15-05-2019، 13:42
(آخرین ویرایش در این ارسال: 15-05-2019، 13:44، توسط ♱ ᴠɪᴄᴛᴏʀ ♱.)

برشی از کتاب :
توی دوره ی مدرسه هر کسی بهم نزدیک می شد؛ با فهمیدن داستان زندگیم می ترسید و فاصله می گرفت . همین باعث شد کم کم اعتماد به نفس مو از دست بدم و منزوی بشم . در عوض هر چی تنهاتر می شدم بیشتر به درس پناه می بردم و این تنها چیزی بود که منو قوی می کرد و پشت میز نشستم و یه نفس عمیق کششیدم . ماشینم بین راه خراب شده بود و مجبور شدم مسافت زیادی را پیاده بیام هنوز به خاطر دویدن نفس نفس می زدم .
چشمم به بخار قهوه خیره موند هیچی لذت بخش تر از قهوه تو یه صبح سرد زمستونی نبود…. شال گردن مو از دور گردنم شل کردم و یه جرعه از فهوه ی داغ نوشیدم طعمش انرژی زا بود….
نام کتاب: رز سیاه
نویسنده: الناز دادخواه
دسته: تخیلی, عاشقانه, کتابخانه
تعداد صفحات: 470
ناشر: آئی سا
زبان: فارسی

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



