی به ساعتش انداخت و گفت
-من دیگه برم کالسم شروع شده_
.و جلوی چشمای بهت زده ی من رفت
شل و وارفته کنار دیوار سر خوردم. منظورش چی بود که حال بدم؟
خدایا حاال من باید بشم یه وسیله برای این استاد که از نگاهش معلوم بود
.قصد خوبی نداره
.سرمو بین دستام گرفتم. باید یه راه نجاتی پیدا می کردم هر طور که شده
ناچارا بلند شدم و دنبال استاد به کالس رفتم... روی اولین صندلی که
گیرم اومد نشستم. استاد تهرانی توی کالسش طوری بود که هیچ کس
جرئت یه کلمه حرف رو هم نداشت. اصال باورم نمیشد این آدم اخمو چند
. لحظه پیش چه حرفی بهم زد
نگاهی به سر تا پاش انداختم خوشتیپ بود... ورزشکار بود اما منو
خریده بود. از امشب باید هر کاری اون می گفت می کردم. خدایا من
.ظرفیتشو ندارم
با صدای خشکش به خودم اومدم
-خانم مجد حواستون به کالسه؟_
طوری بد نگام می کرد که سرمو پایین انداختم و آروم گفتم
-. بله ببخشید_
چپ چپ نگاهم کرد و دوباره مشغول تدریس شد
پارت8
درو با کلید باز کرد و منتظر موند تا من اول برم.باهاش راحت
نبودم،حاال هم مجبور بودم تو خونه ی اون زندگی کنم . ناچارا وارد شدم
و روی مبل نشستم. به آشپزخونه رفت و چند دقیقه بعد برگشت،با خستگی
کتش رو در آورد و گره ی کروباتش رو باز کرد و بی تعارف کنارم
. نشست
: دستش رو پشت سرم روی پشتی مبل گذاشت و گفت
-خوب آشپزی بلدی؟_
یه کم جمع و جور نشستم و گفتم
-. بلدم_
سر تکون داد
-خوبه،از این به بعد آشپزی و تمیز کردن این جا با تو. اتاقت مشخصه
. لباساتم می سپارم فردا از بابات بگیرن
-خانوادتون ناراحت نشن من اینجام؟_
پوزخندی زد. گفت
-.تو نگران اون قسمتاش نباش،اگه پرسیدن میگم دوست دخترمه _
مصنوعی خندیدم
- .اما به من نمیاد دوست دختر شما باشم،من هنوز هجده سالمه_
نگاه معنی داری بهم انداخت
- .سن و سال مهم نیست،همین که ببینن دلبری حرفی ندارن_
نگاهی به چشمای سرکشش انداختم و گفتم
-میشه این طوری حرف نزنید ؟_
نزدیک تر اومد و کشدار گفت
-ناز زیاد داری،خشن رو دوست نداشتی،دارم با آرومی نازتو می
خرم... اینم دوست نداری
سرش رو نزدیک آورد و کنار گوشم گفت
-وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی...
. من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم
با تته پته گفتم
-منظورتون چیه؟_
موهامو کنار زد
-منظورم واضحه،من َمردم... یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به
فاحشه های دو هزاری تو رو خریدم تا هر وقت میخوام باشی... در
...دسترسم باشی... اعتراض نکنی... چون مال منی کوچولو
لاله ی گوشمو بوسید و زمزمه کرد
- .فقط مال من_
خودمو پس کشیدم که بلند شد و گفت
-نترس خانم کوچولو امشب رو مود این حرفا نیستم اما برای شب های
. آینده آماده باش من از ناز کشیدن زیادی هم خوشم نمیاد
پارت9
با ترس نگاش کردم.. راه رفته رو برگشت و گفت
-آها راستی...اگه یه نفر توی دانشگاه از این حرفا با خبر بشه،اون وقت
.من از چشم تو می بینم
.فقط نگاهش کردم،زیاد بهم گیر نداد و به اتاقش رفت
.سرمو بین دستام گرفتم... فقط خدا باید بهم صبر می داد
***
استاد ماشین و جلوی دانشگاه نگه داشت،مسخره بود من حتی اسم
.کوچیکشم نمیدونستم
رومو برگردوندم سمتش تا بهش بگم کالسم زود تموم میشه و خودم
برمیگردم اما هنوز لب باز نکرده بودم در سمت من باز شد و یکی به
. طرز وحشیانه ای بازومو کشید
از ماشین پرت شدم بیرون... سرمو بلند کردم و بر دیدن طاهر رنگ و
از رخم پرید با تته پته گفتم
-...تو_
خم شد و بازومو گرفت... همون طوری که منو به سمت ماشینش می
برد گفت
-آره من... انتظار نداشتی بیام وقتی بابای بی همه چیزت تو رو به من
فروخته اما فلنگو بسته؟
در ماشینشو باز کرد اما قبل از اینکه پرتم کنه بیرون صدای عصبانی
:استاد رو از پشت سرم شنیدم
-.می کشمت حروم زاده_
طاهر برگشت و همون لحظه مشت محکمی از جانب تهرانی به صورتش
. خورد
پرت شد روی زمین ... با ترس نگاهی به اطراف انداختم
خیلیا توجهشون به ما جلب شده بود اما تهرانی بی اعتنا خم شد و مشت
محکم دیگه ای به صورت طاهر زد و عربده کشید
-یه بار دیگه از این غلطا کنی می کشمت فهمیدی؟
-اون دختر مال منه...خریدمش... پول دادم از باباش خریدم االنم باید با
. من باشه
تهرانی عصبانی تر داد میزنه
-رو چیزی که مال منه نظر نداشته باش وگرنه زندت نمیذارم االنم .گورتو کم کن تا جنازتو همین جا ننداختم
بعد از این حرف دست منو گرفت و به سمت دانشگاه کشید که صدای داد
طاهر از جاش بلند شد
-تو مال منی هانا فکر کردی از سر سفره ی عقد فرار کنی چیزی
میشه؟قبل از اینکه دست این بچه سوسول بهت بخوره می گیرمت حاال
. ببین
تهرانی ایستاد. با التماس گفتم
- .استاد خواهش می کنم،اگه تو دانشگاه پخش بشه آبروی جفتمون میره
معنا دار نگام کرد و گفت
-خارج از دانشگاه منو آرمین صدا کن... خوشم نمیاد هر جا بهم بگی
. استاد
حرفش و که زد دستمو ول کرد و زودتر از من وارد دانشگاه شد
دهنم باز موند.با تته پته گفتم
-شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟_
: پوزخندی زد
-توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون
مرد؟
-...من یه فکری به حال خودم می کردم اما االن
درمونده سرمو پایین انداختم.کم پولی نبود پولی که طاهر به بابام داده
بود... حاال دوبرابر اون پول رو من چطور به استاد تهرانی برمی
گردوندم؟
نالیدم
-من اون پولو چطور جور کنم ؟_
بی تفاوت گفت
- .من نگفتم اون پول و جور کن_
نگاهش کردم . منو خریده بود حاال منم کل زندگیم رو باید ارباب استادی
می بودم که حتی اسمشم نمی دونم. از چاله در اومدم توی چاه افتادم...
لعنت به اون بابای لعنتی من که واسه خاطر پول دختر خودش و هم
.فروخت
استاد نگاهی به سر تاپام انداخت و گفت
-...به اون پولی که بهت دادم نمی ارزی اما_
نگاهش روی لبام ثابت موند،سرشو نزدیک آورد و گفت
- .شاید بتونی خوب حال بدی چون هیکلت معرکست_
بعد از حرفش نگاهی به ساعتش انداخت و گفت
-من دیگه برم کالسم شروع شده_
.و جلوی چشمای بهت زده ی من رفت
شل و وارفته کنار دیوار سر خوردم. منظورش چی بود که حال بدم؟
خدایا حاال من باید بشم یه وسیله برای این استاد که از نگاهش معلوم بود
.قصد خوبی نداره
.سرمو بین دستام گرفتم. باید یه راه نجاتی پیدا می کردم هر طور که شده
ناچارا بلند شدم و دنبال استاد به کالس رفتم... روی اولین صندلی که
گیرم اومد نشستم. استاد تهرانی توی کالسش طوری بود که هیچ کس
جرئت یه کلمه حرف رو هم نداشت. اصال باورم نمیشد این آدم اخمو چند
. لحظه پیش چه حرفی بهم زد
نگاهی به سر تا پاش انداختم خوشتیپ بود... ورزشکار بود اما منو
خریده بود. از امشب باید هر کاری اون می گفت می کردم. خدایا من
.ظرفیتشو ندارم
با صدای خشکش به خودم اومدم
-خانم مجد حواستون به کالسه؟_
طوری بد نگام می کرد که سرمو پایین انداختم و آروم گفتم
-. بله ببخشید_
چپ چپ نگاهم کرد و دوباره مشغول تدریس شد
پارت8
درو با کلید باز کرد و منتظر موند تا من اول برم.باهاش راحت
نبودم،حاال هم مجبور بودم تو خونه ی اون زندگی کنم . ناچارا وارد شدم
و روی مبل نشستم. به آشپزخونه رفت و چند دقیقه بعد برگشت،با خستگی
کتش رو در آورد و گره ی کروباتش رو باز کرد و بی تعارف کنارم
. نشست
: دستش رو پشت سرم روی پشتی مبل گذاشت و گفت
-خوب آشپزی بلدی؟_
یه کم جمع و جور نشستم و گفتم
-. بلدم_
سر تکون داد
-خوبه،از این به بعد آشپزی و تمیز کردن این جا با تو. اتاقت مشخصه
. لباساتم می سپارم فردا از بابات بگیرن
-خانوادتون ناراحت نشن من اینجام؟_
پوزخندی زد. گفت
-.تو نگران اون قسمتاش نباش،اگه پرسیدن میگم دوست دخترمه _
مصنوعی خندیدم
- .اما به من نمیاد دوست دختر شما باشم،من هنوز هجده سالمه_
نگاه معنی داری بهم انداخت
- .سن و سال مهم نیست،همین که ببینن دلبری حرفی ندارن_
نگاهی به چشمای سرکشش انداختم و گفتم
-میشه این طوری حرف نزنید ؟_
نزدیک تر اومد و کشدار گفت
-ناز زیاد داری،خشن رو دوست نداشتی،دارم با آرومی نازتو می
خرم... اینم دوست نداری
سرش رو نزدیک آورد و کنار گوشم گفت
-وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی...
. من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم
با تته پته گفتم
-منظورتون چیه؟_
موهامو کنار زد
-منظورم واضحه،من َمردم... یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به
فاحشه های دو هزاری تو رو خریدم تا هر وقت میخوام باشی... در
...دسترسم باشی... اعتراض نکنی... چون مال منی کوچولو
لاله ی گوشمو بوسید و زمزمه کرد
- .فقط مال من_
خودمو پس کشیدم که بلند شد و گفت
-نترس خانم کوچولو امشب رو مود این حرفا نیستم اما برای شب های
. آینده آماده باش من از ناز کشیدن زیادی هم خوشم نمیاد
پارت9
با ترس نگاش کردم.. راه رفته رو برگشت و گفت
-آها راستی...اگه یه نفر توی دانشگاه از این حرفا با خبر بشه،اون وقت
.من از چشم تو می بینم
.فقط نگاهش کردم،زیاد بهم گیر نداد و به اتاقش رفت
.سرمو بین دستام گرفتم... فقط خدا باید بهم صبر می داد
***
استاد ماشین و جلوی دانشگاه نگه داشت،مسخره بود من حتی اسم
.کوچیکشم نمیدونستم
رومو برگردوندم سمتش تا بهش بگم کالسم زود تموم میشه و خودم
برمیگردم اما هنوز لب باز نکرده بودم در سمت من باز شد و یکی به
. طرز وحشیانه ای بازومو کشید
از ماشین پرت شدم بیرون... سرمو بلند کردم و بر دیدن طاهر رنگ و
از رخم پرید با تته پته گفتم
-...تو_
خم شد و بازومو گرفت... همون طوری که منو به سمت ماشینش می
برد گفت
-آره من... انتظار نداشتی بیام وقتی بابای بی همه چیزت تو رو به من
فروخته اما فلنگو بسته؟
در ماشینشو باز کرد اما قبل از اینکه پرتم کنه بیرون صدای عصبانی
:استاد رو از پشت سرم شنیدم
-.می کشمت حروم زاده_
طاهر برگشت و همون لحظه مشت محکمی از جانب تهرانی به صورتش
. خورد
پرت شد روی زمین ... با ترس نگاهی به اطراف انداختم
خیلیا توجهشون به ما جلب شده بود اما تهرانی بی اعتنا خم شد و مشت
محکم دیگه ای به صورت طاهر زد و عربده کشید
-یه بار دیگه از این غلطا کنی می کشمت فهمیدی؟
-اون دختر مال منه...خریدمش... پول دادم از باباش خریدم االنم باید با
. من باشه
تهرانی عصبانی تر داد میزنه
-رو چیزی که مال منه نظر نداشته باش وگرنه زندت نمیذارم االنم .گورتو کم کن تا جنازتو همین جا ننداختم
بعد از این حرف دست منو گرفت و به سمت دانشگاه کشید که صدای داد
طاهر از جاش بلند شد
-تو مال منی هانا فکر کردی از سر سفره ی عقد فرار کنی چیزی
میشه؟قبل از اینکه دست این بچه سوسول بهت بخوره می گیرمت حاال
. ببین
تهرانی ایستاد. با التماس گفتم
- .استاد خواهش می کنم،اگه تو دانشگاه پخش بشه آبروی جفتمون میره
معنا دار نگام کرد و گفت
-خارج از دانشگاه منو آرمین صدا کن... خوشم نمیاد هر جا بهم بگی
. استاد
حرفش و که زد دستمو ول کرد و زودتر از من وارد دانشگاه شد

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



