24-03-2026، 19:29
این آدم یه جورایی یه بازیگره ماهره. اولش که میبینتت با یه لبخنده گُشاد و کلی محبت دلت رو میبره. انگار که تو بهترین اتفاقه زندگیش هستی و واقعاً بهت اهمیت میده. حرفاش قشنگه توجهش زیاده، خلاصه که آدم فکر میکنه یه گنج پیدا کرده. ولی این فقط یه نقابه، یه نمایشه اولیه برایه اینکه تو رو جذبه خودش کنه.
وقتی که دید دل دادی و دیگه راحت میتونه روت حساب کنه، کمکم نقش عوض میشه. اون مهربونی هایه اولیه اش حالا دیگه فقط وقتی لازمه رو میشه. یعنی چی؟ یعنی فقط زمانی سراغت میاد که یه کاری داره که تو میتونی براش انجام بدی. انگار که تو یه ابزار هستی براش تا وقتی که نیاز داره ازت استفاده میکنه، نازت رو هم میکشه که نکنه یه وقت دلخور بشی و دیگه به دردش نخوری.
اما محضِ اینکه کارش باهات تموم شد و دیگه ازت آبی گرم نمیشه، خیلی راحت حالت رو میگیره. مثل همون چاقوی آشپزخونه که وقتی کارش تموم شد، پرت میشه یه گوشه. دیگه خبری از اون همه توجه و محبت نیست. کاملاً بی تفاوت میشه، انگار که اصلاً تو وجود نداشتی. فقط دنبال کار بعدی خودش میگرده و تو براش فراموش میشی.
یه جورایی رفتاره قابل پیش بینی هم نداره. یه روز ممکنه خیلی بهت نزدیک باشه و یه روز دیگه کاملاً ازت دور بشه. این نوسانها رو عمدی ایجاد میکنه تا تو همیشه درگیرش باشی و سعی کنی دوباره توجهش رو جلب کنی. انگار که یه بازی راه انداخته که تو همیشه باید برای راضی نگه داشتنش تلاش کنی. و این تلاش هم هیچوقت به موفقیت منجر نمیشه چون انگار که داری روی تردمیل میدویی و هیچوقت به هیچ جا نمیرسی
در کل این آدم فقط به فکره منافعه خودشه. احساساته بقیه براش اولویت نداره، مگر اینکه بتونه ازش سو استفاده کنه. یه جورایی یه "مصرفکننده" احساساته تا وقتی نیاز داره ازت میگیره و بعد که سیر شد دیگه سراغت نمیاد. خیلی راحت میتونه یه رابطه رو شروع کنه، ازش سو استفاده کنه و بعد بدونه هیچ عذابه وجدانی تمومش کنه.
وقتی که دید دل دادی و دیگه راحت میتونه روت حساب کنه، کمکم نقش عوض میشه. اون مهربونی هایه اولیه اش حالا دیگه فقط وقتی لازمه رو میشه. یعنی چی؟ یعنی فقط زمانی سراغت میاد که یه کاری داره که تو میتونی براش انجام بدی. انگار که تو یه ابزار هستی براش تا وقتی که نیاز داره ازت استفاده میکنه، نازت رو هم میکشه که نکنه یه وقت دلخور بشی و دیگه به دردش نخوری.
اما محضِ اینکه کارش باهات تموم شد و دیگه ازت آبی گرم نمیشه، خیلی راحت حالت رو میگیره. مثل همون چاقوی آشپزخونه که وقتی کارش تموم شد، پرت میشه یه گوشه. دیگه خبری از اون همه توجه و محبت نیست. کاملاً بی تفاوت میشه، انگار که اصلاً تو وجود نداشتی. فقط دنبال کار بعدی خودش میگرده و تو براش فراموش میشی.
یه جورایی رفتاره قابل پیش بینی هم نداره. یه روز ممکنه خیلی بهت نزدیک باشه و یه روز دیگه کاملاً ازت دور بشه. این نوسانها رو عمدی ایجاد میکنه تا تو همیشه درگیرش باشی و سعی کنی دوباره توجهش رو جلب کنی. انگار که یه بازی راه انداخته که تو همیشه باید برای راضی نگه داشتنش تلاش کنی. و این تلاش هم هیچوقت به موفقیت منجر نمیشه چون انگار که داری روی تردمیل میدویی و هیچوقت به هیچ جا نمیرسی
در کل این آدم فقط به فکره منافعه خودشه. احساساته بقیه براش اولویت نداره، مگر اینکه بتونه ازش سو استفاده کنه. یه جورایی یه "مصرفکننده" احساساته تا وقتی نیاز داره ازت میگیره و بعد که سیر شد دیگه سراغت نمیاد. خیلی راحت میتونه یه رابطه رو شروع کنه، ازش سو استفاده کنه و بعد بدونه هیچ عذابه وجدانی تمومش کنه.

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



