کرونا؟
ایزی (:
یادش بخیر دوران دانشجوییم و کرونا
اون موقعا از شیش هف سال بعدِ کرونا تصوری نداشتم...
اصلا هم تو ذهن خودم شیش هف سال پیرتر از اون موقعم نیستم... ):
ولی
تو کرونا حداقل اینترنت داشتیم...
یوتیوب، کورش و میا و ایمان...
ولاگهای علی بروکس و کلا پی وی اس...
هم فکرشو نمیکردم ک شیش هف سال دیگه قراره جنگ بشه...
هم فکرشو نمیکردم ک شیش هف سال بعد قراره همونجایی دراز بکشم ک الان دراز کشیدم...
هم فکرشو نمیکردم دورانِ خدمتم این شکلی بشه...
کرونا ب من ضربه ای وارد نکرد
فقط کمک کرد بتونم تو دوران دانشجوییم یذره کار و پسانداز کنم...
یذره هم ویدیو آموزشی تو یوتیوب دنبال کنم...
و کلاس زبان آنلاینم با بچها و بنی و شلی ای ک الان دیگه کات کردن (: و آشنا شدنم با خانومِ ز
کی فکرشو میکرد؟؟؟
قطع ارتباط با اکیپِ چس ترمیِ دانشگاه...
نسترن، امیرحسین، پریناز، امیر، فاطمه، مجتبی...
با اکیپ سابق گشت و گذار کردن تو جایجایِ مختلفِ تهران و کرج و شمال و طفرش و... (:
عمو سیا، سارا، عمو شایان، ساغر، آرمان، نازنین، محمدرضا، آقا معین، عسل، پرنیا، فاطمه، حسین...
اون باغ گرفتنا و بزن برقص کردنا
ددر دودورا و مافیا بازی کردنا...
اسکیپ روم های غیر قانونی و بصورت اتفاقی دیدنِ فرزین (:
عر زدن بچها تو اسکیپ روم و حل مسئلههای من و آقا معین و عمو سیا و محمدرضا...
اون اسکیپه ک اکتورش پارکور کار بود(: و عر زدن و از ترس لرزیدن منو محمدرضا تو بغل همدیگه تو اون اسکیپه ک بهمون برا هینت آیفون 4 داده بودن (:
بزن برقص با پدرزنِ محمدرضا (:
فوت کردنِ مامانِ سیا ک کادر درمان بود...
گریه هاش تو بغلم...
رفتنِ سیا...
کی فکرشو میکرد اون اکیپِ ده دوازده ساله بپاشه؟ (:
کرونا بجز فوت کردن مامانِ سیا (ک اونم بخاطر کرونا نبود، سرطان بود) ضربه خاصی بهمون نزد...
ضربهها رو خودمون ب خودمون میزدیم (:
ایزی (:
یادش بخیر دوران دانشجوییم و کرونا
اون موقعا از شیش هف سال بعدِ کرونا تصوری نداشتم...
اصلا هم تو ذهن خودم شیش هف سال پیرتر از اون موقعم نیستم... ):
ولی
تو کرونا حداقل اینترنت داشتیم...
یوتیوب، کورش و میا و ایمان...
ولاگهای علی بروکس و کلا پی وی اس...
هم فکرشو نمیکردم ک شیش هف سال دیگه قراره جنگ بشه...
هم فکرشو نمیکردم ک شیش هف سال بعد قراره همونجایی دراز بکشم ک الان دراز کشیدم...
هم فکرشو نمیکردم دورانِ خدمتم این شکلی بشه...
کرونا ب من ضربه ای وارد نکرد
فقط کمک کرد بتونم تو دوران دانشجوییم یذره کار و پسانداز کنم...
یذره هم ویدیو آموزشی تو یوتیوب دنبال کنم...
و کلاس زبان آنلاینم با بچها و بنی و شلی ای ک الان دیگه کات کردن (: و آشنا شدنم با خانومِ ز
کی فکرشو میکرد؟؟؟
قطع ارتباط با اکیپِ چس ترمیِ دانشگاه...
نسترن، امیرحسین، پریناز، امیر، فاطمه، مجتبی...
با اکیپ سابق گشت و گذار کردن تو جایجایِ مختلفِ تهران و کرج و شمال و طفرش و... (:
عمو سیا، سارا، عمو شایان، ساغر، آرمان، نازنین، محمدرضا، آقا معین، عسل، پرنیا، فاطمه، حسین...
اون باغ گرفتنا و بزن برقص کردنا
ددر دودورا و مافیا بازی کردنا...
اسکیپ روم های غیر قانونی و بصورت اتفاقی دیدنِ فرزین (:
عر زدن بچها تو اسکیپ روم و حل مسئلههای من و آقا معین و عمو سیا و محمدرضا...
اون اسکیپه ک اکتورش پارکور کار بود(: و عر زدن و از ترس لرزیدن منو محمدرضا تو بغل همدیگه تو اون اسکیپه ک بهمون برا هینت آیفون 4 داده بودن (:
بزن برقص با پدرزنِ محمدرضا (:
فوت کردنِ مامانِ سیا ک کادر درمان بود...
گریه هاش تو بغلم...
رفتنِ سیا...
کی فکرشو میکرد اون اکیپِ ده دوازده ساله بپاشه؟ (:
کرونا بجز فوت کردن مامانِ سیا (ک اونم بخاطر کرونا نبود، سرطان بود) ضربه خاصی بهمون نزد...
ضربهها رو خودمون ب خودمون میزدیم (:

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



