امتیاز موضوع:
  • 8 رأی - میانگین امتیازات: 3.88
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سطری از کتاب

ما با خیال‌بندی یک زندگانی دیگر، یک زندگانی بهتر، در حقیقت در حال انتقام گرفتن از این زندگی هستیم.
- غروب بت ها، نیچه
پاسخ
 سپاس شده توسط shahid ، Đęąđ.ğïřł ، shghyegh
آگهی
هر چه پول درآورد کتاب خرید...
پدر پرسید: دنبال چه می‌گردی؟
گفت: دنبال خودم! (:

سمفونی مردگان، عباس معروفی
.
هیچ اگر سایه پذیرد، منم آن سایه هیچ!...
پاسخ
 سپاس شده توسط Đęąđ.ğïřł ، dadachkaiko ، shghyegh
برای یک بزرگسال مدت هاست ک نجات دهنده در گور خفته
بهتر است اجازه دهیم فعلا خفته باشد تا برویم و بدون رویا و توهم دنیا را کشف کنیم .

-

زندگی پر از ناکامی هایی است ک موقت هستن و در مقابل ، همین زندگی پر از فرصت هایی است ک هدف های دیگری را سر راه ما قرار می دهد ک آنها هم موقت هستن .


تکه هایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
پاسخ
 سپاس شده توسط Đęąđ.ğïřł ، dadachkaiko ، shghyegh
تصویر خودش را که در آینه نگاه میکند، احساس می‌کند شخص دیگری در آینه ایستاده، شخصی که رد پای زمستان بر چهره‌اش به جای مانده.

_بریت ماری اینجا بود
پاسخ
 سپاس شده توسط dadachkaiko ، Berserk ، shghyegh ، ραтяιcια
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://s8.uupload.ir/files/img_20260504_223932_nasb.jpg
پاسخ
 سپاس شده توسط shghyegh ، dadachkaiko
-لااقل خجالت بکش.
می لرزد.
کلمات آهسته اما خشن پیرزن مانند نعره ی رعد و برق در وجودم و روحم بازتاب می یابد. آه خدای من، این چه بی شرمی ای است؟ از غیبت پِتو استفاده کرده ام و زن او را دزدیده ام. ببینید آن عشق بزرگی که با نعره ای شنیدنی در وجودم می غلتد، در رگ هایم هیاهو پیدا می کند و با آن دنیای من لبریز است، چگونه ارزیابی می شود.
نه، این نه دزدی است و نه عملی پست، عشق مرا این جوری ارزیابی نکن ننه دِقزان عزیز. من تو را درک می کنم، می دانم که قلب مادرانه ات برای پِتو به درد می آید. می دانم.اما مرا هم درک کن ننه ی عزیز،من عاشقم و نمیتوانم عشقم را پس بدهم،حتی اگر بخواهم هم نمی توانم. عشق را نمی دزدند، بلکه عشق خودش بزرگترین دزدهاست. با عشق معامله کردن غیر ممکن است، بدان و درک کن که من هم به حال پِتو دل می سوزانم، به عشقش احترام می گذارم، اما، اما... درک کن که ناتوانم.

(سرباز ها و عاشق ها،مکردیچ سارکسیان)
پاسخ
مامان‌بزرگ می‌گفت: گاهی وقت‌ها موقع فرار امن‌ترین جای ممکن همون جایی که بیشتر از همه خطرناک به نظر میاد.

..

مامان‌بزرگ‌ می‌گفت: وقتی پای ترس وسط میاد، واقعیت‌ در برابر تخیل هیچ قدرتی نداره.

_مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Book به وسیله موضوع، چگونه یک کتاب را معرفی کنیم؟
  معرفی کتاب «از طرف او» اثر آلبا دسِس پِدِس
  معرفی کتاب بیگانه اثر آلبر کامو
  معرفی کتاب جاده از اکبر رادی
  معرفی کتاب آتشی که نگرفت اثر جک لندن
  کتاب ۴۸ قانون قدرت
Eye-blink کتاب زبان بدن (چگونه افکار دیگران را بخوانیم)
Book کتاب قلعه حیوانات
  کتاب ساده معاملات
  کتاب هنر حاضر جوابی و طنازی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان