این قسمت : ممد پسری در مزرعه 2
سال بعد @محمّد به یکی از قاچاقچی های بزرگ کارتل مواد مخدر تبدیل شده بود و مشروبات الکی و انواع اسلحه های گرم و سرد از جُمله چاقوی زنجان ردو بدل میکرد
ممد با درآمد حاصل از این تجارت پرسود و جذب افراد کارآمد قصد داشت بالاخره نقشه رو عملی کنه، در اولین حرکت خودشو به صندوق صدقه رسوند تا بلایای موجود بر سر راهش برداشته شه ممکنه بگید آمریکا صندوق صدقه نداره باید بگم که دددددهنتو ببند دیری اومدی نخواه زود بری! -___-* ،سپس ممد نیروها و اعضای باند رو از سراسر نیویورک واشنگتن،توکیو،تهران،آنکارا و شهر ری فراخوانی کرد،ممد که حالا اندازه کل بودجه آمریکا سرمایه داشت با خرید تجهیزات لازم نقشه رو پیش میبرد
ممد اسوه حسنه ی خودش رو هیتلر میدونست،ممد خیلی فرق کرده بود!، ولی بازم #ممد پسر خوبی بود.
همه چیز برای حمله آماده بود، شب حمله وِلوِله بود،ممد قبل حمله سخنرانی داشت متنشو آماده کرده بود تمامی اعضا بغیر از گودرز از توابع تربت حیدریه حضور داشتن
خبر رسیده بود گودرز تو راه رسیدن به آمریکا به علت خطای انسانی هواپیماشو با موشک زدن،ممد سخنرانی رو اینگونه آغاز کرد،غم درگذشت دوست عزیزمان گودرز باید تبدیل به خشمی شود که بر سر دشمن انسانیت نظام فاسد آمریکا فرود خواهد آمد؛
قطره قطره ی خون ما بذر هدفی را آبیاری میکند که منجر به نجات انسانیت از نفوذ صهیونیست ها و سردمداران پلیدِ دوران است! مارا بکشید، ملت ما بیدار تر خواهد شد!
سخنرانی در عین کوتاه بودن بشدت زیبا گیرا ملیح و دل انگیز بود به صورتی که اشک و خون در چشمان اعضای باند خروشان شده بود،بلافاصله ریچارد شیر دل فریاد زد تکبیر! صدای نوای اللهُ اکبر گویان واشنگتن را پر کرده بود؛
نیم ساعت بعد همه در موقعیت مورد نظر بودن که فرمان حمله صادر شد ممد ازون ترسوهای سنگر نشین نبود و بچه هارو همراهی میکرد، نور روشنی حاصل از برخورد 14 آرپیجی(به نیت 14 معصوم) به کاخ سفید قسمتی از شهرو روشن کرده بود و صدای طنین نبرد بلند شده بود،آهنگرانی هم اونجا بود و ای لشگر صاحب زمان رو برای تقویت بچه ها میخوند، درسته که آمریکا اولش هیچ غلطی نمیتونس بکنه ولی دیگه واقعا داشت یه غلطایی میکرد که ممد فکرشو نکرده بود
اعضای MARVEL برای نبرد با ممد صف کشیده بودن ولی خدا با ممد بود،ممد نهایتا میخواست کاخ سفیدو حُسِینیه کنه و نیتش پاک بود، ممد پسر خوبی بود..
اعضای گروه انتقام جویان ماروِل همه جمع بودن کریم آقامونم بود، ثور آیرون من اسپایدر من و باقی دوستان..
اعضای باند که همه درگیر نبرد با مزدوران آمریکایی بودن،با دیدن انتقام جویان و همچنین پُتک ثور لرزه به اندامشون افتاد یجورایی نا امیدشده بودن از مستقر شدن در کاخ سفید به عنوان مرکز خلافت.
آهنگران تِرَک جدید خودشو برای اعضای باند پخش کرد و شور تازه ای بچه هارو درنَوَردید، ممد که اوضاع را اینگونه دید،نگاهی بر ساعت خویش بیانداختُ آنگَه خندید..
صدای عربده ها و تیر و توپ و تانک بشدت بلند بود ولی صدایی که ناگهان در آسمان پیچید باعث شکل گیری سکوتی در صحنه ی کارزار شد.
از میان مِه و غبار نبرد انتقام جویان شخص ناشناسی رو در آنسوی میدان مشاهده کردند همه یکصدا گفتند عه علیییییه! @"-HIDDEИ-"
ممد دو دستی خودش را به سوی پیشوای خودش پرتاب کرد و همه اعضای باند دستُ جیغُ هوراااا؛
انتقام جویان که عظمت،قدرت،صلابت،و نور عرفانی حاج علی شون رو دیدن در همین حین کرک و پر و های ریخته شده خودشون رو جمع کردن و به آنسوی میدان رفتند و به دست و پای سَرورشون افتادن که از دریای بخششت اندکی را نصیب ما کن ای بلند مرتبه!
ممد که شاگرد علی بود دستاشو شست (کرونا در کمین است
) و لشگر تسلیم شده آمریکا رو خلع سلاح کرد
ناگهان برق رفت و پلی استیشن خاموش شد
ممد گریه کنان و افسارگسیخته نزد پدر رفت
پدر یادش افتاد ممد داروهای مربوط به بیش فعالیش رو نخورده و ممکنه هر لحظه توهم بزنه
ممد آن شب خوب خوابید
ممد پسر خوبی بود
مثل ممد باشیم!
پایـان.
سال بعد @محمّد به یکی از قاچاقچی های بزرگ کارتل مواد مخدر تبدیل شده بود و مشروبات الکی و انواع اسلحه های گرم و سرد از جُمله چاقوی زنجان ردو بدل میکرد
ممد با درآمد حاصل از این تجارت پرسود و جذب افراد کارآمد قصد داشت بالاخره نقشه رو عملی کنه، در اولین حرکت خودشو به صندوق صدقه رسوند تا بلایای موجود بر سر راهش برداشته شه ممکنه بگید آمریکا صندوق صدقه نداره باید بگم که دددددهنتو ببند دیری اومدی نخواه زود بری! -___-* ،سپس ممد نیروها و اعضای باند رو از سراسر نیویورک واشنگتن،توکیو،تهران،آنکارا و شهر ری فراخوانی کرد،ممد که حالا اندازه کل بودجه آمریکا سرمایه داشت با خرید تجهیزات لازم نقشه رو پیش میبرد
ممد اسوه حسنه ی خودش رو هیتلر میدونست،ممد خیلی فرق کرده بود!، ولی بازم #ممد پسر خوبی بود.
همه چیز برای حمله آماده بود، شب حمله وِلوِله بود،ممد قبل حمله سخنرانی داشت متنشو آماده کرده بود تمامی اعضا بغیر از گودرز از توابع تربت حیدریه حضور داشتن
خبر رسیده بود گودرز تو راه رسیدن به آمریکا به علت خطای انسانی هواپیماشو با موشک زدن،ممد سخنرانی رو اینگونه آغاز کرد،غم درگذشت دوست عزیزمان گودرز باید تبدیل به خشمی شود که بر سر دشمن انسانیت نظام فاسد آمریکا فرود خواهد آمد؛
قطره قطره ی خون ما بذر هدفی را آبیاری میکند که منجر به نجات انسانیت از نفوذ صهیونیست ها و سردمداران پلیدِ دوران است! مارا بکشید، ملت ما بیدار تر خواهد شد!
سخنرانی در عین کوتاه بودن بشدت زیبا گیرا ملیح و دل انگیز بود به صورتی که اشک و خون در چشمان اعضای باند خروشان شده بود،بلافاصله ریچارد شیر دل فریاد زد تکبیر! صدای نوای اللهُ اکبر گویان واشنگتن را پر کرده بود؛
نیم ساعت بعد همه در موقعیت مورد نظر بودن که فرمان حمله صادر شد ممد ازون ترسوهای سنگر نشین نبود و بچه هارو همراهی میکرد، نور روشنی حاصل از برخورد 14 آرپیجی(به نیت 14 معصوم) به کاخ سفید قسمتی از شهرو روشن کرده بود و صدای طنین نبرد بلند شده بود،آهنگرانی هم اونجا بود و ای لشگر صاحب زمان رو برای تقویت بچه ها میخوند، درسته که آمریکا اولش هیچ غلطی نمیتونس بکنه ولی دیگه واقعا داشت یه غلطایی میکرد که ممد فکرشو نکرده بود
اعضای MARVEL برای نبرد با ممد صف کشیده بودن ولی خدا با ممد بود،ممد نهایتا میخواست کاخ سفیدو حُسِینیه کنه و نیتش پاک بود، ممد پسر خوبی بود..
اعضای گروه انتقام جویان ماروِل همه جمع بودن کریم آقامونم بود، ثور آیرون من اسپایدر من و باقی دوستان..
اعضای باند که همه درگیر نبرد با مزدوران آمریکایی بودن،با دیدن انتقام جویان و همچنین پُتک ثور لرزه به اندامشون افتاد یجورایی نا امیدشده بودن از مستقر شدن در کاخ سفید به عنوان مرکز خلافت.
آهنگران تِرَک جدید خودشو برای اعضای باند پخش کرد و شور تازه ای بچه هارو درنَوَردید، ممد که اوضاع را اینگونه دید،نگاهی بر ساعت خویش بیانداختُ آنگَه خندید..
صدای عربده ها و تیر و توپ و تانک بشدت بلند بود ولی صدایی که ناگهان در آسمان پیچید باعث شکل گیری سکوتی در صحنه ی کارزار شد.
از میان مِه و غبار نبرد انتقام جویان شخص ناشناسی رو در آنسوی میدان مشاهده کردند همه یکصدا گفتند عه علیییییه! @"-HIDDEИ-"
ممد دو دستی خودش را به سوی پیشوای خودش پرتاب کرد و همه اعضای باند دستُ جیغُ هوراااا؛
انتقام جویان که عظمت،قدرت،صلابت،و نور عرفانی حاج علی شون رو دیدن در همین حین کرک و پر و های ریخته شده خودشون رو جمع کردن و به آنسوی میدان رفتند و به دست و پای سَرورشون افتادن که از دریای بخششت اندکی را نصیب ما کن ای بلند مرتبه!
ممد که شاگرد علی بود دستاشو شست (کرونا در کمین است
) و لشگر تسلیم شده آمریکا رو خلع سلاح کردناگهان برق رفت و پلی استیشن خاموش شد
ممد گریه کنان و افسارگسیخته نزد پدر رفت
پدر یادش افتاد ممد داروهای مربوط به بیش فعالیش رو نخورده و ممکنه هر لحظه توهم بزنه
ممد آن شب خوب خوابید
ممد پسر خوبی بود
مثل ممد باشیم!
پایـان.

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



