ارسالها: 108
موضوعها: 77
تاریخ عضویت: Aug 2012
سپاس ها 33
سپاس شده 863 بار در 110 ارسال
حالت من: هیچ کدام
پناه میبرم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوست درختاتن باغمان تبر است به کودکانه ترین خوابهایی توی تنت به عشق بازی من با ادامه بدنت به هر رگی زدم وزدی به حس جنون دوبباره برمیگردم به اخرین بوسه
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است، از حرکات ناکرده... اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده
فردای من، خیلی وقته که گذشته ازش / آب شدُ ریخت روی گونههای من
مثل دونههای برف / مهم نیست چی میشه بعدش / این مهمه که هنوز زندم
من همونم که بعدِ مرگش / همه میگن که هنوز زندهست
من اَشکامُ بهتو دادم / دیدم چشما همه تو خوابن
قبر ساختم از اُتاقم / نفسم حبس شد / بدنم سر شد / ولی روحمُ گرم نگه داشتم رو اجاقمم
من همیشه بازنده بودم روی کاغذ / ولی همیشه جلو رفتم توی راهم
این دنیا با من بَد بود / تاسم عددش کم بود / هنوز نباختم این غمارُ نه نه