اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable - Line: 865 - File: showthread.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/showthread.php 865 errorHandler->error




 


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان عاشقانه کوتاهی که اشک تان را در می آورد

#1
وقتی اس ام اسی از مادرم می رسد غمگین میشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتی.



چشمهایش را ریز میکند و دکمه ها را سخت می فشارد



اس ام اس هایش همیشه جاافتادگی دارند.



چند حرف را از قلم می اندازد یا کلمه ای را به شکلی غیر معمول می نویسد؛



یک شکل ِ ویژه که یادآوری می کند او با زحمت این ها را نوشته.



انگار از درون یک زندان در فرصتی کوتاه با هزار بدبختی فرستاده شده باشند.



در اغلب موارد اس ام اس میدهد و میپرسد برای شام برمیگردم یا نه؛



با کلمه های خودش، با حروفی که یادآوری میکند او مادر است نه هر کس دیگر.



مادری که عمق ِعشق به او را نمیشود سنجید.



با دیدن اس ام اس هایش فقط گلویم فشرده میشود.



آخ مادر! میخواستم بگویم اس ام اس هایت عاقبت دیوانه ام میکند.



پدرم… او میگوید: این کارت شارژ را وارد کن.



میگویم: بزن ستاره صد و چہل… و او مقاومت میکند.



برایش ساده است؛ اما نمیخواهد بازی ِجدید را بپذیرد.



اینباکسش به شکلی بیرحمانه لبریز ِ اس ام اس های ِ بی احساس ِ ایرانسل است.



هیچ کس به او اس ام اس نمیدهد و او نیز به کسی.



ولی فقط یک بار، بله فقط یک بار به من اس ام اس داد.



او همیشه به خاطر آلرژی ِ تنفسی اش آدامس میجود.



میگوید گلویش را مرطوب میکند و بہتر نفس میکشد. در اس ام اس اش نوشته بود: “آدامس”. همین!



فقط همین یک کلمه.



ننوشته بود آدامس بخر يا آدامس میخواهم. نه، فقط آدامس!



وقتی خواندمش توی ِ خیابان راه میرفتم.



یادم میآید که ایستادم. فروریختم. یک کلمه و او چطور این را نوشته بود!؟



چقدر کم، چقدر کوتاه، چقدر غریب… آدامس…
پاسخ
 سپاس شده توسط یلدا 86 ، tamana m
آگهی


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
داستان عاشقانه کوتاهی که اشک تان را در می آورد - کــــــــــⓐرمَن - 13-03-2020، 17:25

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Rainbow داستان دختر پاک 14 ساله
  ●داستان های ترسناک●
  حال بهم زن ترین داستان دنیا(هر اتفاقی که بعد از خوندن داستان افتاد به من ربطی نداره)
  داستان عاشقی یک پسر خیلی قشنگه(تکراری نیست)
  داستان|پیش زمینه ذهنی|
Exclamation داستان بسیار ترسناک خونه جدید !
Heart یه داستان عاشقانه غمگین و زیبا از یک دختر((( حتما بخونید)))
  رمان عشق من ، عشق تو (عاشقانه ، معرکه) به قلم: خودم
  رمان عاشقانه ( کراش من توی دانشگاه یه دختر ترسناکه) به قلم خودم. پارت پایانی.
Exclamation مجنون (داستان ترسناک واقعی) +18

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان