10-02-2015، 17:44
یَـره چی دوره ی خیطـّـی رِفته. آدم یـَـک چیزائی رِ می بینه که کـُـپ مُـکـُـنه و مِـگـُـرخه !. بی اِشـکـِـل مُـگـُم جون دِداش. جونـُم بِـرِ بـِـرارِ گـُلـُم بگه که چندوقت پیشا ایـ « نادر لـِـجن » آمد درِ خـِـنَـمُـن و گفت: « وَخِـز بـِـرِم یَـک چرخی بـِـزِنـِم ». گفتـُم: « جونِ دِداش موتورُمِ دِدُم تـُـقار کنن و ویسیله میسیله نـِـدِرُم ». گفت: « بِـکـَّن یـره با موتورِ مو مِـرِم ». جونـُـم بِـرات بگه که موتورشِ دو تـِـرکه کـِـردِم و زِدم بیرون . خدا ویکیلی موتورِ سالاری دِره، با ایـ که دو سه بارم چپ کـِـرده امّـا هـِـنوزم خیلی سالارِ، مو که خیلی طالبِـشُـم. رو موتور که بودِم گفتـُم: « داش نادر ایـ که خیلی سـتـمِ که ما دِرِم همش چرخ مِزِنـِم تو ایـ سرماها تو شهر ». گـفت: « خـُب چه کار کنِـم بِـرار ؟ »، گــفتـُم: « بِـرِم تِـقی آباد یـَـک ساندویچِ خوراکِ چار پنج نونِ بـِـزِنـِـم به بـِـدن، تو ایـ سرما خیلی حال مـِـده ». آمدِم سمت ساندویچی و همی که خواستـِـم بـِـرِم تو اغذیه دیدُم ایـ داش نادرِ ما خیلی خـِـفـَن گـُـرخیده !، با خودُم گـُـفتُم حتماً ماشینِ گشتِ ! دیده که ایجوری وا دِده، دیدُم نـِـه یـَـره افقِ دیدِش ! خیلی خـِـفن تر از ایـ حرفایِ ، بی اشکـِـل سرشِ گیریفته بالا و خیره ی خیره ی. گفتُـم: « چِـته نادر لـِـجَن؟ جِن مِن دیدی؟ »، گفت: « اونجِره نـِـگا ». گفتُم: « کـُـجِـره؟ »، گفت: « سینـِـما رِ مُـگـُم دِگه یره ، پـِـرده ی سینـِـما رِ نـِـگا ». جونـُم بِرِ دِداشِ گـُلُـم بگه که مویَم یَـک نـِـظر زدُم به پـِـرده ی سینـِـما و گـُـرخیدُم در حدِّ بـُندِس لیگا !، دیدُم تیصویرِ یـَـک دختر ـ پسرِ مامان و نازِ رِ اِنداختن رو پـِـرده که بن بستِ قـِـشِـنگیین. خدا ویکیلی از عسکای تو پیکان جـِـوانانِ داش ممَّدِمایَم قِـشِـنگتر بودن. تو همی فـِـضای عاشقانه بودُم که نادر لِـجَــن گفت: « پایه ای بـِـرِم ایـ فیلمَ رِ بیبینـِـم؟ ». گفتُم: « کـِـنده بِـشی یره، ما رِ چی به تییاتر و سینـِما ؟، اُف دِره یره بِرِ ما ایـ کارا ». گفت: « یره نـِمیبینی چی بازیگرای سالاری دِره ؟، بیا به جای ایـ ساندویچِ خوراکـِـما بـِـرِم ایـ فیلمَ رِ بیبینـِـم ». خلاصه دِداشِ گـُـلـُم که شما بـِـشی ایـ داش نادرِ ما مخِ ما رِ زَد و رفتـِـم ایـ فیلمَ رِ دیدِم، فیلمِ سه ایـ بود خدا ویکیلی، هم ما که اصلاً طالبش نـِـشـُدِم، چه مـِـدِنـُم حــتماً فـِـلسـِـفی بوده و ما نـِـفـَهمیدِم !. از سینـِـما که آمدِم بیرون مو بِــرِ خودُم مِـچِـرخیدُم تا داش نادر ما با همو موتورِ سالارِش بییه تا بـِـرِم. تو همی اَتمُسفرِ ! خـِـراب بودُم که یـَـکهو دیدُم یـَـک یارویی دِره مِگه: « دِداش فیلم میلم و اینا اگه مِـخی هستا ، ازو فیلمای خـِـفـَنَم دِرُما !!! ». گفتـُـم: « مو که حالیم نـِـمِره، ایـ فیلمَ رِ که رو پرده ی سینـِـما رِ هم دِری؟ ». گفت: « ها که دِرُم خوراکـُـمِ ایـ فیلما ». گفتـُـم: « چندِ بـِـرار ؟ ». گفت: « قابل نـِدِره فلان تومَنِ ». ما رِ مـِـگی کـُـپ کـِـردِم اساسی، بخشِ حیساب کتابِ مغزِ خـُـردو ما رِ به کار اِنداختـُم دیدُم قیمت ایـ فیلمِ یـَـک پنجمِ بیلیطِ سینــِما ی !. اِزَش فیلمَ رِ گیریفتُم و داش نادرمایَم آمد، سوار شدم و تو راه بِرِش قیضیَه رِ گفتـُـم، داش نادرِمایم کلـّـی باز گـُـرخید. جونـُـم بِـرِت بگه که گازِشِ گـِـرفتـِـم و همه ی چراغ خـِـطرارم طیبیعی رد کـِـردِم و آمدِم خـِـنـه ی ما و نــشِـستــِم دوباره به دیدن همو فیلمِ، تازه دِداش چای و قلیونم رِدیف کـِـردِم و با رکابی و شـلوار خـُمره هاما نشِـستـِم به فیلم دیدن، تازه هرجاش رَم که حال مِـکِـردِم هـی نگه مِداشتِم و حالِش رِ مِـبُردِم اِساسی. نِـمِدِنُم مردم بِـرِ چی هی مِرَن تو صف سینِـما وامِـستَن تا بِـرَن یـَـک فیلم رِ بیبینن، ازو یارو فیلم فروشِ اگه بِـخِـرَن که سالارتره جونِ دِداش، داش نادرمایم تو کف همی سؤالِ خـِـرابِ ما مانده، چی بـُـگـُـم شاید ایـ کارَم فـِـلـسِــفی ی و ما نـِـمِـفهمِـم بازَم. یاد ایـ شعرِ آق رضاما افتادُم که مـِـگه:
تو سرِ تو معنی ی بد نِـمِده خیلی چیزا
به سِــواد تو یره قد نِـمِده خیلی چیزا.
اگه تونستین ترجمه کنینفقط یک مشهدی اصیل میتونه ترجمه کنه

بازی آنلاین
آپلود عکس


کنده بشی رو نمیدونم)مارو چه به تئاتر و سینما برای ما افت داره از این کارا گفت:نمیبینی چ بازیگر خوبی داره؟بیا به جای این ساندویچ خوراک بریم این فیلم رو ببینیم خلاصه داداش گلم که شما باشی این داداش نادر مخ ما رو زد و رفتیم این فیلم رو دیدیم فیلم ضایعی بود خدا وکیلی منم که اصلا خوشم نیومد چ بدونم حتما فلسفی بوده که من نفهمیدم از سینما که اومدم بیرون من داشتم برای خودم میچرخیدم تا داداش نادر ما با موتور خوبش بیاد که بریم توی همین جو و فضای خراب بودم که دیدم یک یارویی داره میگه:داداش فیلم میلم این چیزا اگه میخواهی هست ها از اون فیلم های خفن هم دارم گفتم:من که حالیم نمیشه این فیلم رو که روی پرده ی سینما هست رو هم داری؟ گفت:معلومه که دارم خوراکمه این فیلما گفتم:چند برابر هست؟ گفت:قابل نداره فلان تومن من رو میگی تعجب کردم اساسی بخش حساب کتاب خرده ی مغزم رو به کار انداختم و دیدم قیمت این فیلم یک پنجم بلیط سینما هست ازش فیلم رو گرفتم و داداش ناد ما هم اومد سوار شدم و توی راه برایش قضیه رو گفتم داداش نادر ما هم باز کلی ترسید و جونم برات بگه که گازش رو گرفتیم و همه ی چراغ قرمز هارو طبیعی و راحت رد کردیم و اومدیم خونه ی ما نشستیم و دوباره همون فیلم رو دیدیم تازه داداش چای و قلیونم ردیک کرد و با رکابی و شلوار خمره هامون نشستیم و به فیلم دیدن تازه هر جاش هم که حال میکردم هی نگهش میداشتم و حالشو میبردم اساسی نمیدونم مردم برای چی این همه میرن توی صف سینما وایمستن تا برن یه فیلم رو ببینن از اون یارو فیلم فروشه اگه بخرن که بهتره داداش.داداش نادر ما هم تو کف همین سوال خراب ما مونده چی بگم شاید این کار هم فلسفی هست و ما بازم نمیفهمیم.یاد این شعر آقا رضامون افتادم که میگه:




![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



