14-03-2026، 15:07
سال رو با توهمِ اینکه هرچی که لازم بوده رو دربارهی طرز کار این جهان یاد گرفتم، شروع کردم؛ حالا با اعتقاد به اینکه هنوز چیز زیادی نمیدونم، تمومش میکنم. با توهمِ اینکه از جنس آهن و سربم و از پس هرچیزی بر میآم، شروعش کردم؛ حالا با علم به اینکه آسیبپذیرم اما بیدفاع نیستم، تمومش میکنم. امسال رو با عجله شروع کردم. انگار برای رسیدن به چیزی که حتی دقیقاً نمیدونستم چیه، دیر شده باشه. انگار وسط بازیای بودم که هر لحظه ممکن بود سوت پایانش رو بشنوم. حالا با آرامش و اطمینان خاطر از اینکه مسابقهای در کار نیست، تمومش میکنم.
سالی که گذشت رامنشدنی بود. نمیتونستی به میل خودت بچرخونیش. باید میذاشتی با خودش تو رو هرجایی که دوست داره ببره. باید اعتماد میکردی که حتی اگه تا عمق وحشت و تاریکی بکشونتت، خودش به موقعش برت میگردونه. من سالی که گذشت رو دوست داشتم. مثل سال قبلش و برعکس سالهای قبلترش. حس میکنم بعد از یه دوره گذار طولانی و سخت از تمام اون روزها و سالهایی که ذرهای به زندگیم احساس تعلق نداشتم، حالا یکی دو سالیه که دارم شبیه خودم و برای خودم زندگی میکنم. حتی به غلط. سالی که گذشت رو دوست داشتم، و از ته دلم امیدوارم این روزهای آخر یه کاری کنه که عاشقش بشم. و دیگه حتی به این خاک هم احساس تعلق داشته باشم.
من سالهای طولانی قمار میکردم روی اینکه پاداشی برای خوبی و مجازاتی برای شرارت وجود داره. امسال بهم ثابت شد که بازنده نبودم. که خون روی زمین نمیمونه. اشکها و تکههای شکستهی قلب کسی روی زمین نمیمونه. فریاد آدمها تا آسمون میره. و هیچکس اونقدر خوششانس نیست که بتونه تا ابد قسر در بره. و راستش، خوشحالم از اینکه قراره جهان رو به وقت سال 1405 هم ببینم. جهانی که احساس میکنم خدایی داره. خدایی که عوضیهارو دوست نداره.
سالی که گذشت رامنشدنی بود. نمیتونستی به میل خودت بچرخونیش. باید میذاشتی با خودش تو رو هرجایی که دوست داره ببره. باید اعتماد میکردی که حتی اگه تا عمق وحشت و تاریکی بکشونتت، خودش به موقعش برت میگردونه. من سالی که گذشت رو دوست داشتم. مثل سال قبلش و برعکس سالهای قبلترش. حس میکنم بعد از یه دوره گذار طولانی و سخت از تمام اون روزها و سالهایی که ذرهای به زندگیم احساس تعلق نداشتم، حالا یکی دو سالیه که دارم شبیه خودم و برای خودم زندگی میکنم. حتی به غلط. سالی که گذشت رو دوست داشتم، و از ته دلم امیدوارم این روزهای آخر یه کاری کنه که عاشقش بشم. و دیگه حتی به این خاک هم احساس تعلق داشته باشم.
من سالهای طولانی قمار میکردم روی اینکه پاداشی برای خوبی و مجازاتی برای شرارت وجود داره. امسال بهم ثابت شد که بازنده نبودم. که خون روی زمین نمیمونه. اشکها و تکههای شکستهی قلب کسی روی زمین نمیمونه. فریاد آدمها تا آسمون میره. و هیچکس اونقدر خوششانس نیست که بتونه تا ابد قسر در بره. و راستش، خوشحالم از اینکه قراره جهان رو به وقت سال 1405 هم ببینم. جهانی که احساس میکنم خدایی داره. خدایی که عوضیهارو دوست نداره.

بازی آنلاین
آپلود عکس


![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



