12-03-2026، 10:25
یه انسان...
میتونه زخمی ترین باشه؛
ولی همه قوی ترین ببینش! :)
میتونه زخمی ترین باشه؛
ولی همه قوی ترین ببینش! :)
|
|
بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
12-03-2026، 10:25
یه انسان...
میتونه زخمی ترین باشه؛ ولی همه قوی ترین ببینش! :)
12-03-2026، 17:43
عشق واقعی به سوی تو نمی آید
بلکه باید در درونت باشد.
چِه زیبا گُفت مُولانا:
نَه تُو آنی کِه هَمانی،،،نَه مَن آنَم کِه تو دانی
13-03-2026، 10:14
من دیگه نمیخوام قوی باشم، من میخوام شرایط جوری باشه که اصلا نیازی نباشه قوی باشم.
13-03-2026، 21:11
ᵗʰᵉ ᵐᵃⁱⁿ ᵇᵉᵃᵘᵗʸ ᵒᶠ ᵖᵉᵒᵖˡᵉ ⁱˢ
ⁱⁿ ᵗʰᵉⁱʳ ʰᵉᵃʳᵗˢ ⁿᵒᵗ ᵗʰᵉⁱʳ ᶠᵃᶜᵉˢ زیبایی اصلی آدما تو دلشونه نه صورتشون?
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو.
همبشه اون چیزی نمیشه که ما میخواییم فرهاد((:
18-03-2026، 6:31
دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس
من بیتو دست از این سر و سامان کشیدهام.
هر آدمی به یه «باهم درستش میکنیم» واسه روزایی که تنهایی زورش به زندگی نمیرسه نیاز داره.
خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
گشادِ کارِ من اندر کرشمههای تو بست مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند زمانه تا قَصَبِ نرگس قبای تو بست ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست مرا به بندِ تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست چو نافه بر دلِ مسکینِ من گره مفکن که عهد با سرِ زلفِ گره گشای تو بست تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیم وصال خطا نگر، که دل امید در وفای تو بست ز دستِ جورِ تو گفتم ز شهر خواهم رفت به خنده گفت:که حافظ برو، که پای تو بست؟
| |||||||||||||||||||||||||||||
|
|
![]() |
|||||||
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
||||
| برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید | ||
| شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید | ||
|
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
|
یا |
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.
|