02-05-2026، 2:39
خب از نظر ادبی کلِ این شعری ک حافظ گفته استعاره هست و ن ربطی ب سمرقند و بخارا داره و نه ترک یا نژاد خاصی مثل هندو!!!
توی لغتنامههای اصیل "ترک" دوتا معنی بیشتر نداره، معنی اولش که میشه یچی تو مایه های savage و یا کسی ک میتونی در ازای پول اجیر کنی و در معنای دوم به سفید و "روشن" میگن
اصلا خود واژه "ترک" ترکی نیست و هیچ لغتنامه ترکی ای معنی "ترک" رو نداره و فقط لغتنامههای بینالمللی به کسی ک نژادش ترک باشه میگن ینی دیفاینش کردن
حالا اینجا میگه "ترک شیرازی" ینی سفید رویی که اهل شیراز هست، و در ادامه یه تضادِ خفن میاره و اونم" خالِ هندو" ـه ک اینجا" هندو" هم استعاره از "تیره" بودنه که طرف ک ممکنه اینجا شاخه نباتِ حافظ باشه، سفید روییه ک خالِ تیره داره
البته بعضی علمای مذهبی میکن حتی استعاره از یک شخصِ خاصه که بنا ب روایات و احادیث همین چهره رو داره و از اونجایی که "حافظ" حافظِ قرآن بوده احتمالا حتی کلِ مصرع اول هم میتونه استعاره از یک شخص خاص باشه
(همونی ک شاعر میگفت نقطه بالای لب ((کلمه ی لب)) گذارم به غلط، که آن نقطه مکیدن دارد یا بوسه دارد یا همچین چیزی ((در قدیم که با مرکب مینوشتن، اگه چیزیو اشتباه مینوشتن، لبشونو میذاشتن رو مرکب یا میمکیدنش که کمرنگ بشه یا پاک بشه)) و اینجا هم چون توی روایات و احادیث اومده ک اون شخصِ خاص بالای لبش "خالِ هندو" داره، شاعر میگه من از عمد کلمه "لب" رو که مینویسم، نقطشو بالا میذارم که لب بذارم روی خالِ بالای لبت و ببوسمش)
حالا اینکه سمرقند و بخارا رو میبخشه هم دقیقا استعاره هست که تمامِ "عالم" و "هستی" رو فداش میکنم... حالا یذره تو ذهنتون بازتر کنیدش!!!
و کلِ این قضایا باعث میشه متوجه بشی داستانِ بالا فِیله!!!
توی لغتنامههای اصیل "ترک" دوتا معنی بیشتر نداره، معنی اولش که میشه یچی تو مایه های savage و یا کسی ک میتونی در ازای پول اجیر کنی و در معنای دوم به سفید و "روشن" میگن
اصلا خود واژه "ترک" ترکی نیست و هیچ لغتنامه ترکی ای معنی "ترک" رو نداره و فقط لغتنامههای بینالمللی به کسی ک نژادش ترک باشه میگن ینی دیفاینش کردن
حالا اینجا میگه "ترک شیرازی" ینی سفید رویی که اهل شیراز هست، و در ادامه یه تضادِ خفن میاره و اونم" خالِ هندو" ـه ک اینجا" هندو" هم استعاره از "تیره" بودنه که طرف ک ممکنه اینجا شاخه نباتِ حافظ باشه، سفید روییه ک خالِ تیره داره
البته بعضی علمای مذهبی میکن حتی استعاره از یک شخصِ خاصه که بنا ب روایات و احادیث همین چهره رو داره و از اونجایی که "حافظ" حافظِ قرآن بوده احتمالا حتی کلِ مصرع اول هم میتونه استعاره از یک شخص خاص باشه
(همونی ک شاعر میگفت نقطه بالای لب ((کلمه ی لب)) گذارم به غلط، که آن نقطه مکیدن دارد یا بوسه دارد یا همچین چیزی ((در قدیم که با مرکب مینوشتن، اگه چیزیو اشتباه مینوشتن، لبشونو میذاشتن رو مرکب یا میمکیدنش که کمرنگ بشه یا پاک بشه)) و اینجا هم چون توی روایات و احادیث اومده ک اون شخصِ خاص بالای لبش "خالِ هندو" داره، شاعر میگه من از عمد کلمه "لب" رو که مینویسم، نقطشو بالا میذارم که لب بذارم روی خالِ بالای لبت و ببوسمش)
حالا اینکه سمرقند و بخارا رو میبخشه هم دقیقا استعاره هست که تمامِ "عالم" و "هستی" رو فداش میکنم... حالا یذره تو ذهنتون بازتر کنیدش!!!
و کلِ این قضایا باعث میشه متوجه بشی داستانِ بالا فِیله!!!

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



