ارسالها: 2,349
موضوعها: 1,160
تاریخ عضویت: Jul 2015
سپاس ها 30116
سپاس شده 22043 بار در 9162 ارسال

حالت من: هیچ کدام
احمدی نژاد در حالی که آب مقدس به دست داشت به سمت سارا رفت و گفت:اخه دختر جون اینجا چیکار می کنی؟
سارا به ان مرد با کت قهوه ای ش خیره شد و با دلخوری گفت:اومدم گوجه فرنگی بچینم
احمدی نژاد گفت:مگه نمی دونی گوجه فرنگی های نزدیک خونه ما ارزونتر از همه جان؟
(گوشت کوب)
ارسالها: 189
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2026
سپاس ها 2673
سپاس شده 1236 بار در 935 ارسال
حالت من:
30-03-2026، 22:40
(آخرین ویرایش در این ارسال: 30-03-2026، 22:47، توسط dadachkaiko.)
در همین حال خرس که دکلته ترامپ رو از بدن بیهوش وی دزدیده بود و به تن کرده بود با گوشت کوب به شیشه آب مقدس احمدی نژاد ضربه زد و آن را شکست و رو به سارا فریاد زد "فرار کن، بدو"
(مایو)
ارسالها: 400
موضوعها: 10
تاریخ عضویت: Jun 2012
سپاس ها 1041
سپاس شده 1763 بار در 1085 ارسال
حالت من: هیچ کدام
دخترک بسمت دریا فرار کرد و با قایق پارویی ک اونجا بود سعی ب دور شدن کرد، احمـ.ـدیـ.ـنژاد با ی لبخند جذاب کاپشنش رو کند و با مایو دو تیکه ای ک زیرش پوشیده بود توی آب شیرجه زد و پریهای دریایی دورش رو گرفتن و کمک کردن به قایق دخترک برسه...
(شهدای راه تفحص)
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست...
ارسالها: 641
موضوعها: 36
تاریخ عضویت: May 2013
سپاس ها 4207
سپاس شده 4423 بار در 2000 ارسال
حالت من: هیچ کدام
همینجوری رفت و رفت تا دید سارا رفت توی یه جزیره ... از آب وارد خشکی شد و از پری های دریایی تشکر کرد و از ساحل رد شد و دید اونجا چنتا قبر هست، دید روشون نوشته در این مکان شهدای راه تفحص دفن شده اند، یکم اینور اونور رو نگاه کرد و رد پای دختر رو دید که میره به سمت جنگل وسط جزیره ...
(نارگیل)
ارسالها: 189
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2026
سپاس ها 2673
سپاس شده 1236 بار در 935 ارسال
حالت من:
30-03-2026، 23:07
(آخرین ویرایش در این ارسال: 30-03-2026، 23:11، توسط dadachkaiko.)
اسب تک شاخی از پشت درخت ها بیرون اومد و فریاد زد: "قسم به نارگیل بزرگ سوراخت میکنم" و شاخ خود را در سکوی نفتی احمدی نژاد فرو کرد.
سارا از پشت درخت شاهد این صحنه بود که بلند به اسب گفت "نه او یارانه ام را میدهد، ولش کن"
(سوبالا)
ارسالها: 2,349
موضوعها: 1,160
تاریخ عضویت: Jul 2015
سپاس ها 30116
سپاس شده 22043 بار در 9162 ارسال

حالت من: هیچ کدام
دخترک زیر لب به آرامی خواند:
چادر نماز گل گلی
پشت بومای کاگلی
اون حوض و اون فواره ها
اون باغ و اون پروانه ها
اما ناگهان صدای بلندی باعث شد به سرعت از اون فاصله بگیرد و به سمت صدا دوید..
(خودکار)
ارسالها: 641
موضوعها: 36
تاریخ عضویت: May 2013
سپاس ها 4207
سپاس شده 4423 بار در 2000 ارسال
حالت من: هیچ کدام
دخترک به سمت صدا رفت ... چند دقیقه ممتد بین درخت ها میدوید تا به یک جاده خاکی رسید، به صدا نزدیک و نزدیک تر شد تا بالاخره به منبع صدا رسید... یک پایه فلزی که روی آن یک بلندگو نصب شده بود... بلندگو انگار یک صدای ضبط شده رو مدام تکرار میکرد... یکسری اعداد رو با صدایی عجیب تکرار میکرد.. دخترک دست کرد تو جیبش و یک خودکار دراورد و اومد اعداد رو کف دستش بنویسه ...
(برج دیدبانی)