تاپیک قشنگی بود. ممنون آقا فرنود.(اگر اسمت اشتباه نباشه).
سال 1404 با کلی استرس برای من شروع شد. اما میدونستم قراره برام از اون سالهای پر مشغله باشه و نظام نوینی در من پدیدار کنه.
کلی تغییرات داشتم در زندگیام. در بُعد زندگی شخصی ام خیلی راضی بودم.
در ابتدا تونستم با کش و مکش فراوان پایان نامه ام رو بنویسم و از بند این مشکل بزرگ خلاص بشم. مشکلی که فکر نمیکردم بتونم ازش به این راحتیا در بیام.
جنگ 12 روزه شد و کلی هموطنام توش کشته شدن. کشورم آسیب دید، اما در این بین من 2تا کتابم رو نوشتم. هرچند بی اهمیت شاید از نظرها، اما رویای کودکیام بود. مخصوصا در بین ناامیدی و جنگ، انتشارشون برام مثل امید بود.
بعد از این شرایط تونستم به پیاده روی مشایه(اربعین) برم کاملا اتفاقی که برام بسیار بسیار بسیار جالب بود تجربه قشنگی بود. این هم یکی از خواسته ها من از کودکی تا الان بود که با وجود شرایط ولی داشت برام حسرت میشد و نیمه تمام. از خیلی از وابستگی های کاری و دوستانه کناره گیری کردم و یکی از بزرگ ترین ترس هام بود . در ادامه اش بحث ازدواج و یه سری گپ و گفت ها شد که خب عاقلانه ترین تصمیم رو گرفتم در موردش.
بعدش بزرگ ترین و آخرین تارگت نوجوانیم رو هدف قرار دادم و آماده شدم برای قدم گذاشتن تو دنیای بزرگسالی و مقدمه ای شد برای دهه سوم زندگیم. یعنی خدمت سربازی!
تا حد امکان سعی کردم برای پیچوندن و راحت تر شدنش که تا 99% و دقیقه 89 خوب پیش رفت. اما دقیقا 4.5 روز تا اتمام این تارگت هم مونده بود که انگار یه کابوس یهو شهر زندگیم رو فرا گرفت. به اون آیه قرآنی که میگفت خورشید از غرب طلوع میکنه و کوه ها میریزه و... . دقیقا همینطوری شد. مثل جنگ 12 روزه، نیست ولی. بیشتر نا امید ترم. اما خب، راهیه که توش اومدم و نه راه پس دارم نه پیش. شاید این اجبار باعث شده که بتونم ادامه بدم، مثل همیشه سریع نه. ولی پایانش حتمیه. هنوز 7 روز مونده تا پایان 1404، اما بنظرم این 7 روز رو دوست دارم هرچی اتفاق خوب هست برای هموطنام بیوفته. بنظرم این 358 روز گذشته برام کافی بوده. چیزهایی که میخواستم رو بدست آوردم تا حد ممکن. 1404 انگار روی 2x بود. هرچی که ماقبل 1404 بود انگار یه پری ویو بود و توی 1404 یهو همه چیز زود گذشت. و اما بخشی از این 358 روز رو برای همیشه حذف میکنم.
در کل 404 تلخ بود ولی برای من مثل پل به آینده بود و نمیتونم بگم سالی پر از بیخیالی و معنا بوده. یعنی 404 اون سیاه چاله زمان زندگیم بود که یهو پر از تغییرات شخصی و شخصیتی و اجتماعی و فرهنگی و... شد برام!
سال 1404 با کلی استرس برای من شروع شد. اما میدونستم قراره برام از اون سالهای پر مشغله باشه و نظام نوینی در من پدیدار کنه.
کلی تغییرات داشتم در زندگیام. در بُعد زندگی شخصی ام خیلی راضی بودم.
در ابتدا تونستم با کش و مکش فراوان پایان نامه ام رو بنویسم و از بند این مشکل بزرگ خلاص بشم. مشکلی که فکر نمیکردم بتونم ازش به این راحتیا در بیام.
جنگ 12 روزه شد و کلی هموطنام توش کشته شدن. کشورم آسیب دید، اما در این بین من 2تا کتابم رو نوشتم. هرچند بی اهمیت شاید از نظرها، اما رویای کودکیام بود. مخصوصا در بین ناامیدی و جنگ، انتشارشون برام مثل امید بود.
بعد از این شرایط تونستم به پیاده روی مشایه(اربعین) برم کاملا اتفاقی که برام بسیار بسیار بسیار جالب بود تجربه قشنگی بود. این هم یکی از خواسته ها من از کودکی تا الان بود که با وجود شرایط ولی داشت برام حسرت میشد و نیمه تمام. از خیلی از وابستگی های کاری و دوستانه کناره گیری کردم و یکی از بزرگ ترین ترس هام بود . در ادامه اش بحث ازدواج و یه سری گپ و گفت ها شد که خب عاقلانه ترین تصمیم رو گرفتم در موردش.
بعدش بزرگ ترین و آخرین تارگت نوجوانیم رو هدف قرار دادم و آماده شدم برای قدم گذاشتن تو دنیای بزرگسالی و مقدمه ای شد برای دهه سوم زندگیم. یعنی خدمت سربازی!
تا حد امکان سعی کردم برای پیچوندن و راحت تر شدنش که تا 99% و دقیقه 89 خوب پیش رفت. اما دقیقا 4.5 روز تا اتمام این تارگت هم مونده بود که انگار یه کابوس یهو شهر زندگیم رو فرا گرفت. به اون آیه قرآنی که میگفت خورشید از غرب طلوع میکنه و کوه ها میریزه و... . دقیقا همینطوری شد. مثل جنگ 12 روزه، نیست ولی. بیشتر نا امید ترم. اما خب، راهیه که توش اومدم و نه راه پس دارم نه پیش. شاید این اجبار باعث شده که بتونم ادامه بدم، مثل همیشه سریع نه. ولی پایانش حتمیه. هنوز 7 روز مونده تا پایان 1404، اما بنظرم این 7 روز رو دوست دارم هرچی اتفاق خوب هست برای هموطنام بیوفته. بنظرم این 358 روز گذشته برام کافی بوده. چیزهایی که میخواستم رو بدست آوردم تا حد ممکن. 1404 انگار روی 2x بود. هرچی که ماقبل 1404 بود انگار یه پری ویو بود و توی 1404 یهو همه چیز زود گذشت. و اما بخشی از این 358 روز رو برای همیشه حذف میکنم.
در کل 404 تلخ بود ولی برای من مثل پل به آینده بود و نمیتونم بگم سالی پر از بیخیالی و معنا بوده. یعنی 404 اون سیاه چاله زمان زندگیم بود که یهو پر از تغییرات شخصی و شخصیتی و اجتماعی و فرهنگی و... شد برام!

بازی آنلاین
آپلود عکس






![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



