14-04-2013، 18:43
(آخرین ویرایش در این ارسال: 14-04-2013، 18:56، توسط poyan lover you.)
میگن عشق مثل بازی الاکلنگه هر کسی که عاشق تره خودشو پایین نگه میداره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره...
اما چقدر سخته یه روز به خودت بیای و ببینی روی یه الاکلنگ چوبی تنهایی کسی که از تو بالا تر بوده دست عشقتو گرفته و با خودش برده
خیلی سخته سرتو بالا کنی و ببینی عشقت با یار تازه اش روی ابرا قدم می زنن. صداش می کنی ((آهای عشق من برگرد بیا بازم بازی کنیم منتظرتم)) اما اون تو اون الاکلنگ چوبی رو فراموش کرده.
حالا عاشق کسیه که از تو بهتره.
لبخند تلخه روی لباتو می بینم وقتی به روزی فکر میکنی که برای اولین بار دیدیش یا انتظارت وقتی برای یه مدت رفت و ازش بی خبر بودی اما حالا همه چیز تموم شده تو موندی و یه شهر خاطره و یه الاکلنگ چوبی.
چقدر سخته نتونی ازش دل بکنی مدام سرت به سمت آسمون باشه و نگاش کنی با اینکه خیلی تنهایی دلت نخواد از اون بالا بیفته پایین
چقدر سخته نتونی از اون الاکلنگ چوبی دل بکنی ؛ آخه تنها یادگاری که ازش داری
یادته هر کاری می کردی تا لبخند بزنه اما نمی خندید ، ولی حالا برای عشق تازه اش می خنده چقدر خنده هاش قشنگه با خودت میگی کاش می تونستم صدای خنده هاشو بشنوم
یه چیزی رو از اون بالا پرت کرد به طرفت صدای شکستن اومد حس عجیبی داری مبینی قلب شیشه ای خودته که بهش یادگاری دادی تکه هاشو کنار هم میذاری جای پاهاش روی دلت مونده با بغض میگی لا اقل یه یادگاری ازش دارم
چقدر سخت که بعد از یه مدت بر میگرده بهت میگه عشق جدیدش بهش خیانت کرده و حالا با دل شکسته برگشته
چقدر سخت دوباره زندگی تو بهش میبخشی و اون جون میگره ولی بعد از مدتی دوباره ترکت میکنه
چقدر سخته که اینبار بجای دوست دارم عشق من ، بهت میگه مرسی دوست من
چقدر سخت که از اشک ریختن های شبانه ات بهش بگی و اون بگه هنوزم دوسش داره تو رو نبینه
چقدر سخت که این بار آروم و بی سرو صدا ازت دور شه و پشت سرش و هم نگاه نکنه
چقدر سخته که همه فکر میکنند تو آروم هستی و زندگی خوبی داری ولی از درون در حال نابودی باشی
سپاساتون کو؟؟؟
اما چقدر سخته یه روز به خودت بیای و ببینی روی یه الاکلنگ چوبی تنهایی کسی که از تو بالا تر بوده دست عشقتو گرفته و با خودش برده
خیلی سخته سرتو بالا کنی و ببینی عشقت با یار تازه اش روی ابرا قدم می زنن. صداش می کنی ((آهای عشق من برگرد بیا بازم بازی کنیم منتظرتم)) اما اون تو اون الاکلنگ چوبی رو فراموش کرده.
حالا عاشق کسیه که از تو بهتره.
لبخند تلخه روی لباتو می بینم وقتی به روزی فکر میکنی که برای اولین بار دیدیش یا انتظارت وقتی برای یه مدت رفت و ازش بی خبر بودی اما حالا همه چیز تموم شده تو موندی و یه شهر خاطره و یه الاکلنگ چوبی.
چقدر سخته نتونی ازش دل بکنی مدام سرت به سمت آسمون باشه و نگاش کنی با اینکه خیلی تنهایی دلت نخواد از اون بالا بیفته پایین
چقدر سخته نتونی از اون الاکلنگ چوبی دل بکنی ؛ آخه تنها یادگاری که ازش داری
یادته هر کاری می کردی تا لبخند بزنه اما نمی خندید ، ولی حالا برای عشق تازه اش می خنده چقدر خنده هاش قشنگه با خودت میگی کاش می تونستم صدای خنده هاشو بشنوم
یه چیزی رو از اون بالا پرت کرد به طرفت صدای شکستن اومد حس عجیبی داری مبینی قلب شیشه ای خودته که بهش یادگاری دادی تکه هاشو کنار هم میذاری جای پاهاش روی دلت مونده با بغض میگی لا اقل یه یادگاری ازش دارم
چقدر سخت که بعد از یه مدت بر میگرده بهت میگه عشق جدیدش بهش خیانت کرده و حالا با دل شکسته برگشته
چقدر سخت دوباره زندگی تو بهش میبخشی و اون جون میگره ولی بعد از مدتی دوباره ترکت میکنه
چقدر سخته که اینبار بجای دوست دارم عشق من ، بهت میگه مرسی دوست من
چقدر سخت که از اشک ریختن های شبانه ات بهش بگی و اون بگه هنوزم دوسش داره تو رو نبینه
چقدر سخت که این بار آروم و بی سرو صدا ازت دور شه و پشت سرش و هم نگاه نکنه
چقدر سخته که همه فکر میکنند تو آروم هستی و زندگی خوبی داری ولی از درون در حال نابودی باشی
سپاساتون کو؟؟؟

بازی آنلاین
آپلود عکس



![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



